X
تبلیغات
هم وطن سلام !

هم وطن سلام !

یادی از نهمین سال فاجعه قتل عام مردم بامیان توسط طالبان

افغانستان در طول تاریخ خود فجایع، قتل عام ها –نسل کشی و جنایت های ضد بشری زیادی را شاهد بوده است و تنها در دوره طالبان در این کشور قتل عام های ، بامیان ، یکاولنگ، مزارشریف، هرات و به آتش کشیده شدن خانه ها و تاکستان های شمال کابل وغیره. بوقوع پیوسته است اما هیچ یکی از این فجایع آن سنگینی و گستردگی که در قتل عام بامیان  وزمین سوخته ء یکاولنگ دیده می شود، ندارند.تاریخ افغانستان همواره خونین و استبدادی بوده ,بعد از عصر عبدالرحمن خون آشام، زمان طالبان خونین ترین اوراق تاریخ کشور را بین سال های 1994-  2001 - تشکیل میدهد.طالبان طی سال های مذکورغارت ، تجاوز، کشتار جمعی و نسل کشی را به صورت آگاهانه در مناطق  هزارستان و شمال کشوربطور وحشیانه انجام دادند . در ماه های سنبله ء  سا ل های 77 13  و 1378 شمسی در هنگام دست بدست شدن شهر بامیان وحومه آن میان نیروهای متجاوز طالبان ونیروهای مقاومت مردم بامیان زیررهبری حزب وحدت اسلامی  افغانستان – تفنگداران طالبی هر بار صد ها تن افراد ملکی وبیگناه بامیان اعم از اطفال – زنان وپیر مردان را بصورت دسته جمعی به قتل رسانیدند.که این قتل عام از کشتار جمعی در زمان  امیر عبدالرحمن زشت تر و بی رحمانه تر بوده است .

 بیش از  نو سال قبل در آن شب و روزی و در آن دورانی که جامعه بين المللی سرنوشت ميهن و مردم ما را به  همسا یگان طماع منطقه سپرده بودند، در چنان اوضاع و احوال، طالبان ترور و تعصب و مناديان جهل و جنايت سر بر داشتند تا در جان پا برهنه ترين و فقير ترين و  ستم دیده ترين  مردم کشور افتيده و عطش انتقام خويش را با خون آن بی گناهان فرو نشانند. در آن روز کلاغان لاشخوار طالبی از گردنه ها بلند شده و  همراه با باران گلوله و رعد و برق  ويرانی و طنين طبل جنگ از مرگ و تباهی و نسل کشی و زمين سوزی خبر دادند. شايد خواننده بگويد كه تاريخ معاصر افغانستان، حوادث خونينی را در سينه ءخود ثبت نموده است ولی آنچه آن روز در بامیان و بر  مردم آن گذشت چيزی بود که زبان قلم از نویشتار و تصويرش عاجز است. در آن روز ، اجساد کشته شدگان و مرده ها به اشکال مختلفی خشک شده بودند. راست کردن دست و پای کشته گان کار آسانی نبود. از شدت رگبار در دهان برخی از اين کشته شدگان دندانی نمانده بود و در اثنای انتقال دادن به گورستان از زخمهای برخی ديگر سرگلوله  ها به زمين می ريخت. جنازه‌ها برای ده شبانه روز تمام بدون دفن ماندند. هر باری که مردم ‌ آمد ندتا آنها را دفن نمایند می ديديدند که نداشتن و سايل حمل و نقل و فیر های تفنگداران طالبی  مانع دفن آنها می گرديد.. بامیان دوبار  در جریا ن دست بدست شدن  ويران گشت و فرزندانش در شطی از خون غلطيدند، فرياد بينوايان بيگناه آن همراه با بوی خون و باروت به هم آميخت و در هوا پيچيد و خون سرخ بر روی  زمین تابلوی هولناکی از حکايت ستمديدگانی را ترسيم نمود که از قرنها بدينسو از تبعيض و تعصب  مضاعف رنج می بردند. دشمنان افغانستان توانستند بامیان را ويران و جغرافیه اش را تغیر دهند و به زمين سوخته مبدل نمايند ولی نتوانستند هويت و قدامت پايدارش را از هستی ساقط سازند. اگر خواسته باشيم غمنامۀ بامیان را در قالبی موجز بيان نمائيم بهتر از اين نمی يابيم که تقريری کهن را به عاريت گرفته و بگوئيم که طالبان «آمدند و كندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند». امروز مؤسسات حقوق بشر از مسئولان آن فاجعهء هراس انگيز که فرزندان بی دفاع و بی سلاح بامیان را قتل عام نموده، خانه ها - مزارع  و دکانهای شان را به آتش کشيده و حيوانات شان را چپاول  وغارت نمودند اسمی بر زبان نياورده ولی بر عکس نام مدافعان نامدار بامیان را که در سخت ترين شرايط از مردم مظلوم شان دفاع نمودند ، در لست ناقضان حقوق بشر ثبت می نمايند. .  تا چهار سال دیگرپس ازآن قتل عام  مردم دلیر  آشیان سوخته بامیان  ، در آنسوی خط سنگر مقاومت را گرم ساختند و  سپر بلای خانمان برانداز طالب شدند.

   آنچه به دنبال این وحشیگری ها صورت گرفت در رسانه های گوناگون بارتاب یافت. برخی ها به آن به مثابهء یک رویداد عادی دیدند و گروهی هم "زمین های سوخته" و قلب های خونچکان  مردم بامیان را برسر نیزه ها کردند و با فریاد و واویلا ظاهرآ دلسوزانه پرداختند.   اینک پس از نو سال سرنگونی حکومت وحشت و جهالت، دیده میشود که زمین های سوخته همانگونه سوخته باقی مانده اند و پرنده های سوخته پر - آشیانی برای برگشت ندارند.  هزاران نفر از باشندگان این مناطق با از دست دادن خانه و منبع معیشت خود، از روی جبر راهی شهر های دور و نزدیک در داخل وخارج کشور شدند. چنانچه در بالا گفته شد، اینهمه ویرانی و جنایت را طالبان آفریدند. اما با این جنایت تاکنون چگونه از سوی دوست و دشمن برخورد شد، قابل یک بررسی کوتاه است. طالبان نه تنها در بامیان بلکه در نقاط دیگری از کشور نیز که در برابر آنها مقاومت شدیدی شده بود، به چنین ویرانگری ها دست زدند که میتوان از قتل عام و  زمین سوخته در یکاولنگ  - شمال کابل – مزار شریف – هرات -هزار باغ و خواجه غار، در ولایت تخار نام برد.

مقامات شامل دردولت کنونی درهمان زمان وقوع جنایات طالبی تنها به دادو فریاد اکتفا کرد و تا امروز هم ازین موضوع تنها استفادهء ابزاری  کرده اند. هیچکس به یاد ندارد که حتی یک خانواده از متضررین حادثه از سوی  آنان به نوعی کمک شده باشند.  نسل کشی و "زمین سوخته" تنها زمانی به یاد این مقامات  دولتی  می آید که بخواهند حقانیت خودو زشتی طالبان را نشان دهند. دیگر هیچگونه اقدامی برای درمان زخمهایی که مردم بامیان وسایر نقاط کشور که متضرر شده اند، نکرده و نمیکنند. حالا هم  طوریکه دیده میشود،  مسولین عالی حکومتی و تقنینی کشور،هیچگونه  کار وخدمتی برای باز سازی مناطق صدمه دیده و تخریب شدهء بامیان و دیگر مناطق آسیب دیدهء  کشور  و فراهم آوری شرایط زندگی درین مناطق و کمک به دهاقین برای احیای مجدد مناطق شان  مساعدت نکرده و این مساله به کلی فراموش شان شده است که هزاران انسان خانه و کاشانهء خود را از دست داده اند و باید دوباره به خانه های شان برگردند.

 

 جالب اینست که پس از سقوط طالبان از قدرت ، دیگر هیچگونه نبرد سرنوشت ساز علیه طالبان و همفکران شان صورت نگرفت. برعکس در بعد ملی و بین المللی تبانی های مرموز با آدمکشان  طالبی  این جانیان جنگی، ناقضین حقوق بشر  عملی گردیدند که طی این سه سا ل اخیر بار دیگر طالبان با صحنهء از اقدامات تروریستی،حملهء انتحاری، آدم ربایی، قاچاق مواد مخدر و صدها جنایات دیگری در کشور حضور یافتند که متأسفانه همفکران و طرفداران شان در درون دولت و خارج از آن عواقب نکتبار و فاجعه آفرین سیاست ها و عملکردهای طالبان را تا هنوز بخوبی درک نکرده و نمی کنند. و همچنان با  شیوه های گوناگون طالبان و همفکران آنها را مورد حمایت قرار می دهند که این امر متأسفانه بی ثباتی سیاسی  و اجتماعی را در جامعه تشدید می بخشند و هم برای دور نمای سیاسی کشور فاجعه بارتمام خواهد شد.

مردم  بامیان در مسیر تاریخ،  جور  و ستم فراوانی دیده است ولی برای این  مردم ستم دیده با وجودشش سال انتظارکشیدن بخاطر بازسازی مناطق صدمه دیدهء شان  کدام کار محسوسی از جانب دولت و موسیسات جهانی صورت نگرفته اند و مردم بامیان از  دولت کنونی اقدامات  ذیل را توقع  مینمایند.

-1- نخستین کاری که مردم بامیان  از مسولین دولتی تقاضا دارند این خواهد بود که به تشکیل اتحادیه یی از متضررین جنگ دست یازند. تا این اتحادیه باید به سروی و برآورد خسارات وارده بپرد ازد و نیاز های عمومی خویش را مشخص سازند. باید نمایندگان این اتحادیه  احصائیه دقیق  مناطق خساره دیده را برای مقامات عالی دولتی آماده نمایند.  که دولت باید برای جبران رنج ها و خسارات شان اقدام عملی کنند.  و از هرگونه سیاسی شدن مشکل شان جلوگیری نمایند ویگانه هدف شان باید باز سازی و احیای خانه ها و زمین های زراعتی شان باشد. "اتحادیهء متضررین جنگ  و  زمین های سوخته" باید در احیای مجدد کاریز ها و منابع آبی خواهان کمک دولت و سایر منابع کمک کننده شوند.

-2 دولت و سازمان مستقل حقوق بشر افغانستان باید هرسال یک روز را در ماه سنبله ازین شهدا ء گمنام کشتار جمعی  وقتل عام که در قریه جات فولادی وشهیدان مرکز ولایت بامیان  و ولسوالی یکاولنگ که توسط طالبان صورت گرفته است و جنایاتی که این  مردم ازآن متضرر شده اند بطور شایسته تجلیل بعمل آورند  تا متجاوزین طالبی - متضررین این ساحه  و هم مردم با احساس افغانستان این شهدای را به یاد داشته باشند. وهمچنان منار های  یادگاری  در مرکز  شهر باستانی بامیان  و نایک مرکز ولسوالی یکاولنگ  بنام شهدای گمنام این قتل عامها احداث نمایند

   -3 -نویسندگان انساندوست کشور باید ابعاد گوناگون، اهداف و پیامد های سیاسی و اجتماعی قتل عام بامیان  یکاو لنگ  مزار شریف – شمال کابل – خواجه غار تخار و سایر نقاط کشور را تحلیل و ارزیابی نموده و آنرا محکوم کنند. باید ریشهء باور هایی را که آفرینندهء زمین های سوخته است بخشکانند و مردم را آگاهی داد ه  و از مبارزه ومقاومت مردمان این ساحات در برابر رژیم خون آشام طالبان  تقدیر بعمل آورند.  دولت کنونی و تمام آنهایی که از برکت اشک و آه آوارگان و بربادشدگان بامیان ودیگر مناطق آسیب دیده کشور به چوکی و مقام رسیده اند وجیبه شرعی و اسلامی دارند تا برای بازسازی بامیان و دیگر مناطق صدمه دیده کشور کمک نمایند و به همکاری ایشان و  بامیان باید دوباره آباد شود و  مردم  صدمه دیده بامیان باید به زادگاه خود برگردند. زمین و جایداد مردم به آنها برگردانده شوند. نباید اجازه داد که این رویداد منجر به آن گردد که مردم  متضرر شده زمین - خانه و ملکیت های خود را از دست بدهند و به  زمره ء فقرا و گدایان تبدیل گردند.

 آیا با شناخت اساسی از تاریخ، گذشته ها، زیربنای مادی، معنوی و اجتماعی جامعه، ما را به سمت بستر «دولت سازی» عصری و «ملت سازی» راستین هدایت نمی کند؟ آیا با زایش تدریجی پدیده های دولت و ملت عصری از متن جامعه خودی ما به صورت دایمی افغانستان را از چنگ مناسبات قومی، قبیلوی، طایفوی و سایر روابط عقب افتاده جامعه، نجات نخواهند داد؟  به قول معروف میگویند  که گذشته،  رهنمائی آینده است برای ایجاد یک افغانستان مستقل، ملی، بی طرف و سیستم پارلمانی  دموکراتیک ضروری است که با شناخت  عمیق از گذشته ها، دانش و خرد روز همدیگر را آگاهانه و مسؤلانه بپذیریم و همهء اقوام اعم از خورد و بزرگ کشور مشترکا این خانه ویرانه را مطابق «اراده» مردم و «نیازمندی زمان» آباد نماییم؛ تا همه اقوام ساکن در افغانستان به صورت مشترک، آبرومندانه، صلح آمیز، عادلانه، و دموکراتیک در آن زیست نمایند.

 

  انهدام  و تخریب تندبس های  بو دا  این آثار گران بهای فرهنگی و با ستا نی افغانستان وجهان بوسیله رژیم  بنیا گرای طالبا ن تروریسم

فرهنگی بوده است . در حقیقت این اقدام ضد ملی طالبان ترور و نابودی  افتخارات تاریخی وفرهنگی جامعه هزاره وجهانیان بوده که بدین وسیله آنان خواست تا آ ثار گرانبها ی  باستانی که چهره و ساختمان فزیکی  آن شباهت های نژادی و ظاهری چهره وقیافه ء مردم هزاره را  دارا  میباشند منهدم وتخریب کنند. و بزعم  طالبان تا از قدامت تاریخی  سه هزار ساله جامعهء هزاره در افغانستان کنونی  و بومی بودن این گروه قومی جلو گیری  کرده باشد تخریب و انهدام تندیس های بودا در حقیقت قتل عام فرهنگ تاریخی و با ستانی سر زمین هزارستان  بحساب میآ ید. که نسل کنونی مردم هزاره از آن آگاهی داشته و این فاجعه فرهنگی را فراموش نه نمایند و در سر نوشت سیاسی  کنونی وآیندهء خود از آن پند بگیرند   در باره باز سازی تندیس های تخریب شده ء بودا نیز تدابیر عملی از جانب دولت افغانستان و  موسیسه یونسکو اتخاذ شود نباید این موضوع به فراموشی ودرتاق نسیا ن گذاشته شود وتمام مسایل وعده های  داده شده درین زمینه  از طرف دولت عملی و تحقق یابد و صرف در حرف وشعار باقی نماند.

در شرایط کنونی بخوبی میتوان  کم کاری وبی توجهی مسوولین دولتی را در اجرای امور کاری شان درک نمود که چه گونه  برای تامین وعدالت اجتماعی ما نع تراشی و بهانه گیری مینمایند و چند نمونه آن ذیلآ یا آوری میگردد.:- مقامات دولتی در کاراعمار سرك كابل ـ هرات  از طریق هزارستان  تعلل و بهانه جوئی های گوناگون بخرچ میدهند تا مانع  احداث این سرک حیاتی کشور گردند طوریکه از عمر نصب تابلوها ی آغاز کار سرک مذکور  پنج سال مي گذرد  وگرد وخاك موتر ها ي كه از كنار سرك خاكي باميان عبور مي كنند كم كم جلو اين عناوين فريبنده را مي گيرد ،تاديگر مردم باميان اميد وار نباشند ،مسئولين دولت هم شرمنده  نشوند ؛ از اينكه  اين پروژه اي عاجل بعدازپنج سال تحقق نیافته بلكه تبديل به يك معما شده اند،زيرا تاكنون چندين باركار اعمار اين سرك با يك طمطراق  وتشريفات  خاص شروع شده است گاه از باميان ،گاه از ميدان شهر؛ گاه توسط كرزي وگاه توسط خليلي ومقامات ولايات باميان ووردک  ولي کار آن  از ادامه با ز مانده است .گاه مسئولين ومقامات دولت مشكل را در كمبود بودجه وگاه در نبود امنيت جستجو ميكنند یا اينكه به معما ئی تبديل ویا به يك پرو‍ژه  عملی شده مبدل خواهد شد يانه؟ آينده  و زمان جواب خواهد داد .   

باوجود سرازیر شدن میلیارد ها دالر کمک جامعه جهانی به افغانستان  بخاطر باز سازی وعمران وطن ما - با کمال تآسف درین قرن بیست ویک هنوز هم  بیش از ششصد خانواده فقیر مردم هزاره در مغاره ها زندگی میکنند و این کمک ها کدام اثری برزندگی مشقت بار مردم  این ساحه وارد  نکرده است و زندگی مردم بامیان بد تراز دوهزار سال قبل که نیاکان شان که درین منطقه زیست مینمودند گردیده است. گرچه مسوولین دولتی وجامعه جهانی همواره ازبازسازی وتامین عدالت اجتماعی وجامعه مدنی حرف میزنند مگر در عمل مردم بامیان اثرات باز سازی رابه زندگی خودها احساس نکرده اند پس چگونه میتوان بالای کارکرد های دولت کنونی باور واعتماد نمود.

 

                                                                        

تاریخچه ء مختصر بامیان:-

 نام بامیان در زبان پهلوی به اسم بامیگان آمده‌است.در دورهٔ اسلامی بامیان یکی از شهر‌های مهم و آباد خراسان و مرکز شیران بامیان محسوب می‌شد.بامیان یکی از ساحاتی است که در سابق راه ابریشم آن عبور می کرده و مفیدیت های زیادی به منطقه به وجود می آورده. کاروانهای با عبور از این ساحه مناطق چون امپراتوری روم، چین و آسیای میانه و آسیای جنوبی را به هم وصل می نمود و اکثراً توقفگاه شان این منطقه به شمار می آمد. در بامیان، هنرهای چون هنر فارسی، بودایی و یونانی باهم آمیخته شده که منحصراً به نوع بودایییهای یونانی شباهت دارد. مجسمه های بودا در مقابل شهر بامیان روی صخره ها و کوه ها حک شده .و دو بزرگترین بتهای که هرکدام آن به 55 متر و 37 متر می رسد وبزرگترین بتهای ایستاده درجهان به شمار میرود که این بتها در ماه مارچ سال 2001 میلادی توسط طالبان تخریب گردید .

 بامیان یک ولایت کوهستانی است. سلسله کوهای بابا که توسط کوهای هندوکش غربی  از شرق به غرب ادامه پیدا می کند نیز در این منطقه قرار دارد. کوه بابا متشکل از قله و لبه های بلند پوشیده از برف که تقریباً 5200 متر از سطح بحر ارتفاع دارند که منبع آبی بسیاری از دریاهای افغانستان را به خود اختصاص داده است.

ولایت بامیان در مرکز افغانستان موقعیت داشته که از طرف شمال شرق به ولایت بغلان و پروان، به ولایات غزنی و وردک از طرف جنوب شرق، به ولایت دایکندی از طرف جنوب غرب، به ولایت غور از طرف غرب، به ولایت سری پل از طرف شمال غرب و به ولایت سمنگان از طرف شمال محدود شده است.ولایت بامیان با مساحت حدود 18029 کیلومتر مربع حدود 2.76 فیصد مساحت کشور را تشکیل می دهد واکثریت قاطع نفوس بامیان را مردم هزاره تشکیل میدهد. این ولایت دارای شش ولسوالی بوده که شامل ولسوالی های شیبر – کهمرد – سیغان – یکاولنگ – پنجاب  - ورس وقریه جات مرکز بامیان میباشند حدود 2500 متر از سطح بحر ارتفاع دارد.


منبع و نویسنده:

 

محمد عوض نبی زاده

 

+ نوشته شده در  Tue 4 Sep 2007ساعت 19:9  توسط هموطن  | 

نامه سرگشاده مهاجرین مقیم شهر اصفهان به مسئولین ایرانی در اجلاس نمایندگان (توافق سه جانبه)

 در روز جمعه ۲۱ ثور ۱۳۸۶ در نشست نمایندگان طرح سه جانبه که با حضور دکتر عظیمی نماینده سفارت افغانستان، آقای همتیار ریاست امور اتباع خارجی اصفهان و نماینده کمیساریای پناهندگان ملل متحد آقای محمدی (ایرانی الاصل) و در شهر اصفهان خیابان زینبیه برگزار شد، نامه ای سرگشاده از طرف مهاجرین این ولایت به حاضرین توزیع شد که آقای همتیار و دیگر مسئولین با خواندن کامل نامه از متن آن آگاه شدند. در این میان آقای همتیار که خلیی دقیق نامه را تا انتها خواندند، ولی در سخنانشان هیچ اشاره ای به خواستهایی که از طرف مهاجرین در نامه سرگشاده آمده بود، اعتنا نکردند و هیچ یک از آن مشکلات را حتی یادآوری نکردند و بر زبان نراندند.

" متن نامه سرگشاده "

   نمایندگان محترم کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران و وزارت امور پناهندگان و عودت كنندگان جمهوری اسلامی افغانستان:

   همانطور که مستحضريد بعد از اجراي طرح ضربتي اخراج پناهندگان افغاني از ايران، در لابلای اجرای این طرح، حوادث تلخ و ناگواری  به وقوع پیوسته و می‌پیوندد ،که اخبار آنرا از رسانه های بین المللی همه روزه می شنویم ، در حالي که بسیاری  از این وقایع هنوز بیان نشده و یا به رشته تحریر در نیامده است ، که خلاصه ی آن توهین ، دشنام ، ضرب و شتم در ملاء عام ، اخراج زنان و کودکان (جدا از خانواده های شان)و تلف کردن اموال پناهندگان ، آزار جسمی ، روحی و روانی ، وحشت و هراس می باشد. که هیچ یک از موارد ذکر شده با قوانین بین المللی و اخلاق انسانی مطابقت ندارد و با وجود قوانین صریح بین المللی در مورد حقوق پناهندگان مطابق ماده های 17، 18 ، 22 ، 26 ، 29 و 32 با پناهندگان در این کشور همچون بردگان برخورد می گردد ، که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:

1-  پناهندگان افغانی مقیم این کشور مجبور و محدود به انجام شغل های سخت و شاقه‌ی چون چاه کنی فاضلاب ، چوپانی، سنگ بری و ... گردیده که نظیر آنرا در زمان های گذشته برای بردگان داشتیم . این نوع برخورد خلاف قوانین بین المللی و پناهندگی طبق ماده های 17 و 18 می باشد .

2-  عبور و مرور پناهندگان افغانی در بعضی از مناطق شهری همچون میدان قیام (سبز میدان) و حاشیه های زاینده رود و با دلایل واهی با اعلام مناطق ممنوعه تحریم گردیده و به موارد بسیاری  افرادي که از این مناطق به دلايل مشکلات  وضرورتهاي كاري تردد نموده اند، به شدت مورد ضرب و جرح نیرو های انتظامی قرار گرفته وبازداشت شده اند. این در حالي است که این نوع قوانین سخت گيرانه  با ماده 26 حقوق پناهندگان مغایرت داشته و سالها است که منسوخ شده است.

3-  بعضی از مسئولین استانی در سخنرانی ها و مصاحبه های رادیو و تلویزیونی خود اکثر مشکلات امنیتی ، شغلی ،بيكاري، فساد، گراني و ... را به حضور پناهندگان افغانی در استان ، مربوط دانسته و از مردم برای خروج آنان کمک و استمداد خواسته اند ، که این امر سبب جری شدن و سوء استفاده ی تعدادي از فرصت طلبان در آزار و اذیت و اخاذی از پناهندگان گردیده و جّوی از رعب ، وحشت و نگراني را در میان پناهندگان به وجود آورده است .

4-  کارت های شناسایی خانواده هاي پناهندگان که به منزله شناسنامه ی یک مهاجر است در کنار این که فاقد هر گونه ارزش واقعی بوده و بلا استفاده می باشد، در این ایام به بهانه های مختلفی چون نداشتن کارت کار گری ، حضور در مناطق ممنوعه احتمال جعلی بودن و... توسط دفتر اتباع قید شده و تنها یک کپی از مدرک پس از گذراندن چند روز زندان به صاحب آن داده می شود . اعمال اين وضعيت موجب سرگردانی و ايجاد خسارات مالی فراوان به پناهندگان است . لذا پناهندگان خواستار رسیدگی به اعاده حیثیت و جبران خسارت مالی شان می باشد.

5-  طبق ماده 22 حقوق پناهندگان که تحصیل حق هر انسان می باشد، دانش آموزان پناهنده حتی با پرداخت شهریه نيزدچار مشكلات در دوره هاي مختلف تحصيلي بخصوص دوره پيش دانشگاهي شده اند.

6-   با توجه به اين كه جامعه ی پناهنده  همچون دیگر جوامع از اقشار مختلف اعم دانشجويان، فرهنگیان ، بازنشستگان ، کارگران، بيماران و... تشکیل گرديده است. با اعمال يكسري سياست هاي استاني، پناهندگان محکوم به کارکردن و داشتن کارت کارگری با معرفی یک صاحبکار ایرانی هستند ، در غیر اینصورت می بایست خانه نشین شده و حق بیرون آمدن را ندارد.

7-  پناهندگاني كه خواستار بازگشت داوطلبانه مي باشند، متاسفانه با دليل داشتن مشكلات مالي و حقوقي و عدم رسيدگي به موقع و صحيح با مشكلات عديده اي مواجه گرديده و باز گشت شان به تأخير افتاده و حتي عده اي بدون رسيدگي به مشكلات حقوقي و مالي شان از كشور اخراج گرديده اند.

8-  پناهندگان كه به دلايل مختلف و ضرورت پيش آمده خواهان تردد در شهرستانهاي ديگر مي باشند اداره اتباع خارجه حصول برگ تردد را منوط به داشتن كارت كارگري و پرداخت عوارض شهرداري نموده اند.

9-  مایه شرمندگی و خجالت است که دولت مردان و حاکمان افغانستان بدون داشتن هیچگونه درک صحیح از اوضاع پناهندگان و توانایی های خود با امضاء توافق نامه ها موجب بروز این فاجعه شده و پس از آن حتی قادر به پاسخگویی کوچکترین نیاز این پناهندگان نبوده ، تا آنجا که صدای مهاجر مبنی بر این که ما دیگر نیازی به نان نداریم کفنی برای ما مهیا کنید ، به آسمان بلند شده است.

10- و حال با توجه به مشکلات ذکر شده پناهندگان افغانی از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد انتظار داریم که جهت حل این مشکلات به چاره اندیشی پرداخته و از شكسته شدن  بیش از این از استخوان های این پناهندگان در زیر بار این همه تهمت ها ، توهین ها ، تحقیر ها و مشکلات جلوگیری کند ، لذا ما جامعه ی پناهندگان افغانی مقیم اصفهان پیشنهاد می کنیم که :

1-  پناهندگاني كه خواهان بازگشت داوطلبانه هستند بايد به سرپرست آنها فرصت كافي داده شود تا داخل كشور رفته وزمينه هاي بازگشت خانواده هاي شان را فراهم كنند كه تا اين فرصت خانواده هاي شان اجازه اقامت در ايران را داشته باشند.

2-  کمیساریا با تصویت بودجه و امضاء توافقنامه بین دولتین  ایران و افغانستان مهلت اقامت را تا شرایط مطمئن تر تمدید و طرح بازگشت داوطلبانه را به معنی واقعی اجرا کند، نه این که با وارد آوردن فشار های روحی روانی آنان را مجبور به بازگشت داوطلبانه نماید.

3-  در صورتی که نه دولت جمهوری اسلامی ایران پذیرای سیل عظیم پناهندگان است و نه شرایط فعلی افغانستان ایجاب می کند تا پناهندگان بر گردند و برای این که   فاجعه  ی انسانی پیش نیامده و مردم تلف نشود، از کمیساریای عالی پناهندگان تقاضا می شود که با تقسیم این تعداد پناهندگان باقی مانده، آنها را به کشور های ثالث معرفی و زمینه ی مهاجرت آنها را به کشور های مهاجر پذیر فراهم نمایند.

 

از طرف پناهندگان افغاني مقيم اصفهان

 ********************************************************************

 مطلب زیر نیز بخشی از واقعیات است که مهاجرین افغانی در ایران با آن همچنان مواجه هستند. 

وبلاگ بامیان - آقای برهانی )

بيش  ازيك ماه از طرح اخراج مهاجرين افغانى از ايران گذشت‏،در  طى اين مدت  تاكنون بيش از صد هزار نفر از شهر هاى مختلف ايران به بد ترين وضع  اخراج گرديدند؛ كه ازسوی هم تنش هاى را در درون دولت افغانستان ايجاد نموده و ضعف تدبيروناكارآمدى  دولت افغانستان را در جلوگيرى از مهار بحران هاى‏كه از بااهداف مختلف سياسى- اقتصادى ويا امنيتى - اجتماعى‏كه  از سوى كشورهاى همسايه ايجاد مى گردد به نمايش گذاشت 0
وشايداين  هم چيزى باشد كه دولت ايران در پى آن است تا هم دولت موردجمایت غرب  را تحت فشار قراداده وهم به مردم افغانستان بفهماند كه پس از گذشت پنج سال از حضور غر يبه‏ها  وغربيهابرهبرى امريكا مشكلات شما مردم هنوز سر جايش باقى است واين امريكا وغربيها است كه باعث ایجاد مشكلات شما گرديده  است؛همان چيزى است كه وزير كشور ايران در موقع بازديد از مرز دوغارون ونظارت ازروند باز گشت مهاجرين در جمع خبرنگاران اعلام نمود كه :«حضور امريكا در افغانستان باعث مهاجرت افغان ها به ايران شده است پس چرا ما تاوان حضور امريكا را در افغانستان متحمل شويم».
لذا دولت ايران باهم با قاطعيت تمام به اين عمل  وتصميم خويش ادامه  داده وتمام اعتراض هاوفشار هاى داخلى وخارجى را ناديده   گرفته ودولت  افغانستان را به بازى گرفته است ؛نماينده احمدى نژادبه كابل ميرود وعده كاهش در اخراج مهاجرين را ميدهد واز دولت افغانستان تقاضاى اعزام يك هيئت را به ايران مى نمايد؛حامد كرزى با خوش باورى يا ازروى ناچارى‏درمقابل  از احمدى نژاد دعوت به عمل مياورد؛رسانه هاى ايران نيز يك روز خبر از تصميم دولت مبنى بر كاهش اخراج‏مهاجرين ميدهد  در فرداى  آن  از قول مدير كل اتباع خارجه اعلام مى كند كه :«دولت تصميم گرفته تا براى هميشه قضيه مهاجرين‏افغان  را حل كند»واين  فشارهاى روانى وتناقض در رفتار وگفتار  مقامات دولت ايران  هم جامعه مهاجرين وهم دولت افغانستان را دچار استيصال وسرگردانى نموده است 0
دراين ميان دولت افغانستان پس از استيضاح واخراج دووزيركابينه ومجادله ورقابت برسرآن اقدام به اعزام ديرهنگام يك هيئت پايين رتبه متشكل از افراد ضعيف ،گمنام ،ناشناس و مركب از سه ارگان دولت (وزرات خارجه ؛مهاجرين ونمايندگان مجلس ) هم چنان به ديپلوماسى  ضعيف و ناکارآمدگذشته شان ادامه ميدهند واعزام يك هيئت پایین رتبه كه هيچ گونه تاءثيرگذارى روى مقامات ايران ندارد  ومقامات عالیه ایران وقع به ان نمی گذارد ،جزادامه بحران‏ونااميدى  بيش ازپيش مردم افغانستان ومهاجرین ازدولت كار را از پيش نخواهد برد0
در چند روز كه از حضور هيئت افغانى در ايران مى گذردهيچ اثر از حضور آنها در ايران به چشم نمى خوردجز اينكه آنهااز اردوگاه هاى مهاجرين در تهران ومشهد  ومهمان شهر تربت جام بازديد نموده اند ومقامات ايرانى  به آنها نشان داده اند كه چگونه هموطنان شان راذلیلانه به اين اردوگاه جمع آورى ،نگهدارى واخراج مى نمايند0
در حاليكه وظيفه اصلى آنهامذاكره درجهت توقف اخراج اجبارى وكتلوى مهاجرين است نه بازديد از اردوگاه ها كه هيچ اثر ندارد بلكه اثر معكوس هم داردویاشايد ايرانى ها هم هنگام آنها را به اردوگاه هاببرند كه به وضعيت اردوگاه مقدار رسيدگى كرده وسر وسامان داده باشند؛ وشايد با يك سانديس وآب ميوه وبيسكويت استقبال  هم به عمل آوردتانشان دهند كه چگونه از افغانهاى  شما پذيراى به عمل ميايدودرعوض امتيازات واعترفات را ازاينهابه  نفع خويش بگيرند ، چنانچه همين آقاى عظيمى كه به نمايندگى ازسفارت افغانستان درتهران درجمع هيئت حضور دارد چگونه  درتاریخ ۲۲/۲/۸۶باهمراهى مقامات ايران در جمع مهاجرين مقيم اصفهان به جاى اينكه از منافع مهاجرين‏مظلوم  دفاع نمايد، به توهين وتحقير وسركوبى مهاجرين پرداخت ،تا قلب مقامات انتظامى ايران را شاد كرده باشد، كه شكايايت مهاجرين اصفهان ازاين شخص ضعيف وبی اراده در رسانه وسايت هاى خبرى منتشر گرديده است 0
جالب است كه در هنگام حضور هيئت در تهران آقاى عبدالله روشن معاون استاندارى (ولايت) تهران در جمع ولسوالان تهران اعلام مى كند که دولت  سهميه اخراج افغانها را در تهران از روز هزار نفر به هزار دويست نفر ارتقاء داد ه است( ۱)؛اين يعنى تمسخر وبازيچه قراردادن هيئت محترم دولت افغانستان ازسوى ايرانى هاو تكرار ديپلوماسى ضعيف وناكار آمد دولت افغانستان دربرابر دولت ايران 0

+ نوشته شده در  Sat 26 May 2007ساعت 16:56  توسط هموطن  | 

انجمن فرهنگی محراب- خاطره ای از دوران گذشته

 انجمن فرهنگی محراب

انجمن فرهنگی محراب چگونه شکل گرفت؟

اوایل بهار 1375 بود. من و دوست همصنفی ام محمد رشید، در غروب دل انگیز بهار، پس از بارانی که تازه بند آمده بود، شانه به شانه هم و با استشمام بوی خوش نمناک زمینهای سبز تی بوتی و لب دریا در نزدیکی های تولواره قدم می زدیم. درختان تازه لباس سبز را برتن کشیده بودند و پرندگان بعد از بارش با پرواز و چهچه خوش خودشان روح و جان را به شوق می آورد.

من و رشید هم چنان که با هم گپ می زدیم و راه می رفتیم، چند نفر با شخصیت را دیدیم که از روبرویمان می آمدند، نزدیک ما که رسیدند یکی از آنها که چپنی زیبا بر دوش داشت به من و دوستم گفت: او بچاها سلام، اینجی چی کار می کنید؟ ده مکتب هم مورید؟ و آیا دوست و رفیق هم سن و سال خود دیگه هم دارید؟ من و دوستم خودمان را معرفی کردیم و گفتیم: مو بلده قدم زدو و گردش آمدیم، ده مکتب هم یک تعداد دوست و همصنفی داریم. آن آقا دوباره پرسید: آیا باد از رخصت شودون از مکتب وقت تان آزاد است و کار خاصی ندارید؟ و ما هم جواب مثبت دادیم. بعد از این سوال و جواب، ایشان خود را (آقای) صفدری و رییس شورای مساجد معرفی کردند که بعدها فهمیدیم همراهانشان هم آقای فصیحی (مدیر کمیسیون تبلیغات) و علی سینا (بادیگارد ایشان) و احمدی (کارمند کمیسیون تبلیغات) و... بودند.

آقای صفدری روزی را برای ملاقات ما و خودشان تعیین کردند و خواستند که ما به همرای دیگر دوستان و هم صنفی ها به شورای مساجد در مسجد تولواره برای دیدار با ایشان بیاییم.

 

بچه های موسس انجمن فرهنگی محراب چه کسانی بودند؟

بعد از آن موضوع، ما جریان را برای همصنفی ها گفتیم و پرسیدیم که چه کسانی حاضرند با ما به شورای مساجد برود؟ محمد رشید، شیر علی، محمد آغا، حمید الله، محمد جعفر، داوود و من (محمد) هفت نفری بودیم که روز موعود بعد از رخصت شدن از مکتب رفتیم به مسجد تولواره و زمانی که در اتاق را زدیم، جناب آقای صفدری با عده ای از نمایندگان مردم در حال صحبت بودند. لذا نادر را (کارمند شورای مساجد و از اعضای بعدی انجمن) گفتند تا ما را به اتاق پهلویی برای انتظار راهنمایی کند. وقتی که آقای صفدری تنها شدند به اتاق ایشان رفتیم و بعد از احوالپرسی و معرفی ما و ایشان با دیگر کارمندان شورای مساجد آشنا شدیم، آقای مدیر عبدالحمید (منشی و معاون)، آقای دوست محمد خان (مدیر مالی)، آقای سید نوری (نطاق و سخنگوی شوراء) و نادر (کارمند) دیگر شخصیتهایی بودند که با هم معرفی شدیم. آقای صفدری بعد از لحظاتی سوال و جواب گفتند: من شومو را اینجی بلده ازی طلب کدیم که باد از مکتب و در اوقات فراغت نیز وقت خود را هدر ندهید، و در اینجی بیید و درسهای اخلاقی و مذهبی را فرا بگیریند و دیگه کارهای فرهنگی ره انجام بدید.

و اینطور شد که بعد از مقداری بحث و نظر، گروه خود را با نام " انجمن فرهنگی محراب " تاسیس نمودیم و تا مدت چند ماه اول ما هفت نفر از اولین اعضای انجمن بودیم و یا به قول آقای صفدری هفت بلا و موسس انجمن بودیم.

 

آقای صفدری چگونه شخصی بود و چه وظیفه ای داشتند؟

آقای صفدری با نام کامل " محمد اسماعیل صفدری " و از ولایت وردک- بهسود بودند. طی سالیان دراز در ایران درسهایشان (حوزه ای و مکتبی) را گزرانده بودند، ایشان بعد از آمدن خود به بامیان (1374 الی 1377) به همکاری شخصیتهای چون آقای عبدالحمید، آقای دوست محمد خان و آقای سید نوری شورای مساجد را در مسجد تولواره بنیان نهادند.

شورائی مردمی، شورائی که از طرف اغلب جاهای مرکز بامیان و قریه های اطراف نمایندگانی مردمی و محلی در آن شرکت داشتند و به صورت منظم هر هفته یا چند هفته یکبار تشکیل جلسه می داد و با راهنمایی ها و برنامه ریزی های ریاست شوراء و نمایندگان، در جهت ارتقای سطح آگاهی مردم و خواسته ها و نیازهای مالی، انکشافی و فرهنگی و... به مردم راهنمایی و کمکهای لازم صورت می گرفت. در این شوراء برنامه ریزی صحیح می شد تا قریه جات و اشخاص، مشکلات و نیازهایشان را به طور مکاتبه ای یا حضوری با مسئولین، موسسات و یا استاد خلیلی ریاست حزب وحدت به اطلاع برسانند تا برای آنان اقدامی عملی جهت رفع مشکل صورت گیرد.

این شوراء نهادی بسیار خوب بود تا نمایندگان و در نتیجه مردم اکثر نقاط دور و نزدیک از کارها، برنامه ها و پروژه ها و دیگر تحولات آگاه باشند و در جریان تصمیم گیریهای سیاسی و حیاتی و مهم باشند، و به نظر من این نوع مرکز و شوراء یکی از نیازهای اساسی و مهم برای تمام نقاط هزارستان و جامعه هزاره آن زمان بود و هست.

خوب از آقای صفدری بگویم، از نظر شخصیتی و اخلاقی، انسانی جسور و شجاع، صبور، سخنوری توانا، جدی و بامنطق و در مواقعی شوخ طبع بودند، شوخ طبعی گاه و بیگاه آقای صفدری او را در نزد کسانی که وی را می شناختند بسیار دوست داشتنی و محترم می ساخت، ایشان در مدیریت کارها و رفع و شناسایی مشکلات، توانا بودند و به خوبی عمل می کردند. استعداد فوق العاده در شناسایی اشخاص آینده دار و با استعداد داشتند و سعی در شکوفایی و پرورش آن گونه اشخاص می کردند.

 

برنامه های انجمن فرهنگی محراب در ابتداء

ما هفت نفر، خیلی زود با آقای صفدری خودمانی شدیم، ایشان با آموزش درسهای مذهبی و اخلاقی به ما، و همچنین با جملات زیبا، داستانها و شعرها و مثالهای ساده و روان ذهن کوچک ما را به فلسفه و فرهنگ و گاهی سیاست آشنا می کردند. بعد از مدتی برنامه های انجمن متنوع شد، بحثهای فلسفی و منطقی، نوشتن مقالات با موضوعات مختلف، تمرین سخنرانی هر یک از ما و شرکت در مراسم نماز جمعه و... و پایه گذاری "گروه سرود انجمن فرهنگی محراب" از کارهای بعدی بود که بعد از یکی دوماه به وجود آمدند. اولین سرود دسته جمعی که بچه های انجمن خواندند با عنوان " ای غنچه خوابیده چو نرگس " بود، تک خوان ما محمد جعفر بود و بقیه همراهی می کردیم، یک کمی هیجان داشتیم، اما بعد از پایان سرود با استقبال و تشویق گرم جماعت روبرو شدیم.

عنوانهای بعدی سروده ها، که به مناسبتهای مختلف سروده می شد و آقای صفدری یا خود می نوشتند و یا از منابع دیگر تهیه می کردند، جالب و زیباتر می شدند. "مسجد" ، "مو از مملکت ایرو امادیم" ، "وارث خون شهید" ، " مو مردوم ازره" ، " سلام ای بچه های روی دنیا" ، " آمدید خوش آمدید اُ خوارو اُ بیرار" و ... عنوانهای مختلف دیگر که سروده می شدند.

در طی این مدت انجمن فرهنگی محراب مورد استقبال و تشویق بسیار قرار گرفت، پول وهدایا و جوایز متعددی به انجمن اهدا می شد، و در کنار آن قرار شد که اعضای انجمن مقداری مشخص پول (مثلا 1000 افغانی رایج الوقت) به عنوان عضویت به صندوق ذخیره انجمن بپردازند. ما از این صندوق به عنوان پشتوانه مالی در مواقع ضروری و غیر ضروری استفاده می کردیم تا مشکلات انجمن و اعضای انجمن رفع شود. از آن بین من مسئول حسابداری (مالی) انتخاب شدم تا هدایای نقدی و حق عضویتهای اعضا را تحویل بگیرم که البته کار سخت و دشواری بود ( نه از نظر آشنا نبودن به حساب و کتاب، بلکه دیگر مسائل).

 

اعضای جدید از رقابت تا عضویت

در طی چند ماه انجمن فرهنگی محراب احساس نیاز به افزایش و افراد جدید می کرد، و این شد که از دیگر بچه ها دعوت به عضویت کردیم، بعد از مدتی بچه های مکتب ما، از صنفهای ابتدایی تا عالی و از قریه های سرخقول، سید آباد، حیدر آباد، سر آسیاب، تی بوتی و بعدها گوروانا به جمع اعضای رسمی انجمن فرهنگی محراب پیوستند، بچه هایی که زمانی اصلا همدیگر را نمی شناختند و یا در میان بعضی از آنها که هر کدام گروه و دسته ای بودند، حسادت و حتی زد و خورد وجود داشت، ولی با جمع آمدن در این انجمن یا از روی اجبار و یا از روی نیاز و میل با هم صمیمی و دوست شدند و کم کم در بیرون از انجمن و محیط های دیگر با هم رفتاری احترام آمیز و صمیمی پیدا کردیم. گروه و خانواده اعضای انجمن فرهنگی محراب هر روز کلانتر می شد و کارها و برنامه های جدیدتر نیز به انجمن اضافه می شد.

باید بگویم که تا قبل از تاسیس این انجمن گروه های فرهنگی دیگری هم بودند و یا همزمان با انجمن ما تاسیس شدند، گروه فرهنگی بابا (شهید مزاری)، گروه فرهنگی کمیسیون تبلیغات و دیگر انجمنها و گروه هایی از مکاتب، طلاب حوزه، ورزشکاران، هنرمندان و شاعران که در مراسمها و جشنها و مناسبتها برنامه های زیبا و به یاد ماندنی را برای مردم و جامعه ما اجرا می کردند.

در این بین انجمن نوپای ما اوایل، با گمنامی و یا حتی تمسخر روبرو بود، بعدها با تنوع برنامه ها و جذب شدن دیگر اعضاء و به خصوص گروه ها و انجمنهای دیگر به ما، یک فضای همدلی و صمیمیت به وجود آمد و البته رقابتی سخت و سالم در میان اعضاء برای نشان دادن و شکوفایی استعداهایشان.

بچه ها و نوجوانانی پر شور و با استعداد که از جای جای هزارستان عزیز که در بامیان به دلایلی اقامت داشتند، دوستان عزیزی که من با آنها آشنا شدم و هرگز از یاد نخواهم برد، فرزندانی سخت کوش و با استعداد از بامیان، کابل، غزنی، شیخعلی، بهسود و دیگر نقاط وطن عزیز که سرنوشت آنها را به هم رسانیده بود، با زیاد شدن اعضای انجمن تمام بچه ها خود را یک خانواده کلان به حساب می آوردند، با راهنمایی و مدیریت آقای صفدری برنامه های ما باز هم متنوع تر شد، تمرینات اجباری در دفاع شخصی و رشته ورزشی کونگ فو، سفرهای دسته جمعی به قبر شهدا، بند امیر و یا دعوت بچه های انجمن از طرف یکی از اعضاء و برگزاری شبهای شعر و ادب، قرائت قرآن شریف و تجوید، ملاقات با شخصیتها و بزرگان، انجام کارهای عام المنفعه و داوطلبانه و کمک به جامعه و نیازمندان و... و فعالیتهای خوبی که اعضا با شور و شوق در آن فعالانه شرکت می کردند و البته این در حالی بود که از درس و مکتب غافل نبودیم.

یک بار قرار بود با پول ذخیره صندوق انجمن برویم به جایی زیبا ودلکش، جایی که مانند نگینی فیروزه ای روح و جسم انسان را به شوق می آورد، به " بند امیر" . صبح زود همه جلوی مسجد جمع بودیم، گوسفندی چاق را که روز قبل خریده به همرای دیگر وسایل و ضروریات بر موتر کاماز بار کردیم، موتر متعلق به پدر و کاکای محمد ذکی و عزت الله از دوستان صمیمی من بود که آنها برای بچه ها تهیه کرده بودند، خلاصه به راه افتادیم، از درهء " باریکی شهیدان " گذشتیم، قاده ها و صخره های سنگی و قرخ و بلند هندوکش و بابا به رنگهای آتشی، سیاه و ارغوانی در این دره بسیار دیدنی و اسرار آمیز است، همچنان که موتر در حرکت است گاهی آب خروشان دریایی که از منطقه شهیدان (شیدان) سرچشمه گرفته و بر خلاف ما به سوی بامیان در کنار سرک جریان دارد، نمایان می شود. رسیدیم به شهیدان، قریه های خورد و کلان و مردمانی زحمتکش و خونگرم، از شهیدان که تیر شدیم رسیدیم به " شبرتو" ، آه خدایا ! شبرتو سرزمین آباء و اجدادی پدرم و پدرکلان هایم که چندین نسل در آن زندگی کرده اند، چمنها و تاله های همیشه سبز و چشمه های آب سرد و گوارا، دشتهای نسبتا وسیع در احاطه کوه ها و تپه ها و نوهای بلند، سرزمینی با خانه های گلی و پخسه ای و تاوخانه های گرم در زمستاهای یخ و پر برف، شبرتو و کوه های عریان ولی دلهای شادمان و پر تلاش، شبرتو و زنان هنرمند و زیبا با غذاهای لذیذ مانند دیگر زنان هزاره وطن، و دیار شبرتو سرزمینی که تازه یک میدان هوایی را برای رفع نیاز جامعه محروم هزاره در سینه خود جای داده بود، به هر صورت از این منطقه هم گذشتیم، و عبور از منطقه " قرغنه تو" با جلگه های سبز و خانه ها و قریه های دور از هم و مسافرخانه ای برای ره پویان و ره جویان مانده، با چای داغ و غذایی گوارای وجود، و بعد از چند ساعت موتر سواری رسیدیم به دشتی پهناور و دور و دراز، به دشت خم که آخرین مسیر ما بود در رسیدن به جلگه زیبای بند امیر، از میانه های دشت به دو راهی رسیدیم و از سرک سمت راست حرکت کردیم، راه سمت چپ به ولسوالی یکاولنگ و مناطق غربی هزارستان می رفت، در مسیر راه چهره های ما چه جذاب شده بود، خاک و غباری که از موتر بر میخواست بر سر و صورت مان نشسته بود و چشمها از میان سیمای هر یک چه تصویری به وجود آورده بود، و به یکباره! به یکباره دره وسیع و جلگه ای عریض پدیدار شد، موتر از سراشیبی سرازیر شد و دلها همه از هیجان و ترس به تپش افتادند، سرک بسیار شیب بود و موتر از لب لـَر (پرتگاهی) حرکت می کرد که جهیل عمیق و پر از آب در زیر آن لر بود، گویا پارچه یا ابرهایی نرم و مخملی به رنگ آبی و یشمی در برابرت گسترده شده، بندها و جهیل های طبیعی و زیبای بند امیر را نخستین بار بود که می دیدم، و قلبم چه شادمانه می زد. موتر رسید به جوار بند امیر و دیواره عظیم و باشکوه و قیل (بلند)، آبشار زیبا و ذلال از آن لب گسترده جهیل به پایین می ریخت و گاه دانه های خرد و سرد آب بر بدن ما می نشست، موتر در پای بند به سوی محل اطراق و برپایی خیمه ها در حرکت بود، تایرهای موتر گاهی نزدیک به یک متر در آب ذلال فرو می رفت، در نهایت رسیدیم به آنطرف برای پیاده شدن، لوازم و اثاثیه را از موتر پایین کردیم. تعدادی از بچه ها از همان اول مسئول ذبح گوسفند و تهیه کباب شدند و بقیه در گروه ها و دسته های منظم هر کدام با یک سر گروه رفتیم دور و بر جه، با دیدن آنهمه آب و گستردگی جهیل و عمق ناپیدایش دلم به یکبار ریخت، هرکسی با دیدن آن بند و دیواره باریک و کم عرض در برابر آب پهناور و گسترده ای که در پشت آن است، شیفته آفرینش و پدید آورنده طبیعت، آن خالق یکتا می شود، خالقی که طبیعتی زیبا و آبی زلال و شیرین را از دل آن زمین و کوه های خشک می جوشاند و بر پشت دیواره ای باریک نگه داشته، دستهایمان را به سوی آب دراز کردیم و بر سر و صورت پر غبارمان زدیم و دلها تازه گشت، ماهیان ریز و درشت در جای جای جهیل به چشم می خوردند و در حال پیچ و تاب بودند، بعضی از شناگران ماهر نیز در آن جهیل پر ابهت به آبتنی و شنا مشغول شدند، هوای لطیف در اواخر تابستان و آغازین خزان بود، من و تعدادی از دوستانم به دلیل یاد نداشتن شنا (البته در آنزمان) رفتیم در چوقوری های (گودالها) پیرامون جه، که گاه عمقشان به چندین متر می رسید، در پای دیواره بند چشمه ای می جوشید که آبی بس گوارا و سرد داشت، چنان سرد که نمی توانستی دستهایت را لحظه ای در آن نگه داری، یخی آن تا اعماق استخوان و جسم انسان نفوذ می کرد، همه ما جرعه های از آن آب گوارا و شیرین نوش جان کردیم و بعد تا ساعتها به شنا (نیمه بلد) و آب بازی پرداختیم، حتی یکی از بچه ها توانست بعد از جست و گریز فراوان یک ماهی کلان را با دست صید کند، بعضی نیز با آوردن قلاب و چنگ و یا تور ماهی می گرفتند، چاشت شد و همه با هم کبابی لذیذ را نوش جان کردیم و بعد دوباره تا شب رفتیم به شنا و ماهی گیری و گشت و گزار، در آخر سوغات ما برای خانواده ها آب گوارای چشمه شفا و سبزی پودینه و ماهی بود که هر یک از بچه ها جمع کرده بودند.

خلاصه با آقای صفدری مدت یک سالی بودیم که تا ایشان برای مدتی نامعلوم به ایران رفتند (خانواده ایشان در آنزمان در ایران بود)، از آن مدت به بعد فعالیتها کمتر شد و بچه ها دیگر کمتر به انجمن می آمدند، من و تعدادی از دوستان صمیمی نیز به کارها و دیگر فعالیتها مشغول شدیم، کلوب جمناستیک و تکواندو، انجمن قاریان قرآن شریف، گروه نمایش مکتب خودمان و شخص خودم که در کنار این فعالیتها مسئولیتهایی در کتابخانه ها (اوایل مرکز فرهنگی ایران و بعدها بخش فرهنگی و کتابخانه حزب) و همکاری با واحد سمعی بصری و کمیته فرهنگی نیز داشتم. تا سال 1377 که آقای صفدری دوباره به بامیان برگشتند، انجمن بسیار کم فعالیت شده بود و اعضای آن بسیار کاهش پیدا کرده بود.

+ نوشته شده در  Sun 20 May 2007ساعت 15:55  توسط هموطن  | 

اعتراض جمعی از روشن فکران ایران به اخراج مهاجرین افغانی

نامه‌ ای ۲۲۳ نفر از فعالان سیاسی و اجتماعی، دانشگاهیان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران ایرانی در محكومیت برخوردهای اخیر با مهاجران افغان

"ما امضاكنندگان این نامه خواهان توقف طرح اخراج مهاجران افغان و رفع محدودیت‌ها و محرومیت‌هایی هستیم كه در راستای اجرای این طرح اعمال می‌شوند. ما به مجریان و طراحان سیاست‌های مورد بحث هشدار می‌دهیم كه اعمال آنان می‌تواند سوای همه سویه‌های غیر انسانی و غیر اخلاقی‌اش، پیامدهای جبران‌ناپذیری بر روابط ما با همسایگان افغان‌مان داشته باشد. ما خواهان رفتاری برابر و انسانی با مهاجران هستیم و بهترین سیاست را در مورد آن‌ها سیاستی می‌دانیم كه برپایه اصول برابری همه انسان‌ها و ملاحظه حسن همجواری با ملت افغانستان طرح شده باشد."

--------

از نیمه سال گذشته خورشیدی كه سیاست‌های اعلام شده دولت ایران برای اخراج كارگران و مهاجران افغانی مقیم ایران به اجرا گذاشته شد، روز به روز گزارش‌های تاسف‌آورتری در این‌باره به گوش می‌رسد. به‌ویژه آن‌چه بسیار مایه نگرانی شده است، گزارش‌هایی است كه اخیراً از به‌كارگیری قوه قهریه و اعمال خشونت پلیس در برخورد با كارگران و مهاجران افغان منتشر می‌شود. بر این اساس ما امضا كنندگان این نامه یادآوری نكات زیر را به طراحان و مجریان این سیاست‌ها لازم می‌دانیم:

1. اخراج مهاجران افغان در شرایطی كه هنوز كشورشان دست‌خوش ناآرامی‌‌های پیامد جنگ‌های اخیر است، و در شرایطی كه هنوز معیارهای حداقلی زندگی و امنیت در بسیاری از مناطق این كشور متزلزل و دور از دست‌رس است، سیاستی غیر انسانی و ناپذیرفتنی است.

2. توجیه چنین سیاستی با توسل به این استدلال كه «نیروی كار افغان فرصت اشتغال بی‌كاران ایرانی را گرفته‌اند»، به اندازه خود این سیاست غیر قابل قبول است. نه تنها شواهدی چون لایه‌بندی طبقاتی و تحصیلی بی‌كاران ایرانی در مقایسه با نوع مشاغلی كه مهاجران در آن مشغول به‌كار هستند، و نیز شواهدی كه از سیاست‌های كلان‌تر اقتصادی برمی‌آید، نشان از سستی اصل این استدلال دارد، بلكه باید گفت حتی در صورت صحت چنین استدلالی، راه حل در پیش گرفته شده باز هم غیر انسانی و محكوم است. به علاوه، در شرایطی كه دولت اجازه تحقق ساده‌ترین خواست‌های نیروی كار داخلی همچون شمول فراگیر قانون كار و بیمه‌های تامینی، و حق داشتن سندیكاهای مستقل كارگری را برای تامین امنیت كار و جلوگیری از بی‌كاری نمی‌دهد، توسل به استدلال‌هایی از آن دست كه در بالا آمد بیشتر پرسش برانگیز است.

3. اجرای سیاست‌ اخراج مهاجران افغان با اعمال محدودیت‌های اجتماعی گسترده‌ای بر ایشان همراه بوده است. از جمله این محدودیت‌ها می‌توان به محرومیت غیر انسانی اعمال شده بر كودكان افغان برای تحصیل در ایران اشاره كرد كه مدت‌هاست به انحاء گوناگون پی‌گیری می‌شود. همچنین گزارش‌های تاسف‌آوری درباره محدودیت ارائه خدمات درمانی به مهاجران نیز وجود دارد (و این‌ها همه سوای محدودیت‌هایی مانند عدم امكان برخورداری از هرگونه بیمه‌ كاری و درمانی است كه مهاجران افغان از آغاز مهاجرت‌شان در دهه‌های گذشته با آن روبه‌رو بوده‌اند). ما قویاً به‌كارگیری چنین ابزارهایی را در اجرای هر نوع سیاستی درباره مهاجران محكوم می‌دانیم.

4. از زمان اعلام سیاست‌های یاد شده متاسفانه رسانه‌های وابسته به دولت به پراكندن نوعی از ادبیات نفرت علیه مهاجران پرداخته‌اند كه عمدتاً متضمن استدلالی است كه در بند 2 به آن اشاره شد. گویندگان این گفتارها اغلب با اشاره‌هایی ناسزا‌گونه افغان‌ها را عامل جرم و جنایت در ایران می‌دانند؛ یا با سوگیری‌هایی دور از ادب به نرخ بالای زاد ولد در میان آن‌ها اشاره می‌كنند؛ یا به اشاره‌های تاریخی مغشوشی درباره دوران سقوط سلسله صفویان می‌پردازند و می‌خواهند از این راه تاریخی مجعول از دشمنی میان افغان‌ها و ایرانی‌ها بسازند. توسل به چنین ادبیات مشمئز كننده‌ای نه تنها بسیار غیر انسانی، مذموم و محكوم است، بلكه مایه شگفتی است كه چگونه برای رسیدن به اهدافی مقطعی و نامعلوم عده‌ای اجازه می‌یابند به تبلیغ چنین گفتارهای خطرناكی بپردازند. ما ضمن محكومیت چنین تبلیغاتی كه متضمن نفی اصل برابری انسان‌هاست، نسبت به عواقب پیامدهای احتمالی وخیم آن‌ها بر روابط میان دو ملت ایران و افغانستان نیز هشدار می‌دهیم.

با توجه به همه موارد بالا، ما امضاكنندگان این نامه خواهان توقف طرح اخراج مهاجران افغان و رفع محدودیت‌ها و محرومیت‌هایی هستیم كه در راستای اجرای این طرح اعمال می‌شوند. ما به مجریان و طراحان سیاست‌های مورد بحث هشدار می‌دهیم كه اعمال آنان می‌تواند سوای همه سویه‌های غیر انسانی و غیر اخلاقی‌اش، پیامدهای جبران‌ناپذیری بر روابط ما با همسایگان افغان‌مان داشته باشد. ما خواهان رفتاری برابر و انسانی با مهاجران هستیم و بهترین سیاست را در مورد آن‌ها سیاستی می‌دانیم كه برپایه اصول برابری همه انسان‌ها و ملاحظه حسن همجواری با ملت افغانستان طرح شده باشد.

نام و اسامی امضاء کنندگان قطعنامه

1.پيام ابوطالبي
2.بهمن احمدي امويي
3.نوشين احمدي خراساني
4.علي اخوان
5.طيبه اخوان‌مقدم
6.منصور اسانلو
7.محسن اسدالهي
8.نادر اسدالهي
9.نازي اسكويي
10.بهزاد اسلامی مسلم
11.رشيد اسماعيلي
12.ناصر اشجاري
13.مسعود اعتصامي
14.اميرحسين اعتمادي
15.سيد‌رضاافراز
16.روحي افسر
17.مريم افشار
18.نسرين افضلي
19.نيما اكبرپور
20.حسين اكبري
21.سيف‌الله اكبري
22.فاطمه اله‌وردي
23.آسيه اميني
24.سيد علي‌النقي اميني
25.علي اميني
26.ستار اميني
27.سيامك اميني
28.شهلا انتصاري
29.نيلوفر انسان
30.الناز انصاري
31.يونس اورنگ خديوي
32.ابوالقاسم ايراني
33.محمد آشور
34.سهيل آصفي
35.آفام
36.فرزانه آقايي‌پور
37.بكتاش بابادي
38.خسرو باقري
39.ايران باقري(آزاده)
40.فلامك بردايي
41.مهردادبزرگ
42.ژيلا بشيري
43.حمدعلي بني‌حسن
44.ژيلا بني‌يعقوب
45.ترانه بني‌يعقوب
46.سيمين بهبهاني
47.ياسر بهرامي
48.بهكش بهزادي
49.مسعود بهنود
50.منصوره بهكيش
51.كاوه بويري
52.فريبرز بياني
53.حميد بي‌آزار
54.بابك پاكزاد
55.ايران پرورش
56.داوود پزشك
57.نورالدين پزشكي
58.يوسف پژوم
59.هژير پلاسچي
60.وحيد پوراستاد
61.حسين پوررضا
62.مصطفي تنها
63.فرهاد توانا
64.ناهيد توسلي
65.مجيد تولّايي
66.سروش ثابت
67.جاويد جاويدان
68.حسین جاوید
69.رضي جعفرزاده
70.ناهيد جعفري
71.پروين جلايي
72.ايلناز جمشيدي
73.نرگس جودكي
74.اقدس چرونده
75.محمد حاجي‌زاده
76.نزهت حافظي
77.همت حافظي
78.منيژه حبشي
79.حسين حرداني
80.سهراب حسني
81.حسن حسين‌پور
82.محبوبه حسين‌زاده
83.عباس حسيني
84.محسن حكيمي
85.بهمن حميدي
86.منصور حيات‌غيبي
87.انور خامه‌اي
88.پژمان خرسند
89.بهروز خوشباف
90.بهنام دارايي‌زاده
91.دارين داريوش
92.مزدك دانشور
93.فرهاد داوودي
94.منصور درياباري
95.بهرام دزكي
96.پرستو دوكوهكي
97.احسان دولتشاه
98.صنم دولتشاهي
99.فرزانه راجي
100.ترانه راد
101.مسعود رجايي
102.ولي رحيم‌زاده
103.نجف رحيمي
104.محمدرضا رحيمي‌راد
105.محمد رضوانيان
106.احسان رمضانيان
107.فريبرز رييس‌دانا
108.البرز زاهدي
109.ناصر زرافشان
110.مجيد زربخش
111.سيامند زند
112.سحر سجادي
113.حسين سرحدي‌زاده
114.زهرا سرحدي‌زاده
115.فاطمه سرحدي‌زاده
116.مينا سري
117.آيدا سعادت
118.سياوش سعادتيان
119.آصف سلطان‌زاده
120.محمد سليماني
121.زهره سليماني
122.نياز سليمي
123.علي سنبلي
124.فرناز سيفي
125.منصوره شجاعي
126.عمر شريفي
127.اسد شقاقي
128.شايا شهوق
129.شهرام شيدايي
130.عالمتاج شيرازي
131.زهرا صادقي
132.اسماعيل صادقي
133.سيد علي صالحي
134.شادي صدر
135.زهرا صفازاده
136.ناهيد صفايي
137.كيوان صميمي
138.احسان صيامي
139.رحيم صيامي
140.زهره صيامي
141.نسرين طاعتيان
142.فرزانه طاهري
143.سيامك طاهري
144.كاظم طاهري
145.فریدون طاهری
146.مصطفي طاهري
147.رضا عابد
148.عيسي عادلي
149.مسعود عاشوري
150.آرش عاشوري‌نيا
۱۵۱.پوريا عالمي
152.فرناز عالي‌نسب
153.آذر عباسي
154.باقر عباسي
155.عبداله عرفان‌طلب
156.حميدرضا عسگري‌نژاد
157.احمد عشقيار
158.مهدي عقدايي
159.دلارام علي
160.كافيه عليمرادي
161.محمدعلي عمويي
162.ليونا عيسي قليان
163.سونيا غفاري
164.علي فايض‌پور
165.آرش فتاحی
166.نادر فتوره‌چي
167.حسين فراستخواه
168.كاظم فرج‌الهي
169.فرزاد فرحبخش
170.حبيب فرحزادي
171.ليلي فرهادپور
172.فرهاد فرهادي
173.صادق فقيرزاده
174.ابوالفضل فلاح
175.فرح قادرنيا
176.سيامك قاسمي
177.سعيد قاسمي‌نژاد
178.حسين قاضيان
179.لاله قدك‌پور
180.فرشين كاظمي‌نيا
181.پريسا كاكايي
182.عليرضا كرماني
183.روزبه كريمي‌زاده
184.نوشين كشاورزنيا
185.ايرج كيا
186.منيژه گازراني
187.گلبرگ طريقت صابر
188.نيلوفر گلكار
189.جواد لگزيان
190.محسن مالجو
191.احسان محبوب
192.عفت محبوب
193.مريم محبوب
194.امير حسين محمدي‌فرد
195.عباس مخبر
196.ياسر مختاري
197.ابراهيم مددي
198.مجيد مددي
199.رضا مرادي‌اسپيلي
200.حسن مرتضوي
201.حنيف مزروعي
202.علي معظمي
203.مجيد ملكي
204.جواد موسوي خوزستاني
205.بيژن موميوند
206.ناهيد ميرحاج
207.جادي ميرميراني
208.الناز ناطقي
209.آرش ناطقي
210.نيما نامداري
211. تارا نجد احمدي
212.يداله نجفي
213.فرشيده نسرين
214.ناصر نصرالهي
215.ارشيا نوري
216.حسن نيكبخت
217.سعيد نيكويي
218.مريم وزيري پاشكام
219.ميرمحمود يگانلي
220.مهرزاد غني پور
221.محمد رضا حدادي
222.ايمان پاك نهاد
223.سحر افاضلي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : سایت گزار

-----------------------------------

جدیدترین و آخرین گزارشها و اخبار در مورد مهاجرین افغانی در ایران را در این جا بخوانید

+ نوشته شده در  Sun 13 May 2007ساعت 18:52  توسط هموطن  | 

مادر

وطن ای مادر من، ای سرود و للو للو دوران کودکی ام، ای خانه گرم و زیبایم

دوستت دارم

باميان باستان

دختر هزاره بند امير 

افغانستان

( بنا به درخواست بعضی از دوستان عکس قبلی با عکسهای جدید تعویض شد )

+ نوشته شده در  Sat 5 May 2007ساعت 14:46  توسط هموطن  | 

چیست هجرت کرده گان را گناه ؟

ما به عنوان یک انسان و رعایت حقوق انسانی و مسلمانی، بدرفتاری ها و شکنجه

 ها و اعمال زشت دولت ایران را در برابر مهاجرین افغانی ساکن ایران را شدیدا

 محکوم می کنیم

ساختمانهای زیبایی که در ایران هستند چگونه موتد اولیه آن ساخته می شوند؟ یک مهاجر افغانی یک زوج مهاجر افغانی مقیم تهران-2001 


دخترک افغان تو طالب دانش و علمی حتی در سخت ترین شرایط! تظاهرات مردم افغانستان در برابر سفارت ایران در کابل در مورد رفتار بد دولت ایران با مهاجرین افغانی 


= ! = تظاهرات و اعتراضات شدید افغانها در مقابل سفارت ایران در رابطه با برخورد بی رحمانه و آزار و اذیت مهاجرین افغانی در ایران (خبرگزاری باختر)- فارسی

= ! = ایران هزاران افغان را اخراج کرد (بی بی سی) - انگلیسی

= ! = روز کارگر و اخراج گسترده کارگران افغانی در ایران (بی بی سی) - فارسی

= ! = افغانها: زندگی خاکی در کوره های آجر پزی ایران (بی بی سی) - فارسی

= ! = کارگران مهاجر افغانی در ایران به روایت تصویر- فارسی

= ! = کارگران مهاجر افغانی در ایران به روایت تصویر- انگلیسی

= ! = جدیدترین اقدامات و برخودهای دولت ایران با مهاجرین افغانی- فارسی

= ! = بررسی وضعیت مهاجرین افغان در مشهد، ایران (بی بی سی) - فارسی

= ! = بالا خره وزارت خارجه افغانستان از وضعیت مهاجرین اخراجی افغان از ایران آگاه شد !؟!؟ - فارسی

= ! = درباره اخراج مهاجرین افغان از ایران از زبان یک ایرانی- فارسی

= ! = نامه ای سرگشاده به احمد حسینی (رئیس اداره اتباع خارجی ایران) - فارسی

= ! = جمهوری اسلامی ایران و فشار فزاینده بر مهاجرین (کابل پریس) - فارسی

+ نوشته شده در  Wed 2 May 2007ساعت 21:1  توسط هموطن  | 

سال نو مبارک

مژده ای یار که بهار آمد.....

سالی نو شد و سالی دیگر بگذشت، عید را به تمام هموطنان عزیز در سراسر جهان تبریک عرض می کنم و امیدوارم که سالی پر برکت و نیک داشته باشند. امسال بنا بر تهیه ندیدن مطلب جدید در سال نو، باز هم مطلب پارسال را در ادامه می گزارم که درباره سال نو و عید نوروز در وطن (ولایت بامیان) می باشد.

در اینجا می خواهم برگزاری عید نوروز را در مناطق غربی مرکز بامیان (شهیدان، شبرتو، قرغنه تو، اچه قول و ...) که تقریباْ نزدیک به صد قریه می شوند را برایتان مختصراْ بگویم. مردم این مناطق قبل از فرا رسیدن عید نوروز، هر کس در حد توان لباسهای نو را که بیشتر محلی است را تهیه می کنند و در ایام عید با روح و تنی پاک به استقبال بهار می روند. در این مناطق عید از روز اول حمل تا دو یا چهار روز گرفته می شود. شب قبل از عید با خینه (حنا) بستن به دستهایشان و بعضی هم برای رنگ کردن و تقویت مو، سرهایشان را خینه (حنا) بسته، در انتظار فردا می خوابند، رسم بر این است که در روز اول عید مردم برای یاد و خوشنودی روح شهدا، فوت شده گان و عزیزانشان بر مزار آنها رفته و فاتحه و قرآن می خوانند. خانواده ها برای عید مبارکی به دیدن یکدیگر می روند و اول حق تقدم بر کوچکترها است که به دیدن کلانترها بروند و دعای خیر را برای سالی خوب و پر برکت بگیرند. نو دامادها می بایست همسرشان را چند روز قبل از عید به نزد خانواده خوسور و خوسور مادر ببرند. این رسمی است که دخترانی که نو عروس هستند، اولین عید بعد از عروسیشان را در نزد خانواده پدر و مادریشان باشند. بچه ها و جوانان به بازی ها و سرگرمی های روز عید می پردازند، بعضی ها مشغول خیگینه (تخم مرغ) جنگی که به صورت آبجوشک یا خام هست به شکستاندن خیگینه ها به طور سرک، پچک و یا بغلک و یا یا قطار می پردازند، بعضی پسرها و جوانان نیز بر سر زمینها و یا تاله ها (چمنزارها) در دو گروه مشغول بازی توپ دنده و یا لو (چوب دنده) می شوند. زنان و دختران هنرمند و زیبا، همانند دیگر زنان و دختران زیبای هزارستان و وطن، با لباسهای محلی گویا در دنیایی از رنگین کمان با عشق و سرور، بهترین و لذیذترین غذاها را می پزند، دختران جوان با دمبک و شعر و آواز خوانی بر روی تاله ها و دشتها و یا خانه ای دور هم جمع شده و می نوازند، می خوانند و می رقصند، آواز شیرین چار بیته دختران و پسران و گاهی کلانسالان که از اعماق قلب آنان، سروده می شود از راز و رمز عشق می گوید و چه شیرین می خوانند:

  

 

دلم برده، دلم  جانانه برده      کمر باریک، قد چار شانه برده

کمر باریک، قد چار شان چی باشه       که مره  غم  یار بیگانه  برده 

******

الهی غم گرفته آسمان را      سیاهی کور کرده کهکشان را

مگر بار دگر در خواب بینم      شب مهتابی بامیان را

******

بهار آمد بهار من تو باشی         منم بلبل، چنار من تو باشی 

منم بلبل به  شاخ هر درختی       درخت میوه دار من تو باشی  

(ذکیه)

******

الا یار جان خطر داره جدایی      نهال بی ثمر داره جدایی

نهال بی ثمر داره یا نداره      که مرگ بی خبر داره جدایی

******

بهار آمد بهار من  نیامد      گل آمد و گلعزار من نیامد

بهار.............          عشق.............

سال نو مبارک و نیک باشد

+ نوشته شده در  Mon 19 Mar 2007ساعت 20:26  توسط هموطن  | 

یادی از ششمین سال انفجار مجسمه های بودا در بامیان توسط طالبان

روزگاری را به یاد دارم که مکتب لیسه عالی شهید مزاری در بامیان درست روبروی مجسمه تاریخی بودا (شمامه) قرار داشت، من و دوستان همصنفی ام روزها بعد از رخصت شدن از مکتب و یا روزهای دیگر میرفتیم به سوی آن مجسمه پر ابهت و زیبا، در پای مجسمه از میان کوه و از زینه های مارپیچی به سوی بالا می رفتیم تا برسیم به سر آن مجسمه۷ که جایگاهی بود برای تقریباْ ۸ تا ۱۰ نفر که بتوانند به نظاره بنشینند بامیان باستان را، در آن جا وقتی می خواستی بروی به بالاترین نقطه مجسمه، بر سر راه تالارها و سومهای کلان و اسرار آمیز و منقوشی بود که انسان را به حیرت وا می داشت. من دهها بار می رفتم و از دیدن آن هنر ظریف سیر نمی شدم، یک بار نیز توانست به بالای مجسمه کلان بودا (صلصال) بروم و از نزدیک نقاشی های رنگارنگ و زیبای تمدن خود را ببینم واقعاْ که نمی توان از همچون تمدن و عظمت به ساده گی گذشت، آن روز که در عالم مهاجرت شنیدم که مجسمه ها منهدم شدند واقعاْ گریستم که چرا تمدنی با آن عظمت و به چه ساده گی به دست آن پلیدان و بی فرهنگها نابود می شود. امسال ششمین سالی است که از آن واقعه می گذرد و به جا دیدم که مقاله آقای انجینیر سخی ارزگانی را در وبلاگ قرار دهم. 

مقاله: آقای انجینیر سخی ارزگانی

شهر باستانی بامیان از یک سابقه تاریخی بس طولانه و در ضمن از ارزش های خاصی نیز برخوردار بوده که همواره مورد توجه امپراطوران، شاهان، تمدن پروران، سیاحان، تاجران، زایرین و سایر مردمان جهان به خصوص قاره های آسیا و اروپا قرار داشته اند.
در مورد مجسمه های بودای بامیان لازم می دانم که به چند نقل قول از یک تحقیق علمی و جامعه شناسانهء آقای محمد عوض نبی زاده پژوهشگر گرانمایه و نویسنده طرازنوین افغانستان به صورت ذیل اکتفاء نمایم: 

«از تنديسهای بودا و از آثار تاريخي دوران پرعظمت امپراتوری کنشکا؛ و از باميان ميگويم که در اين امپراتوری بزرگ، همچون نگين مشعشع ميدرخشيد و تنديسهای بودا، سمبول يا نماد اين عظمت تاريخي بود. باميان در افغانستان مرکزی < هزاره جات >، تقريبا به مسافت 231 کیلومتر در شمال غرب کابل و در قلب کوه هندوکش، در ارتفاع 2500 متری موقعيت دارد. اين شهربرای بيش از هفت قرن ـ از قرن دوم ميلادی تا دخول لشکر اسلامي در قرن نهم ميلادی در آن، يکي از بزرگترين مراکز بودايی در شرق محسوب ميگرديد. پیکره های بودا که درلاش کوه ها دربامیان ساخته شده اند، از آثار هنری و مذهبی مردم این سر زمین اند که از قرن سوم میلادی یعنی از عهد کوشانی ها و از زمان کنیشکای بزرگ بیادگار مانده اند. این پیکره ها نموداراستعداد هنری وشاهکاراعتقادی مردم این مرزوبوم است که گذشت قرون و دهور درطول یکهزارو هفتصد سال کمترین گزند فزیکی را بر آنها وارد کرده مگر بازهم مورد توجه جهانگردان وسیاحان قرارمیگرفت و درطی مدت قرن بیستم هزاران سیاح اروپائی و آسیائی را به تماشای خود فرا میخواند وازین مدرک مبالغ هنگفتی به جیب مردم افغانستان وارد میشد.
سرزمين، بامیان در محل تلاقی تمدن های ايرانی، يونانی، بودايی، هندو و اسلامی واقع شده و ميراث فرهنگی آن آميزه ای ارزشمند از تاثير اين تمدن ها و فرهنگ هاست.. اين ميراثها که در بسياری موارد استثنايي اند، فصل بسيار با ارزش و مهمی را در تاريخ حوزه تمدني ما و در مجموعي جهان مي سازند. يک بخشي عمده از ميراثهای تاريخي و فرهنگي افغانستان را آثار باستاني قبل از اسلام تشکيل ميدهد که از خصوصيات کاملا استثنايي برخورداربوده اند. بامیان در آن دوران تاريخي، منحيث با اهميت ترين مرکز تقاطع تمدن ها و جريانهای متفاوت فرهنگی و به مثابه شاهراهی انتقال، و داد و ستد دست آورد های فرهنگی ملل مختلف جهان شناخته شده است. بازرگانان، سياحان و هنرمندان از چين، هند، آسيای مرکزی و اروپا با استفاده از راه مشهور ابريشم، در اين حوزه باستاني رفت و آمد داشتند».( سایت خاوران)
شاعر شهیر و گرانقدر آقای بیرنگ کوهدامنی تصویر خویش را از گوشهء اوصاف و عظمت مجسمه های بودای بامیان این چنین به نظم عالمانه، هنرمندانه ادبی گرفته است:

ای سـنگ! ای شـکوه  مقـد س، تـــرا درود
ای بـیشـــه ی بهــشـت  خــدایی ترا  ســلام
ای ســنگ! ای  تـجـسـم روح لـطـیـــف گل
در آ سـمان ســتـاره و در بیـکــران خـــــدا
ای شـاهـکار د سـت بشــر درطی قــــرون
آن ســالهـای ســبـز خــدا  یـاد شـان بـخــیر
صد  پادشـاه  ز روی  ارادت  هـمی نهـــاد
یاد آن زمانـه ایکه به وصـف تـوعـنصـری
فرزانه گرانمایه و شاعر شهیر دیگر میهن ما آقای داکتر رازق رویین است که عظمت ارزشمند و شکوهمندی مجسمه های تاریخی بودای بامیان باستان را اینگونه معرفی داشته است:
استاده بود پیکر بودای بامیان
آن پاسدار فرهء فردای بامـــــــــــــیان
بودند خوار مایه همه تن تناوران
در مقدم شکوههء والای بامــــــــــیان
صد جویبار ، زمزمهء شعر مینوشت
برموج موج روشن دریای بامیــــــــان
آثار تاریخی و مجسمه های بودای بامیان، میراث اجداد و نیاکان هزاره های کنونی افغانستان می باشند که مؤید تاریخ، فرهنگ و مدنیت غنی مردمان آن سامان را در دل تاریخ بشریت به نمایش می گذارند. هرچند که مجسمه های بودای بامیان محصول بستر ارزش های معنوی، اجتماعی، مادی و به خصوص باورهای دینی هزاره های بودایی آن عصر قدیم می باشند. اما، هزاره دیگر تنها مالک مجسمه های مذکور نیستند، بلکه همه آبدات تاریخی و مجسمه های بودا به تمام افتخارات تاریخ گذشته کشور باستانی ما، مردمان افغانستان کنونی و کلیه جهان بشریت تعلق دارند.
 پس به این صورت مجسمه های بودای بامیان مثل خانه، زمین، حیوان و... ملکیت خصوصی و شخصی هزاره نبودند و نیستند که کس و یا کسانی دیگری هم حق مالکیت را ندارد. در واقعیت امر نه تنها مجسمه های بامیان، بلکه تمام ثروت تاریخی افغانستان و کشورهای گیتی از جمله ملکیت و دارایی «مشترک» همه افراد بشریت به حساب می آیند که من آنرا به نام «ثرؤت مشترک بشری» لقب می دهم.
آیا حفظ و حراست از این ثرؤت مشترک بشری، یکی از وظایف انسانی، مدنی، وجدانی، فرهنگی و... تک تک کشورها، ملت ها و افراد جهان معاصر نمی باشد؟
یعنی با این مالکیت دسته جمعی جهان بشریت است که فرهنگ های مشترک تمام مردمان جهان بهم گره خورده و همه مردمان جهان دارای یک «هویت مشترک» می گردند. در این هویت مشترک، نفع و ضرر تمام مردمان جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان با هم مرتبط می باشند. پس من این هویت مشترک را به عنوان «هویت مشترک بین المللی» تمام ملت ها، کشورها و جوامع بشری نام گذاری می نمایم که «هستی مدنی» و ارزش های واقعی تمام اولاد بشر در آن متبلور می گردند.

مواظبت از تمدن مشترک بشری:
اگر آبادات تاریخی سراسر جهان با مسؤلیت های انسانی، مدنی، وجدانی، عالمانه، خردمندانه و مساعی مشترک هر یک از کشورها، جوامع و همچنان توسط هر یک از افراد کرهء زمین به صورت اساسی، مسؤلانه و لازم حفظ گردد؛ یعنی هویت مشترک کلیه انسان های جهان «هستی» خود را به صورت رشد طبیعی جهت بهبود و غنامندی روابط مادی، اجتماعی و معنوی تمام افراد بشر به طور تکاملی و دوامدار تضمین می نمایند. یکی از ارزش های جوامع بشری، همین داشته های تاریخی کشورهای مختلف جهان می باشند که در مجموع خود «تمدن بشری» را خلق نموده و انسان های ناطق و هدفمند را از حیوانات تمیز داده است.
از آنجائیکه افغانستان جزء از خانوادهء جوامع بشری جهان کنونی می باشد، در صورت حفظ میراث های تاریخی و به خصوص کشف سایر آبدات تاریخی از دل خاک مقدس کشور ما خواهد بود که میهن عزیز ما جایگاه مناسب و شکوفای «هویت تاریخی» مردم افغانستان را در جهان تثبیت خواهند نمو.
آیا حفظ آثار تاریخی کشور ما به نفع تثبیت و غنامندی افتخارات بیشتر تمام اقوام کشور و ملل جهان تمام نمی گردد؟
آیا حفظ اساسی «ثرؤت مشترک بین المللی» ما باعث همبستگی لازم دینی، ملی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، روانی و... تکاملی تمام خلق های سراسر جهان کنونی نمی گردد؟
حال چرا از این «تمدن مشترک بشری» خویش با جان نثاری مشترک، مساعی مشرک، ابتکار مشترک، مبارزات مشترک و... حراست نکنیم؟ 

نابودی تمدن مشترک بشری:
در مورد نیات مشترک تمدن ستیزان خارجی و داخلی نسبت به نابودی مجسمه های تاریخی بودای بامیان، آقای محمد عوض نبی زاده پژوهشگر رسالتمند، نویسندهء توانا، کار آگاه سیاسی و جامعه شناس افغانستان چنین می نگارد:
«شهر بامیان با قدامت چندین هزار ساله طی چندین قرن مورد تهاجم متجا وزین خارجی از جمله:- دار یوش، کوروش، سکندر کبیر، اعراب، چنگیز خان، اورنگ زیب، نا در افشار، بریتانیا و حکام داخلی، امیر دوست محمد خان، امیر عبد الرحمن خان و نادر شاه خان قرار گرفته است. که در اثر این یو ریش ها برخی از میراث های باستانی و تمد نی بامیان متضررویا نا بود شده اند - تخریب این آثار باستا نی بخصوص پیکره های دو بودا در آغاز توسط اورنگ زیب و بعد از آن بوسیله، همسران امیر دوست محمد خان و امیر عبد الرحمن خان و براسا س حکا یت، مردم محل، همسر نادر شاه خان صورت گرفته است. همسران این امیران - چهره های دو تند یس بودا ویک یک پای آنها را توسط گلوله توپ خراب کر ده اند.درزمان امیر عبد الر حمن خان ارگ شهر غلغله تخریب وبه خاک یکسان گرد ا نیده شد ه است.
پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند.» (منبع: سایت خاوران)
اگر داشته ها و ارزش های تاریخی مردمان جهان صدمه ببنید، آنگاه هویت مشترک شان متضرر گردیده و «بحران هویت جهانی» به وجود می آید. با بحرانی شدن هویت جهانی است که تمام مناسبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی، مذهبی، روانی و... جوامع جهانی و منجمله افغانستان هم خدشه پذیر گردیده تا بالاخیره موجب خشونت، جنگ، ویرانی، کشتار و نابودی تمام ارزش های بشری و مدنیت ها در روی کره زمین می گردند. پس با نابودی تمدن مشترک بشری و حتا یک بخش و یا یک اثر تاریخی تمدن یکی از کشورها بوده که من آنرا به نام «بحران هویت مشترک تمدن جهانی» مسما می نمایم.
هرگاه، ثرؤت های تاریخی کشور ما در امتداد تاریخ تا کنون بر مبنای اصول بین المللی و ارزش های حفظ باستان شناسی حراست و نگهداری می شدند؛ اکنون از این نگاه افغانستان جایگاه ویژه یی در «دل تمدن» جهان می داشت.
 در ضمن، اگر یکی از آثار تاریخی کشورهای جهان مانند انفجار مجسمه های بودای بامیان که در ماه مارچ 2001 میلادی که توسط طالبان صورت گرفتند؛ این جنایت ضد بشری نه تنها به «هویت باستانی» تمام مردم افغانستان صدمه جبران ناپذیر را وارد آوردند، بلکه «هویت تمدنی مشترک» کلیه خلق ها و کشورهای جهان را نیز خساره مند نمودند. آقای کوهدامنی جنایت طالبان را در مورد مجسمه های بودای بامیان چنین نگاشته است:
زین کارجاهــلانه شـد اسلام در شـگـفـــت
کاری که کرد لشکر جهل و جــنون جـنگ
هــرگــز کسی بچـشـم حـقـــارت تــرا ندید
ای طالـب، ای کـتــاب جـنــایت بنـــام تــو
آقای محمد عوض نبی زاده به طور مستند تاریخ تخریب مجسمه های بودای بامیان را اینگونه به تفصیل گرفته است:
« سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.
طالبان بالای این تند یسهای بیروح وبی جان بودا ترحم نکرد وآ نرا منهدم ساخت که این پیکره ها از لحاظ ساختمان فز یکی به اجداد ونیاکان مردم هزاره جات شبا هت  قیا فوی دا شتند. طا لبان این کار را بخاطر آن انجام داد تا افتخارات باستانی و تاریخی نیا کان هزاره را محو و نابود نمایند و بعدآ به جها نیان بگو یند که این مردم باشنده گان بومی و اصلی سر زمین کنونی نمیباشند که بدین وسیله بتوانند هویت تا ریخی این مردم را از بین ببرند.» ( سایت خاوران)
آیا نابودی مجسمه های بودای بامیان، دلالت بر «تسلط جهل» ویژهء فرهنگ قبیلوی قرون وسطایی و تمدن ستیزی چنین باورها و اشخاص در متن مناسبات اجتماعی جامعه قبیلوی افغانستان نمی کند؟
آیا با نابودی مجسمه های بودای بامیان توسط گروه طالبان تمدن ستیز، کلیه «عالم بشریت» در سوگ فرسایشگر و ماتم جانگداز فرو نرفتند؟
آیا تخریب کردن مجسمه های تاریخی بودای بامیان توسط  طالبان، فجیع ترین «جنایت فرهنگی» در تاریخ بشریت به حساب نمی آید؟
آیا با نابودی مجسمه های بودای بامیان، «بحران هویت مشترک تمدن جهانی» خلق نشده و این امر دامنگیر تمام مردمان جهان معاصر نگردیده است؟

علت انفجار مجسمه های بامیان چند چیز شده می تواند:
1- اینکه طالبان بناء به ماهئیت جاهلانه قبیلوی و میراث عبدالرحمن خانی خویش که دارند، با نسل کشی های مردمان تاجک، ازبک، ترکمن و به خصوص هزاره در جریان پنج سال حاکمیت سیاه و شؤنیستی خودها اکتفا نکردند؛ دست به نابودی پشتوانه «فرهنگی» هزاره ها که عبارت از انفجار مجسمه های تاریخی بودای بامیان بود، نیز بردند.  طالبان به زعم خود خواستند که هزاره ها را از پشتوانه مدنیت و فرهنگ تاریخی شان هم تهی سازند. در حالیکه این یک ضربه جبران ناپذیر برای تمام مردم چون تاجک، پشتون، هزاره، ازبک، ترکمن، عرب، قزلباش، بلوچ، بیات، قزاق، نورستانی، قرغیز، پشه یی، هندو، سک، یهودی، عیسوی و سایر اتباع افغانستان و جهان بود؛ نه تنها به ضرر جامعه هزاره. در واقعیت امر، نابودی سوابق تاریخی افغانستان به معنای معدوم نمودن یکی از ارزش های تاریخی سراسر جوامع بشری می باشد.
  آقای داکتر رازق رویین بازهم می نگارد:
فرعونیان جهل شکستند بی دریغ
تندیسهء بلند مســـیحای ببامــــــیان
آیا با این ترتیب، دشمنی طالبان در برابر نابودی فرهنگ تاریخی هزاره ها به معنای دشمنی در برابر تمدن مشترک تمام مردم افغانستان، ملت های جهان و تاریخ بشریت و به صورت ویژه یک خصومت خانمان برانداز علیه «پیروان بودیسم» بین المللی نبوده  و نیست؟
2- اینکه بامیان از نگاه اقتصاد توریستی دارای اهمیت زیاد در قدم نخست برای افزایش «عاید ملی» دولت افغانستان و بعد هم برای مردم بامیان داشت. طالبان با تخریب کردن مجسمه های بامیان خواستند که یک صدمه اقتصادی به دولت و به خصوص بازماندگان تصفیه نژادی در بامیان وارد نمایند. تا در آینده هیچ کسی از بومیان در این شهر باستانی زیست کرده نتواند.
 آیا در این راستا، دشمنی شؤنیستی طالبان با مردم بامیان به معنای دشمنی عملی نسبت به سایر مردمان افغانستان ثابت نشد؟
3- طالبان قبل از آنکه مجسمه های بامیان را منفجر می نمودند؛ جواهرات، سنگ های تاریخی و طلاهای که در بدنه های مجسمه ها به کار گرفته شده بود، همه آنرا با حامیان خارجی و به خصوص حلقات خاص شؤنیستی پاکستانی خویش به غارت بردند و بعدا مجسمه های بودا را با  اوصاف جلادانه  و حیوانی خودها منفجر نمودند تا کسی به «رمز غارت» آنها پی نبرد.
 آیا طالبان در این زمینه «اوصاف غارتگری»  ضد انسانی، ضد اسلامی، ضد مدنی و ضد ملی خود ها را برای مردم افغانستان و جهان بشریت هم به اثبات نرسانید؟
4- طالبان از آنجائیکه از اثر بی خبر دینی، علمی، سیاسی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و... خویش با «مذهب شیعه» و «پیروان» آن نهایت دشمنی داشتند و دارند؛ از این جهت که اجداد هزاره ها قبل از اسلام سابقه «دین بودایی» هم داشتند، به خاطر هر دو انگیزه هم مجسمه های تاریخی بودای بامیان را به نفع آبادی بیشتر «جهلستان ها»  و تشدید اختلافات بین اسلام و بودیسم و همچنان میان شیعه و سنی هم منفجر کردند.
آیا طالبان با این خصوصیات فکری و عملکردهای ضد انسانی، ضد اسلامی ضد مدنی خودها، ملت های جهان و به خصوص بودیست های سراسر جهان را نسبت به اسلام و مردم افغانستان بدبین نکردند؟
5- طالبان با تخریب کردن مجسمه های بامیان، بزرگ ترین ضربه را به «تمدن جهانی» وارد کرد. در ضمن به ویژه آبرو، عزت و شخصیت تمام مردمان کشور ما را و بازهم خاص تر حیثیت «جامعه پشتون» ما را نیز به خاکدان مبدل نمودند. کسانی که از واقعیت های جامعه ما آگاهی ندارند، شاید تصور نمایند که کلیه اقوام افغانستان و به خصوص قوم پشتون تمدن ستیز می باشند؛ در حالیکه چنین نبوده و نیست. این گونه تمدن ستیزی و جنایت مختص به طالبان و همفکران شان می باشد که ناشی از مناسبات تنگ خرد قبیلوی، جوهر مدنیت ستیزی، تکامل گریزی، عقلانیت ستیزی و انسان ستیزی در جامعه می باشند که جهان کنونی از آن آگاهی دارد.
خلاصه اینکه، از گذشته های دور به این سو، شهر باستانی بامیان مورد تاخت و تاز مهاجمین بیگانه، شاهان و حکام مستبد داخلی نیز واقع گردیده که تاریخ از آن خوب گواهی می دهد و قابل کتمان هم نیست. اما، آنقدر که از جمله شهر تاریخی بامیان توسط شاهان خودکامه و حکام تمدن ستیز و مدنیت برانداز افغانستان صدمات جبران ناپذیر را به خود دیده است؛ از سوی اجانب کمتر متحمل شده است.


به طور مشخص باید گفت که مجسمه های بودا و شهر تاریخی بامیان اقلا از عصر امیر دوست محمد خان تا سقوط  حاکمیت قرون وسطایی طالبان متحمل خسارت زیادی گردیده اند که جبران آن خیلی مشکل و حتا ناممکن نیز می یاشد. و این چیزیست که همه آگاهان سیاسی، فرهنگیان، تاریخ نگاران، پژوهشگران، سیاسیون، جامعه شناسان، روشنفکران و حتا شاهدان عینی داخلی و خارجی نیز خوب به حافظه دارند.
 اما زمانیکه ملا محمد عمر رهبر طالبان فتوای «تکفیر و نابودی» هزاره ها و مجسمه های بودا و شهر باستانی بامیان را صادر نمودند، جهان بشریت خوب مشاهده نمود که چگونه کدر رهبری طالبان به صورت «آگاهانه» و «تعمدی» مجسمه های بامیان را با «افتخار» فرعونی تمام خویش منفجر و آنرا به خاکدان مبدل گردند. و همچنین به تعقیب آن، نسل کشی های مردم «غیر نظامی» هزاره و خانه سوزی های منطقه را در مرکز بامیان، یکاولنگ و سایر نقاط  هزارستان یعنی قلب افغانستان پر تپش با شؤنیستی ترین و جلادانه ترین شیوه انجام دادند.
آیا چنین عملکردهای طالبان مغایر کرامت ارزش های انسانی، اسلامی، مدنی، ضد مصالح ملی و افکار عامهء جهان بشری نبودند و نیستند؟
 آیا اینگونه به خاکدان کشیدن مجسمه های بودای تاریخی بامیان، بزرگترین «زخم ناعلاج سرطانی» را در قلب بشریت و همچنین «سیاه ترین لکه» را به طور دایم در اوارق تاریخ انسان های معاصر باقی نگذاشته اند؟
وقتی که با نابودی مجسمه های بوداهای بامیان یک «بحران تمدنی ملی» را در افغانستان به وجود آوردند؛ آیا این بحران تمدنی ملی ما، «بحران تمدنی بین المللی» را در جهان به زایش و پیدایش نگرفت است؟
 
نمای دیگری از یک فاجعه ملی در یکاولنگ:
 در این مورد خانم ثریا بهاء یک شخصیت دانشمند و پژهشگر مقیم کلفورنیای امریکا از نویشتهء آقای خواجه بشیر احمد انصاری- دالاس، تکساس تحت عنوان:«زخم خونین یکاولنگ؛ گل سرخی بر سینهء عاشورا» در مورد جنایات بی نظیر گروه طالبان اینگونه نقل قول می نماید:
« یکاولنگ یکبار دیگر ویران گشت و فرزندانش در شطی از خون غلطیدند، فریاد بینوایان بیگناه آن همراه با بوی خون و باروت به هم آمیخت و در هوا پیچید و خون سرخ بر روی برف سفید تابلو هولناک از حکایت ستمدیدگانی را ترسیم نمود که از قرنها بدینسو از تبعیضی مضاعف رنج می بردند. دشمنان افغانستان توانستند یکاولنگ را ویران و جغرافیایش را به زمین سوخته مبدل نمایند ولی نتوانستند هویت پایدارش را از هستی ساقط سازند.» (منبع: سایت سرنوشت /28 دلو 1385 مطابق 16 فبروری 2007 م)
بیان مذکور دلالت بریک برگهء ناچیز ولی «پرعمق» از جنایات ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی طالبان می کند که مؤرخ جوان و دانشمند فرزانه افغانستان آقای انصاری محترم آنرا بدون ریا و آنهم از صمیم قلب با باورهای انسانی، اسلامی، ملی و خرد دموکراتیک خویش با تصویرعینی و ماندگار نوشته است تا جهان بشریت و به خصوص مردم افغانستان آنرا فراموش نکنند و از آن عبرت مثبت به نفع سازندگی آینده حیات ملی و بین المللی خودها بگیرند.
با ادامه آن در جای دیگر نگرش واقعیت گرانهء جناب انصاری از فاجعه دردناک ملی و فراموش ناشدنی بامیان توسط خانم بهاء این چنین نقل شده است:
« در آن روز، اجساد کشته شدگان را یخ زده بود و مرده ها به اشکال مختلفی خشک شده بودند. راست کردن دست و پای کشته شدگان کار آسانی نبود. از شدت رگبار، در دهان برخی از این کشته شدگان دندانی نمانده بود و در اثنای انتقال دادن به گورستان از زخمهای برخی دیگر سرگلوله مسلسل به زمین می ریخت.» (منبع: سایت سرنوشت /28 دلو 1385 مطابق 16 فبروری 2007 م)

 طالبان پس از اشغال بامیان و منفجر کردن مجسمه ها، همزمان به صورت قصدی و شعوری برنامه های «آتش سوزی» اماکن مردم غیر نظامی و تصفیه قومی را به طر ف یکاولنگ گشودند. هرچه منازل مسکونی که بودند، همه را با آتش کشیدند و به تل از خاگستر مبدل ساختند؛  طالبان هر فرد غیر نظامی یکاولنگ را با یک مرمی در «پیشانه سر»، دومی را در «قلب» و مرمی سومی را در «مادرزاد» هر مرد غیر نظامی هزاره خالی می کردند. با این ترتیب نه تنها منازل غیر نظامیان را به خاکدان و خاگستر سیاه مبدل کردند، مردم را به صورت بسیار فجیعانه قتل عام کردند، بلکه بامیان را به صورت قصدی از ساکنین آن نیز تخلیه کردند. و تا کسی از وارثان مجسمه های بودا در بامیان نماند که با نگه های مظلومانه و اندهگین خویش در «سوگ و ماتم» مجسمه های بودا سر را به خاگسترهای برباد رفته مجسمه های ویرانه شدهء بودا بساید و از دل گریه زار کند و با چنین نابودی مجسمه های بامیان نسبت به خالی شدن پشتوانهء فرهنگی خویش اعتراف نماید.
این چنین کشتارها و تصفیه قومی که توسط  طالبان از جمله در بامیان و اکناف آن هم صورت گرفتند؛ آیا به نوبه خود «بحران هویت ملی» را به نفع دشمنان داخلی و خارجی مردم ما در افغانستان فربه نساختند؟

 

تداوم بی سرنوشتی بازماندگان نسل کشی در بامیان:
پس از سقوط حاکمیت سیاه قرون وسطایی، آقای حامد کرزی با تعدادی از اعضای کابینه خویش در دوره حکومت اداره مؤقت و انتقالی دو مراتبه از خرابی های و اثرات نسل کشی مردمان هزاره در مرکز شهر بامیان و یکاولنگ دیدار نمودند. آقای کرزی با همراهان خویش از جنایات طالبان در این مناطق سرانگشتان خودها را به دندان گرفتند و نهایت متأثر و مبهوت شدند. آقای کرزی به مردم مرکز بامیان و یکاولنگ تعهد سپرد که همهء این خرابی ها را جبران و نیازمندی ضروری مردم را هرچه عاجل تر رفع می نماید. اما، تا کنون مدت پنج سال از آن سپری شد که هیچ یک از تعهدات آقای کرزی و همکارانش عملی نگردید که نگردیدند.
آیا آقای کرزی با این تعهد شکنی خویش در مورد مردم بامیان چه هدف را دنبال می نماید؟
آیا مردمان این حطهء باستانی و مدنی جزء از مردم محکوم و تحت ستم افغانستان نیستند؟
تعجب انگیز اینست که بعد از سقوط طالبان در سال 2001میلادی بود که بازماندگان قربانی تصفیه نژادی دوباره به بامیان باز گشتند که بازهم طی این پنج سال اخیر بدون سرپناه در مغاره های ناگوار کوه و به خصوص در جوار پیکره های به خاک یکسان شدهء مجسمه های بودای تکفیر شدهء بامیان به حالت غیر انسانی وغم انگیز به سر می برند. در این زمینه به قسمتی از این گذارش مستند تحت عنوان: «همسایه های فقیر تندیس بودا در بامیان»، توجه شما خوانندگان بادرد وعلاقه مندان با احساس و انسان دوست را از سایت وزین آریایی جلب می نمایم:
«مغاره های اطراف مجسمه های بودا در بامیان از پنج سال به این سو میزبان برگشت کننده ها از کشورهای ایران، پاکستان و بعضا از ولسوالی های دیگر این ولایت است.» ( سایت آریایی)


اینک در قسمت دیگری از این گذارش عطف توجه نماییم:
«نداشتن سرپناه مهم ترین دلیل زنده گی شهروندان بامیانی در این مغاره هاست. آنها می گویند خانه های شان یا در جریان جنگ ها ویران شده و یا هم زمانی که از مهاجرت برگشته اند، جایی برای بود و باش نداشته، بنا بر این مغاره ها را مکانی برای زنده گی انتخاب کرده اند.» (سایت آریایی)
بازهم بی خانمانی فرسایشگر، مصائب دردآور، تداوم حیات رقبتار قربانیان تجاوز و قتل عام  در بامیان تا آن  حد رنج آور و تحمل ناپذیر می باشد که وجدان انسانیت را با اندازه تحت فشار روانی قرار می دهد تا سکتهء مغزی نماید. بازهم در رابطه با بی سرنوشتی و زندگانی غیر انسانی آسب دیدگان و بازماندگان تصفیه قومی بامیان، در این گذارش چنین آمده است:
«صبح بخيرافغانستان: شماری از شهروندان بامیانی زمستان دشواری را در مغاره های دو طرف مجسمه های فرو ریختۀ بودا در حومۀ شمالی شهر بامیان می گذرانند. آنها در مغاره هایی زنده گی می کنند که گفته می شود هزاران سال پیش توسط بوداییان ساخته شده و عبادت گاه پیروان دین بودا بوده است. بیشتر اعضای خانواده هایی که در مغاره های اطراف مجسمه های سابق بودا زنده گی می کنند، از وضعیت ناگوار معیشتی، سرمای زمستان و خطرهایی ناشی از ریزش سنگ پاره های کوه شکایت دارند.
مغاره نشینان برای جلوگیری از سرمای زمستان پارچه های کهنه تکه یی و پلاستیکی را به دروازۀ مغاره ها آویزان کرده اند تا از گزند سرمای زمستان در امان بمانند.
این مغاره ها فضای تاریک و هوای سردی دارند، چیزی بنام حمام و سایر نیازمندی های یک خانواده در این جا وجود ندارد.
کودکانی در این مغاره ها زنده گی می کنند با شنیدن صدا از بیرون، با چهره های خاک آلود چشمانی فرو رفته و لباس های وصله زده از دهانه مغاره ها بیرون می آیند.
خانم مریم که مادر یک خانواده است می گوید: زمستان امسال را با دشواری های زیادی سپری کرده است؛" وقت هایی شده که کودکان ما صبح تا شب گریه کرده و چون مواد سوخت برای گرم کردن مغاره نداشتیم آنها را با لحاف می پیچیدیم. زنده گی در این جا مشکل است سردی زمستان نزدیک بود کودکان ما را تلف کند. و ما برای گرم کردن مغاره، میده های ذغال را از جاهای دیگر طلب کرده و می سوختاندیم." ( منبع: سایت آریایی)
آیا چطور وجدان های دولتمداران و مقامات مسؤل افغانستان می پذیرند که خودها آرام زندگی کنند، اما بخشی از مردم کشور در مغاره های کوهها، صحرا و دره ها با بدترین وضعیت اقتصادی، بهداشتی، تعلیمی، روانی، اجتماعی، امنیتی و... آنهم در زمستان سرد و پربرف در بامیان و سایر نقاط افغانستان فاصله های زندگی و مرگ را طی می  نمایند؟
آیا اینها جزء از مردم افغانستان و آنهم مستحق ترین بی نوایان، مصیب دیده گان، آوارگان و بازماندگان نسل کشی مردم داغدیدهء کشور ما به شمار نمی آیند؟

القصه اینکه:
هرچند که تاریخ سیاسی افغانستان از یک سابقه حاکمیت بس طولانی استبدادی، خود محوری قبیلوی، خاندان، فردی و... تعدی های طبقاتی برخوردار می باشد؛ و در حق تک تک از مردمان این حطه حق تلفی ها، بی سرنوشتی ها، کوچاندن های اجباری، غصب اراضی مردم، بی رحمی ها، اسارت ها، کله منارها، کنیزی ها ، بردگی ها و کشتارهای بی شماری صورت گرفته اند. اما چنین جنایت «بی نظیر» که در حق «مجسمه های بودای» بامیان که توسط طالبان صورت گرفتند، تاریخ جهان هرگز به حافظه ندارد.
 فاجعه تمدنی را که طالبان «افتخار» جاهلانه آنرا در بامیان کمایی نموده اند؛ جناب داکتر رازق رویین آنرا چنین به نوک قلم خردمندانه و عالمانهء خویش ترسیم نموده است:
تا تاختند لشکر بیگانه ازخدای
پامال غم شده ست سراپای بامــــــیان
هرشب ستاره میچکد از چشم آسمان
بر سنگ سنگ گریهء شبهای بامـیان
یک برگ عشق ، یک گل شادی نمیدمد
آوخ به باغ ودامن صحرای بامــــــیان
چشم شکوفه اش نشود باز در« مزار»
نوروز سوگــمند ز هیهای  بامــــــیان
گریید ای بتان طراز ، ای بت تتار
در سوگنای هــجرت لیلای بامــــــیان
 مجسمه های تاریخی بامیان که در دل کوه با چنان عظمت، دست کاری هنرمندانهء نیاکان هزاره های کنونی حک شده بودند، در هیچ گوشهء از تاریخ بشریت به مشاهده نرسیده است. اما، این فاجعه ملی- بین المللی خود بیانگر آنست که جامعه افغانستان در کدام سطح تکامل اجتماعی، مادی، معنوی و تاریخی خود قرار دارد و از چنین عملکرد طالبان به خوبی درک می گردد که فرهنگ تمدن گریز قبیلوی در جامعه چه اندازه «فاجعه آفرین» و ریشه دار می باشد.
آیا نابودی این «ثرؤت مشترک بشری» یعنی منفجر کردن مجسمه های های بودای بامیان در ضدیت کامل به تمام ادیان، مدنیت ها و به خصوص دین اسلام قرار ندارد؟
آیا تخریب مجسمه های بودای بامیان «بزرگترین دشمنی» به خصوص علیه تمام پیروان، علاقه مندان، تمدن پسندان، علم برداران و... «بودا و بودیسم» در سراسر جهانی کنونی نمی باشد؟
گرچه از عصر جلادانهء امیر عبدالرحمن تا حال جنایات فراموش ناشدنی بیحد در حق همهء مردم افغانستان صورت گرفته اند. اما، انفجار مجسمه های تاریخی بودای بامیان توسط  طالبان نه تنها روی کلیه جانیان و قاتلان گذشته مردم افغانستان را سیاه تر نمودند، بلکه این جنایت در نوع  بی نظیر خود «فجیع  ترین» واقعه «استثنایی» در تاریخ بشریت خواهد ماند.
آیا طالبان با ثابت نمودن «عمیق ترین» اوصاف تنک قبیلوی، تمدن ستیزی، تروریستی و جهالت خویش جهان کنونی بشریت را تکان نداده اند؟
حال جای آن دارد که از نگاه عرف حقوق مدنی، قانون اساسی افغانستان، میثاق های حقوق بین المللی، اعلامیه جهان حقوق بشر و همچنان مصالح ملی عاجل مردم کشور ما باید طالبان در دادگاه عادلانه و بی طرفانه ملی و بین المللی مورد محاکمه و مجازات قرار گیرند تا برای تمام نسل کنونی و آینده بشریت عبرت آموزنده باشند.
در آخر اینک دو قطعه شعر ذیل را از دو شاعر گرانمایه و شهیر افغانستان که به مناسبت تخریب غم انگیز مجسمه های بودای بامیان سروده شده، تقدیم شما علاقه مندان محترم و هوطنان عزیز خویش می نمایم:

تـنـد یس بودا
بیرنگ کوهدامنی
ای سـنگ! ای شـکوه  مقـد س، تـــرا درود
ای بـیشـــه ی بهــشـت خــدایی ترا  ســلام
ای ســنگ! ای  تـجـسـم روح لـطـیـــف گل
در آ سـمان ســتـاره و در بیـکــران خـــــدا
ای شـاهـکار د سـت بشــر درطی قــــرون
آن ســالهـای ســبـز خــدا  یـاد شـان بـخــیر
صد  پادشـاه  ز روی  ارادت  هـمی نهـــاد
یاد آن زمانـه ایکه به وصـف تـوعـنصـری
باران  دانــه  دانـه  به نـاز و  نــوازشــــــی
یک فـــوج  ا ز کــرانه وحــشت فــرارسـید
آ مـد گــروه جاهـــل  ا وباش وبی خــــــبـر
عـمـرت به  ســر رسـیـد ایا نـقـش بـیـنظـیر
زین کارجاهــلانه شـد اسلام در شـگـفـــت
کاری که کرد لشکر جهل و جــنون جـنگ
هــرگــز کسی بچـشـم حـقـــارت تــرا ندید
ای طالـب، ای کـتــاب جـنــایت بنـــام تــو
رفت آنچه رفت برسرت ای سایه ی صبور
این کــورازکجاست خودش؟ باکدام چــــشم؟
در خــانه امـان خــدایـی  پنـــاه  بـجـــــــو
آخــر خــدای بشـکندش  د ست وپا و سـر
غــــیر از خــطاو ظـلـم شـقـاوت طمع مدار
ظـلمت گـران به  چاه  عـقـوبت فـــروفـگـن
سـوزد کسی که سـوخـتت ای معـجـز بشــر
آن  قـامت تنــاور بالـنــده  ســـر نـگــــــون
ای سـنگ! در عـزای تو من گریه سر کـنم
در ماتمی تـو گــریـه کـنــد  تابه  رسـتخـیز
از سـبزه  و ستـاره  واز ســـاحل کـبــــود
بودا به نـقـش سـنگ، در آغـوش تو غنود
هر صبـحــدم نسیم   نقـاب   تو مـی کشـود
آوای  چـنگ و بربط و نای تو می  شـنود
خـورشـید وکـوه دره شکـوه تو مـی سـتـود
آن روزها کـه قدرت وقـدرتو مـی  فــزود
درپـیشـگاه شـوکـت و جاهـت سـر سـجود
شــعـرو تـرانه وغـــزل  ناب مــی ســرود
گرد وغـبـار روز شــــبان  تـو مـی زد ود
با تــوپ وبا طــیاره  و با گــرز و باعـمود
تـنـد یـسه  را شـکسـت وبخاکش فــرونمود
در انــفــجار  آتـــش   و  در بـارگـاه  دود
بودایـی  و مـسـیحی ومـوسـایـی و هـنــــود
چـنگـیز خود نکـرد و سـکند ر نکـرده  بود
ترسـا وگـبـر و هـرمزی  و مـومن و یـهود
بـودا چه گفـته بـود؟ خود آیا چه کـرده بود؟
از جـور بـی نهـایـت و از ظـلـم بـی حــدود
ویـران   کــــــند  نــگاره و آثار  ویــاد بود
از قلـب پـرشــقاوت  و ازدیـده ی  حــــسـود
او را  که زد  به  سیـنه ی  تـو تیرش آزمود
ازخصم بـی فـراسـت و از احــمق عـنـود
ای  مـالـک  سپـیده  دم ، ای خـالـق  ودود
در کوره گاه  خـشـم  خدا، دیـر یا کـه زود
این بـخـتک حــقیر و فــرومـایه سـرفـرود
در  زیـر آســمـان  خـــدا  مـثـل  تـو  نبـود
آمـویـه و فـرات  وهـریـوا  و زنــده   رود
(منبع: سایت کابل ناته)
               
بودای بامیان
 داکتر رازق رویین    
استاده بود پیکر بودای بامیان
آن پاسدار فرهء فردای بامـــــــــــــیان
بودند خوار مایه همه تن تناوران
در مقدم شکوههء والای بامــــــــــیان
صد جویبار ، زمزمهء شعر مینوشت
برموج موج روشن دریای بامیــــــــان
تاتاختند لشکر بیگانه ازخدای
پامال غم شده ست سراپای بامــــــیان
هرشب ستاره میچکد از چشم آسمان
بر سنگ سنگ گریهء شبهای بامـیان
یک برگ عشق ، یک گل شادی نمیدمد
آوخ به باغ ودامن صحرای بامــــــیان
چشم شکوفه اش نشود باز در« مزار»
نوروز سوگــمند ز هیهای  بامــــــیان
گریید ای بتان طراز ، ای بت تتار
در سوگنای هــجرت لیلای بامــــــیان
سربرکن ای چکامه سرا پیر دردمند
یغماییان شدند به یغمــــای بامــــــیان
چشمی که کور حق بود ومهر و مردمی
کی بنگرد به صورت زیبای بامــــیان
گوشی که کر بود به صدای خودی نه غیر
باری چگونه بشنود آوای بامــــــیان
دست کدام اهرمن آورد خشم کور
کین گونه کس نمی شکند پای بامیــان
گنجی مگر نهفته به بنیاد خویش داشت
تا بر کنند کاخ کنـــشکای بامــــــیان
فرعونیان جهل شکستند بی دریغ
تندیسهء بلند مســـیحای ببامــــــیان
آیا بود که زنده شود ، روشنی دهد
شمعی که مرد درشب یلــدای بامیان ؟
کین لعبتان مهر و هنر ، عشق و آشتی
رفتــــــند ازحریم دلارای بامــــــیان 
ای قرن بی عطوفت چندین هزار رنگ
مرگت به کام باد چو اعدای بامـــــیان ! 
(منبع: سایت کابل ناته)

+ نوشته شده در  Wed 14 Mar 2007ساعت 19:31  توسط هموطن  | 

دوازدهمین سالگرد شهادت بزرگ مرد تاریخ افغانستان شهید مزاری بزرگ

بهاری دیگر آمد و دوازدهمین سالگرد شهادت دلیرانه و شجعانه بزرگ مرد و عدالتخواه و صلح دوست افغانستان، شهید مزاری بزرگ را نوید می دهد.

پدر و راهنما و فریادگر صلح و دوستی و آزادی روزی از میان ما رفت، روزی که هیچکس حتی همان نا نجیبان و دشمنان صلح و برابری و برادری ملت زجر کشیده ما، آن روز را از یاد نخواهند برد. هم اینک راه آن رهبر فرزانه را فرزندان و رهروان و علاقمندان و روشن فکران وطن و ملل دیگر می نگرند که هر روز با شکوه و عظمت ادامه می یابد، راهی که آن پدر ملت برای ما گشود راه آزادی، افتخار، برادری و برابری و صلح و دوستی بود و است.

امسال نیز در کشورهای دیگر به غیر از افغانستان دوازدهمین سالگرد شهادت شکوهمندانه و با عظمت آن شهید و رهبر فرزانه را گرامی داشتند. آسیا، اروپا، استرالیا، آمریکا، کشورهای عربی و...پاکستان، انگلستان، سویدن، کانادا، هالند، آلمان، نوروی (نروژ) و بسیاری نقاط دیگر شاهد دوازدهمین سالگرد شهادت شهید مزاری است و در سالهای آینده هر چه با شکوهتر خواهد بود.


آلمان- شهر مونیخ

مجلس بزرگداشت و تجدید میثاق با آرمان های شهید مزاری بزرگوار با حضور دانشمندان و متفکران کشور در شهر (مونیخ آلمان)

زمان: 17.03.2007 از ساعت 13:00 الی ختم.

مکان:

D- 81243 München, S5 S-Bahnhaltestelle Neuaubing, Bodensee Straße 222,

 

تلفن های تماس: 00491795899999 , 004917663056483 , 00491633021524 , 00491774516179 , 00491631952717 , 004917627198903

                                    

                                 مرکز فرهنگی هزاره های مقیم آلمان

 

 

 



هالند- شهر بیفروایک

 

(اين گردهمايي به ابتکار افغانهاي مقيم هالند ترتيب يافته بود. روز يکشبه 11 مارچ 2007 در شهر بيفروايک هالند دريکي از تالارهاي اين شهر داير شده بود که با حضور صدها تن ازافغاني هاي مقيم در کشورهاي هالند، انگلستان، آلمان، بلژيک، دنمارک، ناروي، سويدن، فنلند، فرانسه، اتريش و...همراه بود.
مجلس راس ساعت 15 با تلاوت از آيات کلام الله مجيد توسط آقاي محمد سرور عاشور آغاز گرديد.
آنگاه پيام استاد محمد کريم خليلي رهبرحزب وحدت و معاون ريئس جمهور کرزي توسط آقاي رسول سيفي – مقيم هالند - که به مناسبت دوازدهمين سالگرد رهبر شهيد صادر شده بود قرائت شد.
بعدا آقاي دکتر سلطان حسين حصاري – مقيم در دنمارک - مقاله خود را به خوانش گرفت وي درابتدا چنين گفت: 12 سال قبل در روز 22 حوت 1373 استاد مزاري و يارانش توسط گروه بي فرهنگ و متحجر طالبان به شهادت رسيد.
مزاري شهيد شد اما دشمنان مردم افغانستان فرياد عدالت خواهي را در گلوي مردم افغانستان نتوانستند خفه نمايند.
در ادامه ايشان به تحليل از وضعيت افغانستان بعد از سقوط طالبان پرداخت. سپس يکي از شخصيتهاي افغاني مقيم در هالند بيانيه بزبان پشتو ايراد کردند ضمن محکوم نمودن شهادت استاد مزاري توسط طالبان والقاعده، خواستار تحقق اهداف شهيد مزاري در جامعه گرديد.
لطيفه احمدي – مقيم هالند - مقاله که در رابطه با آرمانهاي رهبر شهيد به تحرير آمده بود قرائت کرد وي درقسمتي ازبيانيه اش چنين گفته است امروز ما ازآرمانهاي والاي رهبرشهيد مزاري تجليل مي کنيم او که فرياد گرعدالت خواهي و وحدت ملي در کشور ما بود از ما گرفته شده است. جنايتکاران هزاران انسان جامعه ما اعم اززن، مرد و طفل را قتل عام نمودند و هزاران تن ديگر را به شکل هاي غيرانساني مجبور به ترک وطن نموده و يا بشکل اسير تا کشورهاي همجواروعربي با خودبردند.
وي در ادامه گفت: دشمنان عدالت و ترقي کشور ما تنها دشمن مذهبي مردم نبودند بلکه آن ها دشمن هويت ملي مردم بودند تا بتوانند هويت ملي را ذائيل نمايند.
استاد مزاري منادي برابري و برادري در کشور ما بود بنا وي درچشم دشمنان عدالت وترقي اجتماعي کشور خواري شد. بيانيه محترمه احمدي با احساسات خوبي قرائت گرديد که حاضرين را تحت تاثيرعميق قرارداد حاضرين با احساسات پرشور از محترمه احمدي استقبال نمودند.
بعداً محترم هادي ميران پناهنده افغاني مقيم کشورسويدن به ايراد سخن پرداخت وي در قسمت از سخنان خود چنين گفت :بهرحال صحبت ازمزاري صحبت ازيک شخص نيست بلکه صحبت ازمزاري درحقيقت ازيک جريان عدالت خواهي درافغانستان است وقتي از مزاري صحبت مي کنم درحقيقت تجليل ازعدالت اجتماعي و برابري بين مليت هاي ساکن درافغانستان بود. وي به بحران تاريخي ونا برابري ملي و تاريخي اشاره نموده ودرقسمتي ازسخنانش اضافه نمود، درکشورما ازدير زماني بحران عميق حکم فرما بودو اين بحران دراثرنبودن يک دولت وحدت ملي هرروزچهره خشن اش را ظاهرمي ساخت. نقطه دوم هويت ملي يک جامعه است که باعث رشد و اعتلاي جامعه مي گردد. اما ما حالا هم مي بينيم که بحران هويت ملي درکشورها و جريان مليت سازي در کشور ما از ميان خون عبورکرده است به همين خاطرما داراي ملت واحد نگرديده ايم.
سپس آقاي ابراهيم احمدي عضو کميسيون برگزاري مجلس متن که تهيه ديده بودند قرائت کردند.
بعد از ايشان نوبت به يگانه يادگار رهبر شهيد زينب مزاري بود که پيام و درد دل هاي خود را بواسطه تلفون که در تالار وصل شد به حاضرين در جلسه و دوستداران و پيروان پدر خود منتقل نمود که فضاي جلسه کاملاً يک فضاي عاطفي گرديد زينب که با زيبايي تمام درد دل هاي خود را به جمعيت مي گفت، تعدادي زيادي با صداي بلند مي گريست و در چهره هاي اکثريت مهمانان آثار تاثر ديده مي شد.
پس از آن پيام حاجي محمد محقق نماينده پارلمان توسط اقاي عبدالاحد بهادري قرائت شد .
پس از ايشان اقاي دکتر همت فاريابي – مقيم در هالند – مقاله خود را قرائت نمودند، ايشان در ابتدا از تدوير کنندگان اين مجلس تشکر نموده به همه يي پيروان انديشه شهيد مزاري اظهار تسليت نمود و مزاري را الگوي مبارزه بخاطر عدالت اجتماعي دانست وي در ادامه يادآور شد شوونيزم بارديگر قد و قامت بلند نموده و با منحرف ساختن اذهان جامعه، در صدد احياي استبداد و نا برابري قومي، زباني و مذهبي مي باشند بخاطر تضعيف وضربه زدن بخصوص به ترکتباران افغانستان اعم از هزاره، اوزبيک، ترکمن، ايماق، قزاق، قرغيز، تاتار،اويغور، قزلباش و غيره از تحريف هويت تاريخي شان گرفته تا تبليغات زهر آگين و دسيسه چيني ها براي بد نام ساختن اين اقوام صورت مي گيرد که فلم کابل اکسپرس نمونه يي از اين توطئه ها مي باشد .
آغاز گرقسمت دوم برنامه مقاله يي بود که توسط نوريه علي بيگ قرائت شد .
سپس اقاي حمزه واعظي نويسنده و محقق کشور – مقيم در کشور ناروي – به سخنراني طولاني پرداخت که سخنان خود را در حوزه فکر ارايه نمودند که ايشان گفتند: آرمانهاي بابه مزاري زيادتر روي موضوع فکري مطرح است .
پس از آن اقاي نوروز علي احمدي قطعه شعري را بخوانش گرفت وپس از وي اقاي فضل احمد طغيان يکي از شخصيتهاي سياسي فرهنگي مقيم در کشور هالند به ايراد سخن پرداخت وي در ابتداي سخن خود گفت : امروز خيلي شادمان هستم که در جمع نخبگان مردم هزاره هستم و سخنان اينها را ميشنوم پيشنهاد من اينست که اين طرحها در جامعه سياسي افغانستان مورد توجه قرار گيرد
امروز ما که در تجليل از شخصيت وي گرد هم امده ايم من در سال 71 در افشار افتخار ملاقات وي را داشتم اورا شخص متين عالم و اگاه يافتم .
اقاي طغيان در ادامه چنين گفت : مزاري کسي بود که چون شمع روشن در برار طالبان و صاحبان قدرت قد علم کرد امروز هم در افغانستان مي بينيم که صاحبان قدرت درتلاش اند که طالبان را در قدرت شريک سازند .
سپس محترم حاجي عنايت الله علي زاده عضو کميسيون برگزاري مجلس – مقيم هالند – طي صحبتي نخست شهادت رهبرشهيد را تسليت وحضورحاضرين را خيرمقدم گفته افزودند: انديشه هاي والاي رهبر شهيد رهگشاي ما ونسل هاي آينده ما خواهد بود. درقسمي ازسخنانش چنين اشاره نمود که مردم هزاره و رهبري شان حساسيت اوضاع کشوررا تشخيص ميدهند با وجود که به مردم ومناطق هزاره ها توجه مبزول نميگردد بخاطر پاسداري از مکتب مزاري وقانون اساسي که مزاري شهيد بخاطربوجود آوردن آن مبارزه و جاني شرينش را فدانموده شهيد شد... واين همه کمترين قيمت هاي است که هزاره هاي افغانستان بخاطروحدت ملي وبرادري که ميراث وخواست مزاري شهيد بود ميپردازند.و ايشان درقسمتي چنين گفت: انديشه رهبرشهيد در بوجود آوردن نظام فعلي افغانستان وزنه خاصي داشت، اين سخن يک فرد نيست سخن ريئس جمهور منتخب مردم افغانستان است .
سخنران بعدي آقاي عبدالقدير علم از شخصيتهاي فرهنگي و سياسي کشور بود وي ضمن تسليت اين روز در ادامه چنين گفت: مبارزه تاريخي بابه مزاري خيلي وسيع و بزرگ از آن است که ما به پرداخته ايم ، بابه مزاري يک الگوي از مقاومت و پايداري در کشور ما بود آفريدگار وحدت در افغانستان بود صداقت و صراحت از خصيصه هاي بارز استاد مزاري بحساب مي آيد .
آقاي علم با احساس فراوان از آرمان هاي شهيد مزاري ياد آور شد .
در پايان اقاي محمد رضا ضيايي فعال امور فرهنگي سياسي در کشور سويدن به ايراد سخن پرداخت .
وي در قسمت از سخنان خود چنين گفت: اين محفل با محافل گذشته قابل مقايسه نيست وامسال با شکوه تر از سالهاي قبل ميباشد، و ما افتخار داريم که هر سال اين مجلس را داير مي کنيم و زمينه گفتمان را به دوستان خود در اروپا فراهم مي نماييم درحقيقت اين پيام مزاري است. سپس ايشان متن را که قبلاً تهيه کرده بودند قرائت کردند . که پايان بخش اين گردهمايي بزرگ بود.
قابل يادآوري است گردانندگي اين مجلس بعهده يي اقاي نبي قانع زاه بود که با تجربه وتوانايي خويش توانست اين گردهمايي را اداره نمايد .
اين مراسم حدود ساعت 9 شب خاتمه يافت که در ختم اين گردهمايي همه حاضرين در مجلس بصرف شام دعوت شدند .
گزارشگر : جنرال آصف – هالند 11مارچ )



انگلستان- شهر برمینگهام



سویدن- شهر مالمو

سالگرد شهادت شهید مزاری


 پاکستان- شهر کویته
 
دوازده همین سالروز شهادت رهبرشهید عبدالعلی مزاری در شهر کویته پاکستان

زمان  : روز جمعه (۲۵حوت )ساعت ۲   بعد از ظهر 

مکان :  علی آباد شادی هال - هزاره تاون بروری

به تاریخ ۲۵ حوت ۱۳۸۵ از دوازدهمین سالروز شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری طی مراسم با شکوهی در کویته پاکستان تجلیل به عمل آمد. مراسم با تلاوت آیاتی از قرآن مجید آغاز یافت. سپس شعر زیبایی تحت عنوان (ای ملت غمدیده کجا رفت مزاری) توسط یکی از خواهران به خوانش گرفته شد. اولین سخنران این محفل آقای افتخاری بود، وی ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای غرب کابل، روی مباحث ملت و هویت بحث نموده گفت:

هیچ ملتی نمی تواند ملت دیگری را از طریق جنگ و کشتار نابود کند. تنها راه نابود کردن یک ملت فسخ تاریخ و کوبیدن شخصیت های ملی و تاریخی آنها است و اگر بخواهند ملتی را از بین ببرند باید تاریخ آن ها را از بین ببرند و شخصیت های ملی آنها را بکوبند. آقای افتخاری در بخش دیگر از سخنان خویش افزود: شهید مزاری در دوران جنگ های خانمانسوز کابل هیچگاه در صدد حذف و نابودی دیگران نبود. وی بارها اعلان داشت که راه حل معضله ي افغانستان جنگ نیست و هیچ حزبی نمی تواند حزب دیگری را حذف نماید و هیچ ملتی نمی تواند ملت دیگری را نفی نماید و امروز بزرگترین میراث شهید مزاری برای ما تفکر عدالت خواهی او است. سخنران بعدی این محفل استاد خالق آزاد بود. آقای آزاد نخست به معرفی چهره ها و شخصیت هاي ملی و تاریخی هزاره ها پرداخت سپس عوامل زوال و شکست سیاسی و تاریخی هزاره ها را به بحث گرفته و شکست درویش علی خان هزاره در مقابل احمدشاه ابدالی را در واقع شکست تاریخی هزاره ها خواند. وی در قسمتی از سخنان خود گفت: زمانیکه احمدشاه ابدالی در افغانستان قد راست می کند بزرگترین رقیب وی درویش علی خان (بیگلر بیگی) بود، اما درویش علی خان بنا به نداشتن حمایت کامل مردمی و تفرقه زیاد میان هزاره ها در آنروزگار شکست خورد. بعدآ احمدشاه ابدالی وی را به انزوا کشید و از همین جا بود که مردم هزاره مورد تاخت و تاز قبایل سدوزایی و بارکزایی ها قرار گرفت. آقای آزاد در قسمت دیگري از سخنان خویش مردم و مسئولین را نسبت به بی توجهی به زیارات و قبور شهدا نکوهش نموده و گفت: کسانیکه دیروز تمام منافع زندگی خویش را فدای ما نموده اند امروز زیارات و قبور آنها سخت مورد بی مهری قرار گرفته است که این وضعیت برای نسل فعلی خیلی اسفناک است.

سخنران سومی این محفل احمد علی کهزاد، ناظم سیتی حلقه نمبر شصت و پنج شهر کویته بود آقای کهزاد ضمن قدردانی از برگزار کننده گان این محفل، وضعیت سیاسی امروز هزاره ها را به نقد و بررسی گرفت. وی در قسمتی از سخنان خود گفت: امروز هزاره ها در افغانستان به حیث مواد اولیه مورد استفاده قرار می گیرند. بعد از شهید مزاری هزاره ها نتوانسته اند نقش تعیین کننده ای را در عرصه سیاسی افغانستان بازی کنند ما مدیون خون شهدای خود هستیم و باید جان نثاری و شهامت را از شهدای خود بیاموزیم و نگذاریم بار دیکر ملت ما مورد تاخت و تاز دیگران قرار گیرد.

پروفیسر ناظر حسین آخرین سخنران این محفل بود وی نیز ضمن قدردانی از برگزار کننده گان این محفل و تجلیل از شهدا گفت: امروز ما فکر نکنیم که مزاری مرده است و این را قبول داریم که مزاری و یاران با وفایش زیر خاک خوابیده است. اما این هایی که زیر خاک خوابیده اند نمرده اند، بلکه شهید اند (زنده اند و در نزد خدای خود روزی دارند) و این ها مثل گندم هایی اند که با زیر خاک رفتن هزاران گندم دیگر را به ارمغان آورده و با خون های خود آنرا آب یاری نموده اند. در اخیر این برنامه دو فلم کوتاه از بودای بامیان (قبل از جنگ و بعد از جنگ) فلم های کوتاه از سخنان و کار کرد های رهبر شهید و نمایشگاه عکس از شخصیت های تاریخی فرهنگی و شهدای غرب کابل به نمایش گذاشته شد که مورد استقبال مردم قرار گرفت.

قابل یاد اوری است که از دوازدهمین سالروز شهادت رهبر شهید محفلی دیگر در هزاره تاون کویته نیز طی مراسم با شکوهی تجلیل شد. در این مراسم عده زیادی از برادران پشتون و قارلق نيز شرکت نموده و به سخنرانی پرداختند.



ایران-شهر تهران

زمان : ۲۶/ ۱۲ / ۱۳۸۵
مکان :  مسجد جامع ارشاد، تهران

توسط : ( ستاد مردمی برگزاری مراسم سالگرد رهبر شهيد)

(به تاريخ 26/12/1385دوازدهمين سالگرد شهادت شهيد وحدت ملي، استاد عبدالعلي مزاري،طي مراسم با شكوهي در تهران، تجليل شد.
در اين محفل كه توسط( ستاد مردمي برگزاري مراسم سالگرد رهبر شهيد) برگزار شده بود،حضورجمعيت انبوه مردم،در مسجد جامع ارشاد، بسيار چشم گير بود. محفل، با تلاوت آيات روح بخش قرآن كريم،توسط قاري عباس آغاز، و با قرائت مقاله ي بسيار زيبا،توسط تنها يادگار رهبر شهيد، خواهر زينب مزاري، افتتاح شد.در اين افتتاح پر از شور وهيجان،با بيان اولين جمله هاي حماسي، اوج گريه هاي مردم، با صداي درد آلود زينب، در آميخت. زينب، كه با شور وهيجان انقلابي، سخن مي گفت،در همان آغاز، هواي محفل را عاشورايي كرد وثابت كرد كه پدرش، بيهوده، نام او را زينب نگذاشته. راستي كه خطابه ي دختر شهيد مزاري، زينبي بود و رگه هاي از شهامت زينبي، را در ادامه ي خط سرخ پدرش،كه همان خط حسين(ع) است، به خوبي به نمايش گذاشت.
محفل،با قرائت بيانيه ي استاد خليلي معاون رياست جمهوري اسلامي افغانستان، توسط برادر محرمي، ادامه يافت.بعد از آن پيام رهبر جنبش ملي اسلامي افغانستان، جنرال عبدالرشيد دوستم،توسط آقاي شارق، قرائت گرديد. سپس استاد واعظي وزير مشاورجمهوري اسلامي افغانستان، طي سخنرانيي مردم را در جريان آخرين تحولات و اخبار كشور قرار داد.در ادامه،قطع نامه ي ستاد برگزاري مراسم،توسط حاج هاشمي قرائت شد كه مورد استقبال مردم قرار گرفت.محفل با سخنراني حجت الاسلام والمسلمين،آقاي شفايي،ختم شد.)



افغانستان- شهر بامیان

زمان :  ۲۵ / ۱۲ / ۱۳۸۵

مکان :  شهر تاریخی بامیان، شهر جدید، مسجد جامع رهبر شهید مزاری

(امسال22حوت از دوازدهمين سالروز شهادت رهبر شهيد استاد مزاري (ره) در با ميان از سوي علما، شوراها، احزاب سياسي، شرکت ها وکسبه کاران وافراد متنفذ اين شهر تجليل به عمل آمد.
از نهادهاي فوق در ابتدا ستاد مردمي بر گذاري مراسم سالگرد ايجاد و به ابتکار آن محفل با شکوه با اشتراک گسترده اهالي مرکز باميان واطراف آن شخصيت هاي ملي، فرهنگي ومطبوعاتي روز سه شنبه 22حوت در مسجد جامع رهبر شهيد داير گرديد.
دراين محفل ضمن اجراي سرود زيباي از طرف گروه سرود بابا، داکترحبيبه سرابي والي باميان، قاضي تمکين عضو مرافعه، آقاي رضواني رئيس حج واوقاف،استاد صادق علي يار و حاجي اعتمادي رئيس شوراي ولايتي باميان پيرامون شخصيت بارز استاد مزاري ايراد سخن نمودند.
سخنرانان عمدتاً در صحبت هاي خود از اهداف وآرمان والاي استاد مزاري در تحقق عدالت اجتماعي ومشارکت همه اقوام در ساختار نظام سياسي را به تحليل گرفته و ابراز خوش بيني نمود که اينک کم وبيش در حيات سياسي کشور دراين راه گام گذاشته مي شود .
خوانش پيام پوهنتون باميان در ارتباط به شخصيت استاد مزاري وکار کرد ها و ديد گاه ها روشن استاد مزاري نيز از محتويات بر نامه بود.
در خاتمه نذري که به مساعدت مالي تشکلات وافراد فوق تهيه شده بود از شرکت کنند گان پذيراي به عمل آمد.)



افغانستان-شهر کابل

زمان :  ۲۵ / ۱۲ / ۱۳۸۵

مکان : شهر کابل

(مراسم دوازدهمين سالگرد شهادت شهيد عبدالعلي مزاري با حضور هزاران تن از شهروندان کابل، حامد کرزي رئيس جمهور اسلامي افغانستان، استاد خليلي معاون رياست جمهوري، حضرت صبغت الله مجددي رئيس مشرانوجرگه، مارشال فهيم مشاور امنيت رياست جمهوري شماري از اعضاي کابينه، رهبران جهادي، شماري از نمايندگان مردم در ولسي جرگه و مشرانوجرگه، روشنفکران و فرهنگيان، علما و دانشجويان، مجامع مدني برگزار شد.
در آغاز اين مراسم سناتور حاجي سليمان ياري و رئيس ستاد مردمي برگزاري مراسم از حضور پرشکوه مردم و مقامات بلند پايه دولتي تشکر وقدرداني نمود.
سپس حامد کرزي رئيس جمهوري اسلامي افغانستان دوازدهمين سالگرد شهادت استاد مزاري را به ملت افغانستان تسليت گفته افزود؛ مزاري انساني بس بزرگي بود که به نام شهيد وحدت ملي در کشورش ياد مي شود.
رئيس جمهور با اشاره به اينکه بعضي از آرزوهاي اين شهيد بزرگ برآورده شده گفت: در افغانستان امروز صلح نسبي به وجود آمده، عدالت اجتماعي تامين شده، وحدت ملي نهادينه گرديده، کشور ما صاحب قانون اساسي و نظام شده، آهسته آهسته احساس بازسازي اين کشور را مي کنيم.
حامد کرزي بهترين تجليل و ارج گذاري به شهدا و مزاري را در تحقق آرمان شهدا دانسته گفت: مسئوليت ما که نسل امروز اين کشور هستيم، اين است تا با آرمان مزاري و همه شهدا که همانا افغانستاني با عزت و افغانستاني به دست مردم افغانستان است، برسيم.
موصوف در خاتمه رسيدن به افغانستاني آباد و آزاد را در گروه تحصيل علم و ترقي و تکامل دانسته و جوانان را تشويق نمودند، تا با تلاش و جديت هرچه تمامتر در اين راستا گام بردارند.
متعاقباً استاد خليلي معاون رياست جمهوري و رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان، سخنان خويش را در اين مراسم با يادآوري از روزهاي تلخ شهادت استاد مزاري آغاز کرده گفت: پس از آنکه دشمنان ما مزاري را از ما گرفتند، باورجهانيان، تحليل گران، رسانه هاي خبري و همه اين بود که عمر تاريخ سياسي هزاره ها و شيعيان در افغانستان به پايان رسيد، ولي برعکس با همت بلند رهروان و ياران مزاري ما توانستيم آهسته آهسته قد راست نمايم. و برخلاف پندارهاي آن روز رهروان مزاري کم کم آرمان او رادرافغانستان پياده کرده اند.
استاد خليلي با اعتقاد به اينکه آرمان مزاري را عزت و اقتدار مردم افغانستان تشکيل مي داد گفت؛ مزاري انسان بزرگي بود، که وقتي رهبري مردم را به عهده گرفت خواستش ايجاد يک جامعه مبتني برعدالت اجتماعي، آزادي و دموکراسي و اخوت و برادري در افغانستان بود.
وي در خاتمه قوام وضعيت موجود در کشور را سبب کوتاهي دست دشمنان افغانستان دانسته افزود؛ جلوگيري از هر نوع تلاشهاي تروريستي در اين سرزمين جز با همدلي مردم افغانستان ميسر نخواهد بود.
حضرت صبغت الله مجددي از سخنرانان ديگر مراسم با اشاره به اينکه مزاري يکي از شخصيتهاي بزرگي بود که با فريب و خيانت به شهادت رسيد، گفت؛ آنانيکه مي خواهند جهاد و مجاهدين در افغانستان فراموش شوند، کور خوانده اند.
به تعقيب آن حاجي محمد محقق عضو ولسي جرگه افغانستان به ايراد سخن پرداخته گفت؛ مزاري از انگشت شمار کساني بود که براي آينده سياسي افغانستان فکر عميق داشت، او به وحدت ملي در افغانستان به عنوان يک اصل مي ديد.
مارشال محمد قسيم فهيم مشاور امنيتي رئيس جمهور تجليل از مزاري را حق او دانسته گفت؛ شهداي بزرگي چون مزاري، مسعود و حاجي قدير به همه مردم افغانستان تعلق دارند، زيرا براي آزادي اين مردم به خون نشسته اند.
همچنان در اين مراسم سيد مصطفي کاظمي عضو پارلمان، استاد عرفاني عضو مشرانوجرگه سخنراني نموده و پيامهاي سترجنرال عبدالرشيد دوستم رهبر جنبش ملي اسلامي افغاستان توسط همايون خيري مسئول فرهنگي جنبش، برهان الدين رباني رهبر حزب جمعيت اسلامي افغانستان توسط محمد صديق چکري رئيس درالانشاي جمعيت قرائت شد.
چکري گفت: وقتي مزاري به شهادت رسيد، چنين تصور مي شد که کوه بابا زمين گير شده و هندوکش به زير آمده و پامير از هم پاشيد.)



افغانستان-شهر هرات

مکان :  شهر هرات

زمان : ۲۵ / ۱۲ / ۱۳۸۵

به مناسبت دوازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري و يارانش، با شرکت با شکوه هزاران تن از مردم در گلزار شهداي شهرک المهدي جبرئيل برگزار گرديد.
بنا به دعوت مردم هرات، استاد خليلي معاون رياست جمهوري جهت شرکت در اين مراسم به همراه شماري از وکلاي پارلمان و مقامات دولتي و حزبي به هرات سفر نمودند.
در اين مراسم استاد خليلي سخنراني مسبوطي را ايراد نمود. ايشان ضمن عرض تسليت به مناسبت سالگرد شهادت استاد مزاري به بيان وجوه شخصيت استاد مزاري پرداخته گفت؛ مزاري تنها شخصيت شهيد جامعه هزاره نيست، بلکه شخصيت شهيدي است که به همه مردم افغانستان تعلق دارد. او دربين اقوام پشتون، تاجيک، ازبک و ساير اقوام افغانستان از جايگاه برجسته اي برخوردار است و تمام مردم افغانستان مزاري شهيد را به عنوان اولين رهبرشهيد از رهبران ملت افغانستان قلمداد مي نمايند.
استاد خليلي افزود؛ هر چه زمان مي گذرد مردم افغانستان به تحقق اهداف شهيد مزاري بيشتر احساس نياز مي نمايند. وي علاوه کرد زندگي مردم افغانستان در سايه يک حکومت مبتني بر خواست و آراء مردم از آرزوهاي شهيد مزاري بود.
معاون رياست جمهوري حراست از نظام نوپاي افغانستان را در راستاي دفاع از آرمان شهداي وطن دانسته گفت: برتمامي آنانيکه براي افغانستاني آباد و آزاد مي انديشند، لازم است تا مخالفت هاي خويش را کنار گذاشته، مساعي خويش را در راستاي حمايت از دولت و نهادهاي دولتي به خرج داده،وضعيت حساس اين کشور را درک نمايند.
استاد خليلي در پايان صحبت هايش وحدت و برادري مردم افغانستان را يکي از اهداف شهيد مزاري معرفي نموده از مردم خواست تا بيش از پيش همسويي، همدلي و همبستگي ملي خويش را هوشيارانه در مقابله با تمام چالشها حفظ نمايند.
سيد حسين انوري والي ولايت هرات يکي ديگر از سخنرانان اين محفل ضمن عرض تسليت اين مناسبت به مردم هرات گفت؛ ما زماني در برابر آرمان و اهداف شهداي بزرگي چون شهيد مزاري پاسخي مثبت گفته مي توانيم که همبستگي ملي و مهيني خويش را حفظ نماييم.
وي در ادامه افزود؛ مزاري يکي از شهداي بزرگ افغانستان است، که خواستهايش را وحدت و هماهنگي مردم افغانستان تشکيل مي داد.
سيدهادي هادي معين وزارت شهدا، کار و امور اجتماعي تحقق عدالت اجتماعي و ايجاد دولت مبتني بر آراي مردم را يکي از خواستهاي شهيد مزاري دانسته گفت؛ اينها همه از اهداف آن شهيد بزرگ بود که تحقق عيني يافته است.
آقاي محمد علي عليزاده معاون حزب وحدت اسلامي مردم افغانستان از ويژگيهاي استاد شهيد مزاري، مردم دوستي او را برجسته نموده گفت؛ مزاري از ميان مردم برخواست، در کنار مردم ايستاد و سرانجام بخاطر سرنوشت مردم جانش را قرباني کرد، زيرا مزاري به يک اصل عقيده داشت و آن اعتماد مردم بود.
خانم شهناز همتي وکيل مردم هرات در ولسي جرگه يکي ديگر از سخنرانان اين محفل بود، موصوف با اشاره به اينکه فرهنگ شهادت، فرهنگ اصلاح طلبي است گفت: مزاري تنها براي خواستهاي برحق هزاره ها قرباني نشد، زيرا در حرکت او عزم ملي وجود داشت و او قرباني خواستهاي برحق کافه ملت افغانستان که همانا تحقق عدالت اجتماعي مي باشد، گرديد.



 

کویت-شهر کویت

مکان :  شهر کویت

زمان : ۳ / ۱ / ۱۳۸۶

بمناسبت دوازدهمين سالروز استاد شهيد عبدالعلي مزاري و ياران با وفايش روز جمعه مورخ 23/03/2007 گردهماي بزرگي بحمايت از مردم افغانستان مقيم کويت تجليل بعمل آمد.
دراين محفل ضمن اجرايي سرود زيباي از طرف گروه سرود بابا، عبدالرحيم کريمي سفير افغانستان درکويت، حجة الاسلام والمسلمين آقاي علي اصغر هاشمي، سيد عارف حسيني اتشه تجارتي سفارت افغانستان، داکترعزيز احساني رئيس شفاخانه صباح، علي زواري يکي از افراد متنفذ افغانها در آن کشور پيرامون شخصيت والاي رهبر شهيد به سخنراني پرداختند.
مجلس ساعت دوعصر بوقت محلي با تلاوت چندي از آيات کلام الله مجيد افتتاح گرديد، پس از آن علي زواري مقاله اش را در رابطه با آرمانهاي مزاري قرائت نمود و بعداً سفير محترم عبدالرحيم کريمي سخنانش را با تمجيد از مردم و برگذاري محافل از ياد بود شهيد مزاري چنين بيان داشت؛ استاد مزاري يکي از رهبران ارشد افغانستان بود که همواره مي کوشيد عدالت را در افغانستان تحکيم بخشد.
درادامه سخنانش فرمود؛ هرکه مزاري را فراموش کند در حقيقيت تاريخ افغانستان را فراموش کرده است، لذا يادي از مزاري يادي از تاريخ بشريت است.
پس از آن داکتر عزيز احساني در رابطه با عملکرد مزاري وآنکه مزاري چه کسي بود؟ وچگونه ميخواست از حقوق اقليتها درافغانستان دفاع نمايد سخنراني نمود که مورد توجه حضار قرار گفت.
سپس سيد عارف حسيني درباره تجديد ميثاق با مزاري وهمرزمانش سخن بعمل آورده وي افزود: مزاري متعلق به يک قبيله و يک مذهب نيست بلکه از همه مردم افغانستان است، لذا همه مردم افغانستان بايد از آن رهبر عزيز تجليل کنند، مزاري روحش را فداي اسلام نموده تا اسلام واين شعائر ديني و مذهبي اسلام زنده بماند.
بعداً حجة الاسلام والمسلمين آقاي هاشمي ازچگونگي شخصيت والاي استاد مزاري سخن بعمل آورده چنين ابرازنمود؛ مزاري ميخواست درافغانستان همه ميليتها وهمه مردم افغانستان که سالهاي سال تحت ظلم وستم زنده گي داشتند در ساختار دولت دخيل باشند وي در ادامه فرمود؛ استاد شهيد براي هميشه در قلب مردم ما جا داشته و براي ابد جاويدان خواهد بود.
در پايان آقاي حسيني که يکي از هيئت ستاد برگزاري محفل بود از حضار تقدير وامتنان نموده و مجلس را خاتمه بخشيد.



 

کانادا-شهرهای تورنتو و بورنابی، ایالت بریتش کلمبیا

مکان :  شهر تورنتو

به مناسبت دوازدهمین سالگرد جاودانگی رهبر شهد، عبدالعلی مزاری، مراسم با شکوهی در شهر تورنتوی کانادا با حضور صدها تن از افغانستانی های مقیم این شهر و شهرهای اطراف٬ تاجران٬ فرهنگیان٬ دانشجویان٬ نویسندگان٬ گردانندگان مطبوعات، مسئولین مجامع و انجمن های فرهنگی٬ شخصیت های علمی و اجتماعی، برگزار گردید.

در ابتدا آیاتی از قرآن مجید٬ توسط قاری زمانی تلاوت گردید. مدیر جلسه٬ آقای فروتن٬ مراسم را افتتاح کرد.

طاهره عارفی٬ مقاله ی با عنوان «مزاری، تندیس رنج و رهایی» خواند. زینب فروتن٬ زندگینامه ی رهبر شهید را به زبان انگلیسی قرائت کرد. آقای فیضانی٬ شعر خواند. علی احمد٬ در مورد کارنامه ی سیاسی رهبر شهید٬ مقاله خواند. سرور فایز٬ در مورد وحدت و رهبر شهید٬ شعر خواند. صدیقه ارزگانی٬ در مورد رهبر شهید و وحدت ملی مقاله خواند. نور محمد نظری٬ شعر هزاره گی خواند. حمید رمضانی٬ مقاله خواند و رهبر شهید را شخصیت فرا قومی و فرا مذهبی توصیف کرد. عبدالکریم تابش٬ شعر خواند. شنبلی٬ در مورد دیدگاه های عدالت طلبانه ی رهبر شهید٬ مقاله خواند. بصیر احمد دولت آبادی٬ در رابطه با شخصیت و اندیشه ی سیاسی٬ رهبر شهید مقاله خواند. محمد امین حلیمی٬ در مورد مؤلفه های استبداد٬ سخنرانی کرد. در اخير حجة السلام٬ سید علی امیری٬ دعا نمودند. مراسم با اختتامیه آقای فروتن٬ پایان یافت. 

گفتنی است در محل برگزاری محفل، نمایشگاهی از آثار هنری افغانستان، توسط حسین رحیمی و زکریا رحیمی، دو تن از مسئولین «انجمن فرهنگی کوشانی»، ترتیب یافته بود.

مکان :  شهر بورنابی

زمان : ۴ / ۱ / ۱۳۸۶

به تاریخ ۴ حمل ۱۳۸۶ دوازدهمین سالگرد جاودانگی «رهبرشهید» عبدالعلی مزاری در شهر بورنابی ایالت بریتش کلمبیای کانادا، گرامی داشته شد.

مراسم با تلاوت قرآن مجید توسط روح الله نوری آغاز گردید. سپس حسن احمدی زندگی نامه ی رهبر شهید را خواند. رجبعلی محمودی مقاله خواند. داکتر یاسین یوسفی، رئیس انجمن حسینی در کانادا و حجت الاسلام کریمی سخنرانی کردند. محمد شریف عبدالهی شعر خواند. محمد فاضلی سخنرانی نمود. محمد بشیر رحیمی بیانیه ی «بنیاد فرهنگی کاتب» را خواند.



 

 

+ نوشته شده در  Sun 11 Mar 2007ساعت 12:59  توسط هموطن  | 

جاپان و دختری از سرزمین افغانستان

          

یکی از دوستان من مطلبی جالب و زیبا را که درباره یکی از هموطنان افتخار آفرین ماست و در یکی از گوشه های دور این کره خاکی، به زیباترین و بهترین نحو از فرهنگ و آداب اصیل ما نماینده گی میکند، را برایم فرستادند و من با تشکر از ایشان (عنایت جان) این مطلب را در وبلاگ قرار دادم(البته این مطلب در سایت صدای هزارجات قبلاْ درج می باشد).

 

          مریم

 

مریم چهره ی زیبای یک دختر از سرزمین افغانستان  در جاپان می باشد که برای یک سال تحصیل در یکی از مکتب های شخصی جاپانی مشغول درس است. مریم با تمام وجود حجاب خویش را حفظ و در میان دختران جوان جاپانی با چادر زیبایش گلی در میان انبؤی از خاشاک می ماند که در واقع حفظ حجاب باعث آن است.

 مریم برتری یک دختر مسلمان افغانستانی را در حفظ  حجاب که وقارش را دو چندان ساخته است به نمایش گذاشته بود و یقیناً همکلاسان وی با دیدن مریم با اینهمه زیبایی بوجود خویش شک می کردند که چرا ما اینهمه در مله ی عام و در انظار عموم بدن خویش را به نمایش بگذاریم؟ و چرا ما این همه از وجود خویش بیگانه ایم؟. گیرد و اطراف مریم را دخترانی احاطه کرده بودند که در سایه دیموکراسی هویّت و رسالت اانسانی خویش را از دست داده اند.

مریم 18 سال سن دارد و در سال 1989 در کمپ مهاجر به دنیا آمده و بعد از برگشت در کابل در مکتبی که متعلق به جاپانیهاست درس را آغاز و در ایام تحصیل پدر را نیز از دست میدهد. بعد از زحمت و تلاش شبانه در بدست آوردن علم و کمال مریم برای ادامه تحصیل راهی جاپان می گردد که البته بعد از ده ما در جاپان زبان جاپانی را با بهترین وجه فرا می گیرد که در واقع مهارت او در بدست آوردن کمال و علم , خود برای دختران جوان جاپانی تعجب آفرین است.

 

        مریم

مریم در سخنرانیکه در لسان جاپان در یکی از مدارس جاپان داشت از درد های دلش با اشک چشم و دیده ی گریان سخن گفته و اظهار داشت که در طول سالهای جنگ تحمیلی از طریق روسها و بعداً جنگ داخلی , مردمش سخت دچار فشار روحی شده و شب و روز ملت مظلوم افغانستان گرفتار غول ترین انسانها بوده اند که خانه و کاشانه مردم را بر سر ملت افغانستان تخریب و قتل عام را به خاطر برتری نژادی براه می انداخته است. وی اظهار داشت که همسایه ام که فرزندان آنها دوستان ما بودند شبی در اثر اثابت موشک به منزل آنها خانه ی شان به ویرانه ی تبدیل و تمام اعضای خانواده جان خویش را از دست دادند.

 

مریم برای آینده خویش تصمیم راسخ را گرفته و اظهار داشت که باید انجینیر شود تا باشد که برای مردم مظلوم افغانستان خدمت کند و جامعه خویش را از فقر و بیچارگی نجات دهد.

 مریم در منزل یک پیره زن جاپانی که شوهرش او را تنها گذاشته و دیده از جهان فرو بسته است زندگی میکند و پیره زن امروز با بودنش در کنار مریم از تنهایی رهای یافته و می گوید که مریم همراز و همدردم شده و او نباید به افغانستان برگردد.

براستی تلاش مریم به عنوان یک دختر جوان و رنج دیده و غم کشیده افغانستان این واقعیت را روشن می سازد که فرزندان فقر و رنج دیده هاست که کامیابند و در بدست اوردن علم و کمال انسانی همیشه برترند. او تا پاسی از شب برای ادامه درسهایش تلاش می کند و می گوید که بودن برق 24 ساعته و طولانی در جاپان برایم تعجب آور می باشد و آرزو می کند که ایکاش ما نیز در افغانستان از نعمت برق برخوردار می شدیم تاکه کودکان ما درسهای شان را , در روشنای برق بخوانند

+ نوشته شده در  Fri 23 Feb 2007ساعت 16:25  توسط هموطن  | 

آقایان و طرحها ...

بعد از سقوط طالبان و کنفرانس گروه های افغانی در اجلاس بن ( آلمان)، آمریکا به آقای خلیلزاد اختیار تام داد که به عنوان نماینده ویژه آقای بوش، شخصی را برای ریاست دولت انتقالی پیشهناد دهد که این امر در نهایت به انتصاب آقای حامد کرزی همکار سابق آقای خلیلزاد در( شرکت نفتی یونوکال) ، به عنوان رئیس دولت موقت افغانستان منجر شد، انتصابی که جامعه افغانستان معتقدند که تحمیلی بر آنها بود و جوسازی اینکه آقای کرزی در جبهه ارزگان علیه طالبان فعالیت دارد و یکی از رهبران و مخالفین دیرینه صفوف طالبان هستند.

                              کرزی

                                                  حامد کرزی

 آقای زلمی خلیلزاد نقش مهمی را برای آمریکا در افغانستان ایفا کرد و با آقای کرزی برنامه های بلند مدت آمریکا را در افغانستان پیاده ساخت چرا که افغانستان در نقطه استراتژیکی بین قدرتهای منطقه روسیه و چین و در آینده کشور هند و همین طور کشورایران قرار دارد و پس از روی کار آمدن آقای کرزی آمریکا برای نیل به اهداف و نتیجه گرفتن بهتر از اوضاع، از نوامبر 2003 الی جون 2005 خلیلزاد را به عنوان سفیر و نماینده رییس جمهوری آمریکا به کابل فرستاد ، آقای خلیلزاد و آقای کرزی با تضعیف نا محسوس و کم کم  دیگر گروه های افغانی و برنامه های بسیار دقیق و پلان سنجی شده، باز هم حکومتی را برای پشتونهای پس از طالبان و نیروهای القاعده به ارمغان آورد و با حمایتهای اصطلاحاً مشروع خود به عنوان نماینده آمریکا از ( شاخه های میانه روطالبان !، فرماندهان بی گناه !، طالبها و قومندانان طرفدار دولت!؟؟ ) از آنها حمایت نمود، تا بتواند آن جنایتکاران ونژادپرستان و اسلام نماهای افراطی را به اضافه دیگر  برادران و هموطنان پشتون از بیشترین سهم و حق در افغانستان برخوردار نماید که با مشاهده دولت تشکیل شده پس از طالبان می توان آن را به خوبی دید، ولی پیش گرفتن این خط سیاست آقای خلیلزاد از دید آمریکاییها پنهان نبوده و آنها پس از احساس قدرتمند شدن دوباره القاعده و طالبان در طول زمامداری سفارت آمریکا به دست آقای خلیلزاد، وی را به عراق فرستادند، هر چند که این امر تا جایی دست وی را از مداخله کوتاه نموده بود ولی شخص ایشان باز هم راهنما و راهگشای سفارت فعلی آمریکا و آقای کرزی می باشند و به خوبی می دانند که در کدام زمان و کدام کار را برای هم تباران پشتون خویش در قبال سیاستهای آمریکا به کار گیرد که قدرت و سلاح های طالبان همچنان محفوظ بماند، هر چند که این امر برای برخی از سیاستمداران آمریکایی  مهم نیست که آقای خلیلزاد چه کاری را در وطن مادری خود در قبال جامعه افغانستان انجام می دهد، ولی به خوبی می بینند که افغانستان یک جامعه چند قومی می باشد و دیگر آن دوران گذشت که حکومت تک قومی و پادشاهی بر جامعه افغانستان حاکم بود، و به خصوص آنکه طوایف و قومیتهای این کشور تقریباً از ویژگی های برابر مانند کثرت نفوس و جغرافیای برابر برخوردارند، اما باز هم با این وجود بعضی از دست اندرکاران و آقایان وطن سعی دارند که همان سیاستهای نفاق افکنانه قومی خود را در برابر آرمانهای ملی و حضور و شراکت برابر جامعه افغانستان ادامه دهند، و در این راه، گاه و بیگاه با شراکت موقت پشت پرده بعضی عوامل و امتیاز طلبی قدرتهای خارجی، خود را چنان کلان و پر نفوذ جلوه می دهند که گویی آنها تمام افغانستان هستند.!.

                                  

میتوان گفت که افغانستان همانند بازی شطرنج ولی بازی یکطرفه شده که فعلاً توسط دستان آقای کرزی و باداران ایشان، مهره هایشان جابه جا می شود، آقای کرزی پس از اجلاس بن، به اقشار و اقوام افغانستان پستهایی داد تا آنها به دولت تازه تاسیس دلگرم شده و راهی کابل شوند و از مراکز قدرتشان دور شوند که آخرین فرد از آن طیف که مقاومت می کرد اسماعیل خان بود ولی او هم با از دست دادن پسرش ناچار از قلمرو خود دور شد، آقای کرزی در ابتدا با هنر و ظرافت آقای حاج محمد محقق را از سمت وزارت پلان برکنار نمود، ولی به لحاظ احساس خطر از سوی جامعه هزاره بلافاصله آقای داکتر بشردوست شخصیت بی طرف و متفکر هزاره را جانشین کرد، پس از آن نوبت به دیگران رسید که شاهد هستیم چگونه ماهرانه به ترتیب مهره ها حذف شده و نماد تک قومی در وزارت خانه ها و پستهای حساس کم کم پدیدار شد، وزارت کشور، وزارت دفاع، وزارت خارجه، سفیر در سازمان ملل، سفارتهای مهمی که محل زد و بندها و ساخت و پاختها شده و به اصطلاح نماینده گی کل جامعه افغانها در روابط بین الملل محسوب می شود!؟ .

البته گرچه جامعه هزاره، ازبک و اقلیتهای دیگر افغانستان در اجلاس بن به خاطر مختل نشدن آن اجلاس، با نارضایتی موقتاً با دیگر گروه ها به توافق رسیدند، که همان سهل انگاری آن رهبران و بزرگان جامعه ما سبب شد طی سالیان بعد، آن توافقات از سوی دیگر جناح ها و گروه ها به طور رسمی معرفی شود و از هموطنان هزاره با نام سهم 19 فیصدی درکشور یاد شود، و در این اواخر هم شاهد هستیم که در خارج و روابط بین الملل و  و تبلیغات غیر قانونی و سوء از طرف همان دشمنان و کینه توزان داخلی دیرین صلح و سازش افغانستان، جامعه سربلند هزاره به عنوان 9 فیصد و هم وطنان ازبک به عنوان 8 فیصد نفوس افغانستان یاد می شوند و هموطنان پشتون 42 فیصد و برادران تاجک 27 فیصد معرفی می شوند!؟ ( در منابع سازمان سیا،اطلس جغرافیایی رسمی سالیانه ایران،... این آمار با کمی تفاوت موجود است). ولی آنها به خوبی می دانند که این ترفندها دیگر کهنه شده و هموطنان ما، چه پشتون و چه هزاره، چه تاجک و ازبک و ترکمن، چه قزلباش و بلوچ و... به خوبی می دانند که آنها تا چه اندازه تاثیر سیاسی، جیئوپولیتیکی وفیزیکی دارند، عوامل طالبان که متاسفانه توسط هموطنان پشتون تشکیل شده و اداره میشود و تحریک شده توسط خارجیان و دشمنان صلح، دوستی و اقتدار افغانستان هستند، متاسفانه با تبلیغات وسیع و منظم چه در داخل و چه در خارج از سوی دولت فعلی افغانستان، باز هم حمایت می شوند، میلیاردها دالری که از سوی جامعه بین المللی به افغانستان آمد با بی برنامه گی و حیف و میل مقدار زیادی از آن توسط موسسات و مصرف شدن نیمی دیگر از این سرمایه در مناطق توسعه داده شده مشرقی و جنوبی افغانستان، مصرف شد. آیا این برنامه ها و پلانها از کجا آب می خورد؟ برنامه خلع سلاح شدن تمام گروه ها و احزاب رسمی و مردمی به غیر از گروه غیر رسمی طالبان، کمکها و احداث صدها پروژه کلان در مناطق جنوبی و مشرقی نسبت به کارهای کوچک در دیگر مناطق افغانستان، کشت نمودن تریاک و همزمان گرفتن بوجی های دالر به عنوان باج، قاچاق و خارج نمودن سرمایه های ملی از قبیل چوب، معادن لاجورد و طلا و...  و مسلح نمودن قبیله ها و گروه های افراطی و ایجاد رعب و وحشت و کشتار هموطنان و بسیاری موارد دیگر را چه کسی یا کسانی مسئول هستند؟

 

    طالبان طالبان

                                                     طالبان

 آیا دولت افغانستان و در راس آن آقای کرزی ناظر بر این احوال نیستند؟ یا اگر هستند چرا اقدامی انجام نمی دهند؟ مگر مناطق جنوبی و مشرقی جدا افتاده از وطن است و یا دولتی دیگر برای خود هستند؟ ولی می بینیم که گاهی اگر با فشارهای بین المللی در جهت نفوذ و تسلط دولت بر این مناطق اقدامی صورت می گیرد، به بهانه های از طرف آقای کرزی و یا آقای خلیلزاد پیشگیری می شود. مردم مناطق مرکزی در جهت حفظ صلح و وطن دوستی با فقر و رنجهای فراوان همچنان میسازند، ولی دولت کدامین برنامه یا پروژه ملی را در پایه های اقتصادی و یا رفع مشکلات اصلی مردم این مناطق به کار بسته است؟ هموطنان آنان در مناطق جنوب همچنان سالیانه تریاک می کارند و بعد از چهار یا پنج بار گرفتن شیره های تریاک، با توافقات قبلی و نمادین در آخر فصل برداشت تریاک، زمینها را به اصطلاح نابود می کنند و دالرها و باجهایی که از طرف جامعه جهانی برای همه اقوام مد نظر می باشد را می گیرند. هر چند که ما نباید چشم به راه این دالرهای خارجیان باشیم، ولی واقعاً این خود یکی از طرح های زیرکانه کسب قانونی با وجود دولت فعلی نیست؟ دولتی که با کشورهای همسایه و سازمان ملل توافق نموده که کشت خشخاش را نابود سازد، خوب به هر حال سیاستهایی که جناب آقای کرزی و در پهلوی ایشان هموطن ما آقای خلیلزاد در قبال دیگر ملیتهای افغانستان به کار می گیرند تا چه زمانی روال خواهد داشت؟؟  آنان به خوبی می دانند که هموطنان هزاره، تاجک، ازبک، بلوچ و پشتون همه زمین برای کشت خشخاش دارند، همه بر مرزهایی از خاک افغانستان جهت قاچاق و... مسلط هستند، نیروهای تربیت شده و رزمی و جان فدا دارند، ولی تا کدامین روز این هموطنان صبر و تحمل خواهند داشت؟ چنانکه هموطنان تاجک بر بعضی منابع معدنی و مناطق مرزی مسلط هستند، هموطنان ازبک و ترکمن نیز بر منابع سرشار گازی و نفتی شمال تسلط دارند، هموطنان هزاره در نقاط استراتژیک مانند کابل، مزار شریف، هرات و تمام نقاط هزارستان قشر قابل توجه ای دارند وبر منابع معدنی و سرچمه آبها و دریاهای افغانستان نیز مسلط هستند، ولی با همه اینها باز این اقوام و هموطنان عزیز با از خود گذشتگی در موارد بسیاری همچنان با حکومت فعلی همکاری می کنند، ولی آیا صبر و تحمل یک جامعه و یک ملت تا چه حد خواهد بود؟؟؟


پانوشت:

                             خلیلزاد   بنارد چریال 

                                    خلیلزاد              بنارد چریال   

زلمی خلیلزاد در 22 مارچ  1951 از پدری پشتون و مادری تاجک در شهر مزار شریف به دنیا آمد، پدر وی مشاور دربار ظاهر شاه بود و به همین دلیل تحصیلات خود را تا دوره لیسه در مکتب لیسه قاضی، مخصوص فرزندان نخبگان کشور در کابل (محل سکونت خانواده اش) ادامه داد. این امر سبب شد تا در کنار زبان پشتو به زبانهای دری و اردو مسلط شود.

در آغاز دهه 70 میلادی هنگامی که خلیلزاد وارد دانشگاه آمریکایی بیروت- لبنان شد به داشتن گرایشهای چپ و دفاع از فلسطین معروف بود اما در میانه این دهه، پس از مهاجرت به آمریکا و ورود به دانشگاه شیکاگو مورد تحول قرار گرفت که این تحول ناشی است از همصنف بودن با ( پل وولفوویتز) که اکنون یکی از شاخص ترین چهره های نو محافظه کاران آمریکا است، تحت تاثیر قرار گرفتن افکار راست گرایانه و تندرو پروفسور ( آلبرت ووهلستیتر)، استاد آنها در دوره دکتری که دوستان صمیمی یکدیگر نیز بودند، و همین طور تدریس در دانشگاه کلمبیای شهر نیویورک از 1979 الی 1989و آشنایی با ( زبیگنیو برژنیسکی) که در آن زمان طراح خط مشی آمریکا در دولت ریگان برای پشتیبانی مجاهدین در برابر شوروی سابق بود.

خلیلزاد در سال 1985 ملیت آمریکایی را کسب کرد و بعد از آن برای مدت کوتاهی به عنوان مشاور ویژه  ( بخش برنامه ریزی سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا) در کنار پل وولفوویتز که رهبری این بخش را به عهده داشت و هم کلاس دانشگاهی وی بود مشغول به فعالیت شد. خلیلزاد در اوج حمله شوروی سابق به افغانستان به واسطه آشنایی با بعضی خصوصیات، زبان، فرهنگ و بافت قبیله ای افغانها در مدت کوتاهی توجه آمریکایی ها را به خود جلب کرد و این امر سبب شد تا پایان دوره ریاست جمهوری ریگان در منصب خود در وزارت خارجه بماند و در طول آن دوره و به خصوص پس از آشنایی با شخصیتی مهمی همچون ( ریچارد پرل) از چهره های سرشناس نومحافظه کاران، رابطه ای قوی با این طیف فکری پیدا کرد، بیست سال قبل و در جریان کمک های موشکی و تسلیحاتی به مجاهدین، در آنزمان بود که با کرزی آشنا شد،  خلیلزاد همچنین با خانم (چیرلی بنارد) تحلیلگر مسایل سیاسی موسسه رند، ازدواج نمود.

 

تحقیق و نوشته:  م. رضایی

 

+ نوشته شده در  Tue 13 Feb 2007ساعت 17:47  توسط هموطن  | 

مهاجرت و عشق فوتبال

دیروز جمعه من و پدرم در مجلسی (ختم قرآن برای گذشتگان) یکی از آشنایان دعوت بودیم، بعد از ختم قرآن شریف، مختصر روضه ای را آقای مبلغ از علمای وطن خواندند و بعد نهار (پلو و قورمه مرغ) برای مهمانان مرد و زن آورده شد و میل نمودیم.

بعد از صرف غذا من که می خواستم برای شماره جدید نشریه (ماهنامه خبری و فرهنگی بامیان) مصاحبه ای از تیمهای فوتبال و فوتبال دوستان افغانی را ترتیب بدهم، با دوستان رفتیم و نماز را خواندیم و رهسپار  شدیم به سوی المپیک (زمین ورزشی کلان فوتبال نیمه ساخته در کنار شهر اصفهان) که از سوی اداره تربیت بدنی اصفهان مخصوص تیمهای فوتبال منظور گردیده است. خوب اول اندکی از آنجا برایتان بگویم، در المپیک جاده دولت آباد در حدود ۱۵ تا ۲۰ زمین فوتبال استاندارد وجود دارد ولی همه خاکه هستند و چمن کاری نمی باشد. هر جمعه تیمهای فوتبال ایرانی و افغانی در آن بازی می کنند، صبح ها ایرانیان و بعد از ظهرها افغانیها بازی دارند، تیمهای افغانی از ساعت ۲ به بعد به المپیک می آیند، بچه ها و جوانان پر انرژی مهاجر که در عالم مهاجرت روز جمعه را غنیمت شمرده و کنار هم جمع شده و به ورزش فوتبال می پردازند، بعد از یک هفته کارهای سنگین و طاقت فرسا، از کارخانه ها و کارگاه ها و از نقاط دور و نزدیک با وسایل نقلیه مختلف خود را به المپیک می رسانند و تا نزدیکی های شام مشغول به بازی می شوند و بعد می روند تا هفته ای دیگر آغاز شود.

طبق مشاهده های من نزدیک به ۳۰ تیم افغانی در المپیک بازی می کنند که حدود ۱۰ تیم حرفه ای تر هستند و بازیکنان خوبی دارند، این جوانان مهاجر به صورت خود جوش به تیمهایشان نظم داده اند و لباسهای یک رنگ می پوشند. ولی هیچ کدامشان مورد حمایت و پشتیبانی مالی یا تشویق مسئولین و جامعه ایرانی و افغانی قرار ندارند، حتی مربی نیز برای این تیمها وجود ندارد تا آنها سطح خوبی را در طی بازی ها سپری کنند، ولی با این وجود باز هم مسابقات کاپ (جام) را در بینشان تشکیل می دهند و بعضی اوقات با انتخاب و گلچین نمودن بازیکنان مهاجر تیم منتخب را تشکیل داده و با تیمهای ایرانی دسته اول بازی می کنند که چندین با ر با تیم سپاهان و دیگر تیمهای ایرانی مسابقاتی را برگزار کرده اند.

 

+ نوشته شده در  Sat 3 Feb 2007ساعت 12:0  توسط هموطن  | 

سرود ما

در نوجوانی بین سالهای ۱۳۷۴ الی ۱۳۷۷ من در انجمن فرهنگی عضو بودم که برادران و دوستان زیادی در آن عضویت داشتند ، { انجمن فرهنگی محراب} با مشارکت بچه های جوان و پر انرژی که در ولایت بامیان سکونت داشتند ، که بعضی از آنها در طی جنگهای داخلی آنزمان به بامیان مهاجر شده بودند از ولایات و شهرهای مختلف و لهجه ها و فرهنگهای متفاوت از کابل و غزنی، از شیخعلی و بهسود ، از مزار و پلخمری ، از دایکوندی و پروان و از بامیان و جاهای دیگر ، ترکیب و فعالیت این عزیزان با همدلی و صداقت کودکانه و نوجوانانه شان در زمینه فعالیتهای فرهنگی ،هنری و سیاسی در بامیان همیشه به مردم شور و شوق و دلگرمی می داد. در آنزمان موسس و مدیر انجمن آقای اسماعیل صفدری {نماینده منتخب فعلی مردم کابل در پارلمان} بودند. یکی از کارهای بچه ها سرود خوانی به صورت گروهی یا تکی بود ، اینبار قصد دارم یکی از آن سروده ها را برای مردم با افتخار خود در این وبلاگ بگزارم ، من علاقه ی به دامن زدن نفاق یا دشمنی با دیگر هموطنان ندارم، و همه هموطنان را جزیی از افتخارات و اجزای به هم پیوسته وطن می دانم ، ملت غیور هزاره نیز همیشه با سربلندی و افتخار هر چند با نیرنگ و کینه های دشمنان توانسته اند زندگی خود را در این وطن داشته باشند، لذا مخاتبین این سرود ملت غیور هزاره می باشد.

{{ مو مردوم ازره }}

مو مردوم ازره ده گوفته خو ماکم

ده دین و ده آیین آته خو ماکم

هوا و هوس را کنو زیر فرمو

مطیعی خدا و کتاب و امامو

کلاش خوره بیگیر دیله دیه، ده دریا

نه نوکر ده تاجیک، نه مزدور ده اوغو

ده وصیت و نصیت آیه خو ماکم

نان و چلپگ مو خوبه

قدی پگ مو خوبه

امو شال خلخال الگگ مو خوبه

ازو ماه تابونی دیگرو بیرارو

الیکین و چراغی موشگ مو خوبه

ده رفتو، ده امدو، ده شیشته خو ماکم

نشو عاشق پخته و خام دیگرو

ده زور علی و امامون خوتاکو

سیتاره امید خو از بام دیگرو

ده رسم و رواج و ده سله خو ماکم

مو مردوم ازره ده گفته خو ماکم

ده دین و ده آیین آته خو ماکم

{سروده شده در سال ۱۳۷۶- گروه سرود انجمن فرهنگی محراب / ولایت بامیان}

+ نوشته شده در  Sat 25 Nov 2006ساعت 15:16  توسط هموطن  | 

خاور میانه کلان و افغانستان ! ؟

با طرح ایجاد تغییرات جئوپولیتیکی و سیاسی، جغرافیایی جدید از سوی غرب و به خصوص آمریکا، این مسئله با آنکه به نظر غیر ممکن می آید ولی میشود نظر و تاملی بر آن داشت. در این طرح که مسئله اصلی فقط قومیت و نژاد در نظر گرفته شده است برای ملت ما بسیار زیان آور و باعث پیدایش حکومتهای خودکامه خواهد شد، و به خصوص ملت و مردم هزاره در این طرح و نقشه زیر تاثیر و نظارت و حکمرانی کامل آن عده دیگر(بنا بر نقشه جغرافیایی) که در این طرح آن عده از هموطنان بسیار کلان و پر جمعیت جلوه داده شده اند، اصلاْ دموکراسی و عدالتی را نمی توان در این طرح (خاور میانه کلان ) دید. در سایت کابل پرس که تازه گی مطلب و نقشه ای از این طرح را مختصراْ در سایت خود قرار داده را می توان دید.

کابل پرس: يک مقاله در سايت وزارت دفاع آمريکا به قلم رالف پيترز منتشر شده که حکايت از تقسيم بندی های جديد سياسی در آسيای مرکزی دارد. در اين مقاله گفته شده است که علاوه بر افغانستان، مرزهای جغرافيايی بسياری از کشورهای همسايه دستخوش دگرگونی خواهد شد. برخی تغييرات نقشه به اين شکل خواهد بود:

1: ولايات فراه، بادغيس و هرات به کشور ايران متصل خواهد شد

2: پشتونستانی که اکنون در خاک پاکستان می باشد، به افغانستان الحاق خواهد شد.

3: ولايت نيمروز نيز به کشور جديد بلوچستان آزاد خواهد پيوست.

تغييرات در کشور ايران به شکل زير خواهد بود:

1: ولايت سيستان و بلوچستان ايران به بلوچستان آزاد می پيوندد.

2: کردستان ايران نيز از اين کشور جدا شده و به کشور مستقل کردستان الحاق خواهد شد.

تغييرات در کشور پاکستان نيز چنين خواهد بود:

1: پشتونستان در شمال پاکستان به افغانستان خواهد پيوست.

2: کشمير تبديل به کشور واحدی خواهد شد.

تغييرات کشور عراق فعلی نيز به شکل زير خواهد بود:

1: عراق به سه قسمت تقسيم خواهد شد: عراق سنی، عراق شيعه و کردستان آزاد

برخی کارشناسان معتقدند که تقسيم بندی های جديد می تواند در راستای طرح جورج بوش مبنی بر خاورميانه جديد طراحی شده باشد. همچنين يکی از دلايل تقسيم بندی جديد، مشغول نگاهداشتن کشورهای اين منطقه در درگيری ذکر شده است. اين کشورها برای تثبيت مرزهای خود ، سال ها درگيری و کشمکش خواهند داشت و کشورهای نيرومند می توانند علاوه بر فروش سلاح، استفاده های فراوان ببرند.

نقشه خاور میانه کلان:  http://kabulpress.org/newkhawarmianaafjusmap1.jpg

مقاله:  http://kabulpress.org/maghala_15mizane851.htm

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منبع:

سایت کابل پرس http://www.kabulpress.org

 

+ نوشته شده در  Thu 26 Oct 2006ساعت 10:57  توسط هموطن  | 

هزاره ها

هزاره ها و هزارستان (هزاره جات):

همانگونه که پیداست کشور افغانستان یک سرزمین چند ملیتی(نژادی) و چند فرهنگی (Multi Culture) است،پشتونها،هزاره ها،تاجکها،ازبکها و ...همه و همه با فرهنگ و آداب و رسوم خویش، جزء جدا نشدنی سرزمین کهن افغانستان هستند، پس نباید نژادی بر نژاد دیگر مدعای برتری و سروری داشته باشد، و یا تاریخ و تمدن و فرهنگ یکدیگر را به این و آن و یا همسایگان نسبت دهیم و سر منشاء آن را در تاریخ دیگر ملل جستجو نماییم، ملت و سرزمین ما، یکی از کهنترین و غنی ترین تمدنهای آسیایی و بلکه جهان به شمار می آید و هر فرد، فرد ساکنین آن، چه از هزاره و تاجک، چه از پشتون و ازبک و هندو و .... از سازنده گان و افتخار آفرینان این خطه پر افتخار در قلب آسیا می باشند.

هزاره ها:

هزاره ها ترکيبي از نژاد ترک و مغل واز ساکنان بومي افغانستان هستند . در صفحه - 109 - کتاب جامع التواريخ که، در 1500 سال قبل از ميلاد مسيح ، از “ اوغوزخان “ فاتح کبير مغل و فرزندان 24 گانه ء او نام برده مي شود و قبايل که بار اول در جهانگشايي با او سهم گرفتند ، اقوام : اوليغور ، قا نقلي ،قبچاق ، قارلق ، قليچ ، آغا جري يا باغچري ، بودند که اين نام ها تا هنوز درميان جامعه ء هزاره مروج است. از قرن ششم قبل از ميلاد تا قرن اول ميلادي ، هزاره جات مورد تجاوز خارجيها قرار مي گيرد و مردمان آن با دليري وشهامت از سر زمين شان دفاع مي نمايند. در اين راستا مي توان از حمله ء “ کوروش کبير “ اولين حکمران مقتدر “ هخامنشيان “ بين سالهاي 536 - 545 قبل از ميلاد ، ياد نمود. گرچه او توانست هزاره جات را که در آن وقت “ ستاگيديا “ ناميده مي شد ، فتح نمايد ، اما کوروش ، از سوي قبيله ء “ دهايي “ ( قبيله ء ترک و مغل ) ، زخم برداشت.
سکندر مقدوني ، با اعتماد به سوارکاران ماهر خويش به سرزمين هزاره جات که درآن وقت “ اراکوزيا “ ناميده ميشد ، حمله برد که با مقاومت سرسخت مردمان آنجا ، مواجه گرديد. بطليموس دانشمند ، که در رکاب سکندر قرار داشت مي نويسد :
“ سکندر در گذشتن به شمال يک نوع انسانهاي جديدي را ديد که بي نهايت سرکش بودند و در پناه ء خانه هاي گلي مي زيستند. “
سکندر در جنگهاي چهار ساله موفق به تسخير کامل ولايات اراکوزيا ( هزاره جات ) نگرديد.
امپراطوري مقتدر کوشانيها بين سالهاي 40 تا 220 ميلادي ، مدنيت بزرگي در هزاره جات بنياد نهاد. کوشاني ها را به نام اقوام “ يوچي “ مي نامند که يکي از شرقي ترين قبايل نيرومند ترک و مغل از شاخه ء “ کميستي “ يا “ سيتي “ است. در دوران کوشاني ها تمدن آسياي ميانه به اوج خود ميرسد. “ کد فيزس “ بنيانگذار سلسله ء کوشانيها و بعد پسرش “ ويما کدفيزس “ در سالهاي 90 ميلادي امپراطوري وسيعي را به وجود آوردند. دومين خاندان کوشاني ها که بنياد گذار آن “ کنيشکاي کبير “ است، از قبيله ء کوشان، از جمله ء اقوام ترک و مغل و يکي از قبايل مهمي تشکيل دهنده ءاجداد هزاره ها در تاريخ شرق مي باشد.
بعد از انقراض امپراطوري کوشاني ها ، بين سالهاي 425 - 566 ميلادي ، امپراطوري سوار کاران وتير اندازان “ زاولي “ يعني سلسله اي شاهان زاولي يا هياطله ، قد مي افرازند. قبايل دلير زاولي هزاره ، که بخش از اجداد هزاره ها اند ، مانند برادران کوشاني شان از اقوام و قبايل سيتي يا کميستي هستند که هم اکنون هزاره هاي زاولي در جنوب غرب هزاره جات در ارزگان ، مالستان ، جاغوري ، حدود اجرستان ، در حوالي کابل و غزنه به نام مشخص “ هزاره ء زاولي “ زنده گي مي نمايند.
زاول يا زاولستان که فعلاً به نام ولايت زابل در غرب ولايت غزني ، قرار دارد ، زماني مرکز حکمروايي زاولشاه مقتدر ترين شاه ء سلسله ء زاولي در حدود قرن 5 ميلادي بود. اکثريت قبايل زاولي توسط عبد الرحمن اين مستبد خون آشام ، از بين رفتند و تعداد کثيري از اين قبايل ، مانند سياه پوستان افريقا ، در بازارهاي برده فروشي ، تا ايالت پنجاب و مهارا اتراي هندوستان ، به فروش رفتند.
هيوان تسنگ راهب وزاير چيني در عصر شاهان زاولي در برگشت از هندوستان در ماه ء جون 644 ميلادي چنين مي نويسد :
“ تمام مردم زاول معبد سوناگر را پرستش مي کنند و هر سال اشراف و شهزاده گان در جشن آن ،طلا ، نقره ، اسپ ، گوسفند و اجناس گرانبها به پاي آن نثار مي نمايند و احدي جرئت تصاحب آها را ندارد “ او ، حدود زاول را 700 لي ، يعني معادل 2500 ميل مي نويسد و مي گويد که مرکز زاول هوسي نه ( غزنه ) و شهر معروف آن “ هوساله “ ( شهر هزاره ) ذکر مي کند.
از آغاز امپراطوري زاولي ها تا عهد غز نويان هزاره جات ، شاهان مستقل و خودمختار داشته اند. فردوسي در يک مصراع از شاهنامه مي سرايد:
شه ءغرچکان بود بر سان شير کجا ژنده پيل بود ، آوريدي به زير،
کنت کورت و بطليموس مورخين عهد سکندر کبير ، فريبه جهانگرد فرانسوي ، هنري فيلد کريستياتس محقق دنمارکي و جورج راورتي ، از مورخان غربي . مقدسي ، مولف گمنام حدودالعالم در 959 ميلادي ، ابي بکر مشهور به ابن فقيه ، ابن خرداد در 920 ميلادي ، ناصر خسرو بلخي از مورخين اسلامي و همچنان هيوان تسنگ راهب چيني از موجوديت غرج الشار ، غرجه ، غرجستان ، شاران غرجستان و موجوديت هزاره ها در غرجستان به کرار ياد نموده اند. من باب مثال هيوان تسنگ در سال 630 ميلادي در باره ء هزاره جات مي نو يسد :
“ در اين ناحيه مردمي سکونت دارند که داراي زبان متفاوت و قيافه ء چيني هستند .  او اين ناحيه را “ هوساله “ مي نامد که به نام هزاره نزديک است.
آقاي عبدالحي حبيبي مورخ نامدار کشور در باره ء لفظ هزاره ميگويد که اين کلمه ريشه ء تاريخي دارد واز “ هوساله “ مشتق شده است.
مرحوم صديق فرهنگ نويسنده اثر تاريخي “ افغانستان در پنج قرن اخير “ به اين نتيجه مي رسد که : نه تنها خوارزم شاهيان ، بلکه سلاطين غوري نيز مربوط به نژاد هزاره مي باشند
از لحاظ تاريخی، هزاره ها خود را ميراث دار حكومت ها و امپراتوری های بزرگی مي دانند كه سهم تابناك و تعيين كننده ا ی در شكل گيری و رونق فرهنگ و تمدن منطقه داشته اند. احيای اين «هويت تاريخی»، در نهاد اجتماعي هزاره ها به يك «رؤيای تاريخی» تبديل شده است. شهر باستانی باميان در قلب هزارستان، آثار فرهنگی و تمدنی اين شهر، به خصوص تند يس های با شكوه بودا، يكی از عوامل مهمی بوده كه اين خود آگاهی تاريخی هزاره ها را زنده نگهداشته است. در كنار اين عامل تاريخی، ساختار اجتماعی چند قومي افغانستان و حكومت های تماماً قومی اين كشور و تفاوت های اتنيكی، مذهبی و فرهنگي هزاره ها با ساير اقوام نيز سبب شده است تا گرايش استقلال خواهانه ی سياسی در ميان هزاره ها عمق و شدت بيشتری بيابد.هويت مستقل اجتماعی، مذهبی و تاريخي هزاره ها، حركت هاي سياسي آنها را نيز به سمت ايجاد حكومت های خود گردان كشانده است .

اندکی از پیشینه جغرافیائی وتاریخی با میان :-
بامیان در قسمت شمال و شمالشر ق هزاره جات و در آ غوش شا خه های جنو بی هند و کش و شمال کوه بابا – در ار تفاع تقر یبآ سه هزار متر موقعیت دارد. با میان در بندا هش بنام < بامیکان> ودر قرن پنجم قبل از میلاد بنام < فان – یانگ > و در سال632 میلا دی < فان – ین – نا > یاد شده است .در اوائیل قرن اول میلادی کوشانیها به قدرت رسیدند و بامیان مرکز دین بو دائی را احیاء و اعمار نمودند کار اعمار بودا ی 35 متری با معا بد و سموچ های اطراف آن در اواخر قرن اول در عصر کنیشکا آ غاز و تا قرن دوم میلا دی دوام کرد وسا ختمان بودای ۵۵ متری – مجتمع پیکره های بزرگ و کو چک – معابد استوپه ها – سموچ ها و آبدات دیگر چند قرن را احتوا کرده است در این دوره بامیان حیثیت مرکز دین بودائی را پیدا نمود. پس از دوره کوشانی ها- تنی چند بنام شیران بامیان که از احفاد کوشانی ویفتلی بودند در بامیان و حواشی آن حکو مت میر اندند حکمروائی این سلسله قبل از اسلام و مدت ها بعد از آن نیز ادامه یافته است .بامیان روی معبر کاروان رو قدیم میان بلخ و پیشاور بنا م راه معر وف ابر یشم قرار گر فته بود. پیکره های عظیم بودا - معابد منقوش و چند ین هزار سموچ بامیان را از نظر آئین و هنر بودائی مشهور سا خته است. مطا لعات نشان میدهد در دوره دوم عمر زمین شناسی این نواحی همه زیر آب بوده و با عروج کوه های هندو کش و بابا از آب – در عصر سوم - دیوار های بزرگ طبیعی با صفحا ت بلند افقی و عمود ی تشکیل گردیده است، حکمرا نی شیران بامیان توسط غزنویان ساقط و عد از آن غوری ها شنسبی ها – خوارزمی ها در با میان حکو مت کردند با شکست خوارزم شاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیز خان تخر یب وبه بامیان آ سیب زیا دی وارد گشت .  اولاده چنگیز خان چند ین قرن در بامیان ودیگر منا طق غر جستان حکومت کر دند وبعدآ اولاده تیمور لنگ در ین ساحه تسلط یا فتند و در زمان سلطان حسین با یقرا - غر جستان استقلال خود را اعلان کرد و برای مدت هشتاد سال امرای ار غونیه در بامیان وغر جستان حکو مت نمودند که بنیان گزار این سلسله امیر ذوالنون ار غون وآخر ین فرد این سلسله میر زا شاه حسن ار غون بودند.  با میان دارای آثار تا ریخی ذیل است :  که عبارتند از شهر غلغله – شهر ضحاک – شهر سر خشک – دره ککرک – دره فولادی و چهلستون وهم چنان در مربوطات بامیان بند امیر و معدن حاجیگگ نیز قرار دارند بامیان در زمان های احمد شاه درانی – شاه محمود سدوزائی- امیر دوست محمد خان – امیر شیر علی خان – در جنگ های ذات البینی دست بدست میشد وگاهی استقلال خود را حفظ میکرد و در زمان امیر عبدالرحمن پایگاه نظامی بخش شمالی جنگ ده ساله امیر عبد الرحمن با مردم غرجستان را تشکیل میداد .

بر اساس تقسیمات ملکی سال - 1300 شمسی بامیان حاکم نشین درجه اول و مربوط ولایت کابل بود که بعدآ وابسته به حکومت اعلی پروان شد و در سال 1338 شمسی بامیان به حکومت اعلی ارتقا یافت و در سال 1343 شمسی تشکیل آن به ولایت ار تقا داده شد که تا هنوز به همان حا لت ولایت در جه سوم قرار دارد که کدام تغیری در تشکیل آن بوجود نیامده است. مر کز ولایت، شهر بامیان است –ولسوالی یکا و لنگ – پنجاب – ورس – شیبر – کهمرد مر بوط آن می با شند .
پنجاب بعداز سال 1300 شمسی به مدت تقریبآ 40 سال مرکز حکومت کلان دایزنگی بود که حکومت های محلی یکاو لنگ – لعل و سرجنگل – دایکندی – شهرستان وبهسود از لحاظ تشکیلا ت اداری به آن مربوط بودند قبل از آن تاریخ مرکز حکومت کلان دایزنگی خوردک تخته قرار داشت.
حاکميت هاي مستبد با آگاهي تمام سعي نمودند تا هزاره ها را از لحاظ اداري ، سياسي و فرهنگي در بحران و محروميت نگهدارند. پس يک جامعه ء بحران زده ، فقير و وابسته به اقتصاد بدوي ، محصور با طبيعت سرد و خشن ، فاقد مرز هاي بيروني ، به ساده گي مي تواند محل تاخت و تاز نظام هاي ، خود کامه و مستبد ، واقع گردد.
مردم هزاره را آگاهانه پارچه، پارچه کردند. عده ء را به نام اسماعيليه ، عده ء را به نام سني و عده ء را به نام شيعه ء اثني عشر ، از هم جدا کرده اند ، تا با اين نفاق بتوانند از حضور جمعي و تاريخي هزاره ها جلوگيري نمايند. بهترين زمين هاي هزاره جات را به غير هزاره توزيع کرده اند.
در ساختارهاي اداري سرزمين جامعه ء هزاره ، تغيرات فاحش وارد کرده و تقريباً همه ولايات هزاره نشين را درساختار هاي ديگر مناطق شامل ساختند تا از وحدت سرزمين هزاره ها به مثابه يک “ ايا لت “ جلو گيري نموده باشند. به اين هم بسنده نکردند ، بلکه همه ساله ، کوچيها را از آن سوي مرزها به هزاره جات کشانيدند تا مواشي آنها از علفچرهاي اين مناطق ، استفاده کنند.
آ قای نو اند یش:  در ین باره مینویسد :_
<< هزاره جات و عمدتاً در مناطق دایزنگی، در واقع شش ماه زمستان است. زمین های خشک و کم حاصل دارد. از اشجار مثمر ـ به استثنای مناطق دای کندی و شهرستان - خبری نیست. کوهها صعب العبور است راه های تنگ و بزرو دارد سرکی که هزاره جات را به کابل وصل میکند، خامه و ترددترانسپورت در آن خطرناک بوده که هر لحظه خطر سقوط می رود و این سرک در زمستان های طولانی هزاره جات، قابل استفاده نمی باشد. علفچر ها به آن حدی نیست که بتواند محل چراگاهءدههاهزار مواشی کوچی ها گردد. اکثر کوههای هزاره جات خشک و بی آب و علف است. خلاصه طبیعت هم کدام سخاوت نسبت به هزاره ها نداشته تا بتوان سرزمین آنرا سرزمین غنی بنامیم. به جزء آنکه سرک شا هر اه آ سیائی- هزاره جات را به مرکز وصل نماید، بند های برق اعمار گردد، معادن کوهها استخراج گردد، از آهن کوتل حاجی گک استفاده شود،‌ سرب و ذغال فراوان که در هزاره جات موجود است، مورد بهره برداری قرار گیرد و... آنگاه چهرهء سرزمین هزاره جات تغیر خواهد نمود و مردم از اسارت اقتصاد طبیعی وبدوی به یک اقتصاد سازمان یافتهء امروزی عبور خواهندکرد. اما ما اکنون از این دست آوردها بسیار دور هستیم وتاجای که دیده می شود نیت ” خودی ”ها هم نیت دلسوزانه و بهبود خواهانه نسبت به جامعهء هزاره نیست چه رسد به دیگران که در پی اندیشهء خواستگاه و جایگاهء خویش اند.
پس از کودتای ثور ۱۳۵۷، فعل و انفعالات که صورت گرفت، کوچیها نتوانستند که به هزاره جات بر گردند. اگر دورهء طالبان را ازین رده خارج کنیم، تنها سال پار کوچیها بارفتن خویش به صوب بهسود مربوط ولایت میدان - وردک، با مقاومت شدیدی مردم محل مواجه گردیدند. اکنون که ایدهء برگشتاندن کوچی ها به هزاره جات، مطرح است، ذکر چند نکته را لازمی میدانم:
۱- حوادث قریب به سه دهه در افغانستان همانگونه که در ذهن و اندیشهء همه هموطنان ما تاثیر گذار بوده، بدیهی است که جامعهء هزاره را نمیتوان از این امر مستثنی ساخت.
۲ - امن ترین نقطهء افغانستان، سرزمین هزاره جات است. با حضور مجدد کوچی ها این ثبات بر هم می خورد. در کنار سایر نا آرامی ها، کشور با چالش جدیدی مواجه خواهدشد.
۳ - طلسم استبداد حکومت های محلی به مثابه پشتیبان کوچی ها در ذهن هزاره ها شکسته است. مسلماً که حکومت های فعلی محلی نمیتوانند حامی کوچی ها باشند.
۴ - ادعای زمینهای به اصطلاح متعلق به کوچی ها به هیچ عنوانی بنیاد حقوقی ندارد چون این زمین ها بازور و پشتیبانی همه جانبهء حکومت های محلی از سوی کوچی ها غصب گردیده است.
۵ - با توجه به گشت و گذار کوچی ها در پاکستان، تصور محض نخواهدبود که عوامل نفوذی پاکستان در میان آنها نباشند. پاکستان به بی ثباتی هزاره جات مانند سایر مناطق افغانستان بی علاقه نمی باشد.
از دید این قلم، به جای اینکه کوچی ها را به هزاره جات برگردانند، مسئله اسکان آنها باید در سطح ملی با طرح یک استراتژی دقیق مطرح شود. این یک معضلهء ملی است که نباید اربابا ن قدرت آنرا سطحی بنگرند. بر خورد با این پدیده از صلاحیت یک کمیسیون بالا بوده باید پارلمان افغانستان به آن رسیده گی نماید. ورنه اگر ایدهء برگردانیدن کوچی ها به هزاره جات جامهء عمل بپوشد، میزان ثبات در مناطق مرکزی بهم خورده و طراحان این ایده به دستان خویش را کشور رابا چا لش جدیدی مواجه خواهند ساخت. زیرا مردمان این مناطق آرزوی برگشت کوچی هارا ندارند و به محض برگشت آنها از سرزمین های شان دفاع می نمایند.
در گذ شته کوچی ها در سراسر هزاره جات به سوی علفچر ها، هجوم می آوردند.  وبر فراز کوهها وتپه ها غژدی های شانرا بر می افراشتند و مناطق هر خیل از قبل معلوم بود ودر این مواقع هزاره ها از تردد به این مناطق خودداری میکردند. اما آنها وقتی که علفچر ها را برای مواشی شان کافی نمیدانستند، در شب ویاروز به زمین های زراعتی مردم محل هجوم می آوردند. زمینی که به هزار مشقت آنهم به شکل بدوی آن کشت گردیده بود. در برابر چشمان کشت گران آنها، چراگاهء مواشی کوچی ها میگردید. وقتی از تحمل مردم خارج می شد دوباره در گیری آغاز می گرديد و اگر این تنش به مرگ کسی از کوچی ها می انجامید، دیگر ساکنان آن قریه ویا قصبه امید زیستن در سرزمین شان را نداشتند. زندان، شکنجه و تبعید لازمهء مردان قریه بود. اما اگر هزاره ای کشته میشد. بازخواست آن در حکومت محلی می خوابید و تا مرکز ولایت هم نمی رسید و سر انجام قاتل برائت می یافت. از زمانی که کوچی ها به هزاره جات می آمدند تا بازگشت شان به سمت پشاور، حکومت های محلی وظیفهء حراست از آنهارا به عهده داشتند. ملک های کوچی طور رفتار می کردند که هیچ تفاوت میان آنها و حاکم محلی وجود نمی داشت. به همین دلیل ملک ها بخش از زمین های زراعتی هزاره ها را تصاحب کردند وبه نام خودشان از حکومت های محلی حامی خویش، قبالهء شرعی گرفتند. نمونه های بسیار متعددی در رابطه به حمایت بلا منازع حکومت های محلی و مراکز ولایات هزاره نشین و جود دارد که در این مختصر یاد آوری همهء آنها میسر نمی باشد. یک نمونه در سال ۱۳۵۴ ه. ش در ولسوالی پنجاب ولایت بامیان، به وقوع پیوست:
- مردم ولسوالی های پنجاب، یکاولنگ وورس، از چرانیدن مواشی کوچیها بالای زمین های زراعتی شان به مرکز ولایت شکایت بردند. با الا خره قوماندان امنیهء ولایت ـ از ذکر نامش خودداری می کنم - موظف گردید که به حل این ماجرا بپردازد. مجلس بزرگی از سران کوچی ها و موسفیدان، اربابان و علمای مناطق متذکره در ولسوالی پنجاب تدویر یافت و لودسپیکری نیز برای رسانیدن صدا آماده گردید. پس از چند گفتگوی مختصر، قوماندان امنیهء ولایت در پشت مگرافون قرار گرفت و با صدای جهر اعلام نمود:
- کوچی ها، اگر شتران شما زمین های زراعتی هزاره هارا نمی چرند، من خودم شتر می شوم و این زمین هارا می چرم.
این بود حل عادلانهء این ماجرا آنهم بدست قوماندان امنیهء ولایت (!) در همین مجلس بود که یکی از علمای بیداردل، صدای اعتراض خودرا در برابر قوماندان امنیهء ولایت بلند نمود، اما فی المجلس، آواز اورا باضرب چوب و لگد خاموش کردند.
کوچی ها به این هم اکتفا نمی کردند، آنها تکه های بی کیفیت و بد ریخت پاکستانی را با خود می آوردند، این تکه هارا از فراز روزن بام خانه ـ خانه های هزاره های مرکزی دروسط بام خویش روزن دود رو داشتند که به شکل عمودی متناسب با تنور خانه بود - به پایین پرتاب میکردند ونام ریئس فامیل را می گرفت ومیگفت:
- فلانی سال بعد این مقدار پول ویا روغن را برای من پرداختنی هستی.
این خودش تداوم ماجرای ” شرکت روغن ”بود به گونهء دیگر. سال بعد هر خانواده ناچار به پرداخت قرض ناخواستهء شان بود. بازهم صدها خانواده به دلیل فقدان استطاعت پرداخت قکوچی ها، ده ودیار شانرا ترک میگفتند وآواره میگردیدند.>>رض
در تحولات سياسی، نظامی و فكري كه با كودتای هفت ثور بوجود آمد، هزاره ها وارد عرصه ی پرشور فعاليت های سياسی، نظامی و فرهنگی گرديدند. در جبهه ی چپ، تحصيل كرده های هزاره، هر چند بنا به دلايل و عوامل متعدد و از جمله به خاطر نگاه صرفاً ايدئولوژيكی به مسائل و مشكلات پيچيده ی افغانستان، نتوانستند در ميان هزاره ها جريان و رهبريی سياسی و فکری ايجاد نمايند، اما شخصيت های سیاسی مردم ما سلطانعلی كشتمند و كريم ميثاق، به بلند ترين موقعيت های سياسی كشور راه یافتند و. در جناح مخالف دولت وقت - مردم هزاره موفق شدند هزارستان را آزاد نمايند و خودگردانی سياسي هزاره ها را احياء نمايند، جريان های سياسي متعدد و تيپ های مختلفی ازرهبران تبارز كردند. اين رهبران به طور كلی به سه گروه تقسيم می شدند:خوانين و ارباب هاي محلی، رهبران مربوط به تشيع نژادی و ملاها و تحصيلكرده های نوگرا ئی مذهبی. دو گروه اول و دوم رهبران در جامعه هزاره شناخته شده بودند و ريشه های عميق اجتماعی و مذهبی داشتند.  که شهید مزاری از میان این سه گروه خود را بر جسته سا خت واین راه پر از خطر و دشوار را مردانه پیمود و او
نه مثل ميريزدان بخش بهسودی خود را در دره های هزارستان و «رؤياي تاريخي» هزاره ها محصور كرد، نه تسليم يك قرن انزوای سياسي هزاره ها گرديد و نه هم افسون زده ی شعارهای كلی و انتزاعي دوران جهاد اسلامی شد. او با شناخت دقيق و واقع بينانه ی تاريخ افغانستان، «مشاركت در قدرت دولت مركزی»
را به عنوان استراتژي سياسي هزاره ها مطرح کرد..‏

بر اساس تقا ضا و مرا جعه مکرر نما ینده گا ن مردم هزاره

بتا ریخ 1- 9 – 1366 شمسی طرح پشنهادی تشکیل ولایات جدید مناطق هزاره نشین کشور
از طرف شورا ی مرکزی ملیت هزاره ترتیب وتنظیم شد که < در کتاب سر ز مین و رجال هزاره جات نوشته حسین نایل > چنین درج گر دیده است . 
اول : ولایت بامیان :- شامل ولسوا لی های –یکا و لنگ – شیبر – کهمرد – سیغان – شهیدان – بند امیر - فولادی
دوم : ولایت پنجاب :- شامل ولسوالی های - ورس – لعل وسر جنگل – ولسوالی جدید کر مان – ولسوالی جدید سر خجوی
سوم :ولایت بهسود :- شا مل ولسوالی های مرکز بهسود – حصه اول بهسود - دایمیر داد- ولسوالی جدید سرچشمه – ولسوالی جدید کوه بیرون وولسوالی نا هور
چها رم: ولایت دای کندی :- شامل ولسوالی های حصه اول شهرستان – حصه دوم شهرستان -ولسوالی کجران - ولسوالی جدید خدیر – ولسوالی جدید سنگ تخت – ولسوالی جدید اشتر لی –ولسوالی جدید تمزان – گیزاب –خاص ارزگان-

پنجم : ولایت جا غوری :- شامل مالستان- قره باغ – اجر ستان – جغتو- ولسوالی جدید زیرک – ولسوالی جدید شیر داغ – ولسوالی جدید سنگ سوراخ .

این طرح پشنها دی ولایات جد ید در زمان حیات شهید مزاری از طرف حزب وحدت اسلامی افغانستان تکمیل که بر اساس همان طر ح ولایت جدید دای کندی تشکیل و فعال شده است و امید واریم ر هبران کنونی کشور این موضوع حیا تی را مد نظر گر فته ودر باره توجه دلسوزانه به خرج دهند تا چهار ولایت دیگر نیز ایجاد وتا سیس گردند
مردم هزاره آ رزو دارند که در چو کات دانشگاه بامیان -دا نشکده های شرعیات و حقوق فقه جعفری جهت تر بیه جوانان هزاره بحیث قاضی و ثارنوال تا سیس گردد تا مشکلات مردم ما در امور قضائی وحقوقی بر اساس فقه جعفری حل وفصل و فقه جعفری در قوانین کلی کشور شامل وثبت گردندو باید مدارس دینی فقه جعفری بصورت رسمی در مناطق هزاره نشین بو جود آ ید تا زمینه رسمیت این فقه در کشور فراهم و تا مین شود.
مناطق هزاره نشین کشور در ادوار مختلف تا ریخ از لحاظ اجتما عی و اقتصا دی همیشه مورد غضب – تبعیض بی عدالتی ومظا لم گو نا گون زمامداران مستبد وقت قرار گر فته اند واین منا طق قصدآ عقب نگهدا شته شده است منا طق هزاره نشین کشور فا قد سرک اسفلت شده و حتی سرک اساسی خا مه موتر روبوده که ار تباط مردم این محلات با مر کز وسا یر محلات افغانستان را دشوار سا خته اند که بر علاوه بعد مصافه تلفا ت انسانی زیا دی را در هنگام عبو ر ومرور به دیگر مناطق این مردم متحمل میشوند گر چه سرک شا هراه آ سیائی که کا بل را از طر یق ولایات – وردک - بامیان – غور ودیگر مناطق هزاره نشین با ولا یت هرات وصل مینما ید کا ر آن تقر یبآ سی سال قبل روی دست گر فته شد وبودجه آن از طرف با نک جهانی آ سیائی تمویل میشد بنا بر تعصب و تبعیض حکمرانان وقت وتداوم جنگ های داخلی کا ر سا ختمان آن تعطیل گر دید و تا هنوز هم کدام کا ری درین باره انجام نشده است ودر با ره استخر اج معدن آهن حا جیگگ که در سا حه ولایت بامیان قرار دارد نیز کدام تدا بیر ی اتخا ذ نشده اند .  درایجاد وتا سیس شفا خانه –مراکز صحی - شهر سازی – میدان های هوائی- مکاتب مسلکی و عالی – آب آ شا میدنی صحی – خد مات زراعتی ومالداری نیز بی توجهی فراوان از طرف مسو و لین امور بعمل میآ ید صرف
اقدامات آنان در وعده و حرف باقی میماند آ رزومندیم ر هبران کنونی کشوراین موضوعا ت حیا تی را مد نظر گر فته ودر باره توجه دلسوزانه به خرج دهند و از امکانات موجود کمک های خا رجی برای با ز سازی اقتصادی – اجتما عی و تقویت حا کمیت دولتی – اعمار سرک ها ی اسفلت شده وبخصوص آ غاز کار سرک شاهراه آ سیا ئی – ا عمار شفا خانه ها وکلینیک ها در مرکز ومحلات - ایجاد موسیسات عا لی تحصیلی و مسلکی - تطبیق نقشه های شهری مرکز با میان ومراکز ولسوالیها – اعمارو توسعه میدان های هوائی بامیان – شیبر تو– دشت غجور ویا تگاب برگ پنجاب - ده سرخ یکاو لنگ – الشیغجی ورس - دشت کر مان لعل و سر جنگل رشد زراعت وما لداری- تجدید نظر بر تقسیمات اداری - تشکیل چهار ولایت جدید پشنها دی
اعمار مناطق توریستیک – استخرا ج معا دن آهن حاجیگگ – ذ غال سنگ اشپشته - با ز سا زی شفا خا نه سیل وجذام یکا ولنگ - اعمار شهرک تو ریستیک در بند امیریکا ولنگ – احیا ء وباز سازی تفرجگاه دره آ جر کهمرد ا حیا و اعمار بند برق شش پل مرکز بامیان و در جا بجائی و تقرر کا در ها ی مسلکی وبا تحصیل و با تجربه جوانان هزاره در تر کیب کا بینه - مقا مات بلند رتبه ملکی ونظامی در مرکز و ولایات – مامو رین عا لیر تبه وزارت خا رجه وغیره استفا ده اعظمی بعمل آورند تا در نزد مردم مد یو ن باقی نمانند.
مردم هزاره به حيث ساکنان بومي افغنستان ، به استقلال ، تماميت ارضي و حاکميت ملي کشور افتخار مي نمايد. بدون شک رسيدن به وفاق ملي منوط به شرکت تمام اقوام ، قبايل و تبارهاي خورد و بزرگ ، مطابق به تعداد نفوس شان در حيات سياسي کشور مي باشد مردم ما با درس هاي که از گذشته ء تاريخي خود گرفته است به درستي درک مي نمايد که ضمانت هاي بين المللي در جهت تحقق دموکراسي ، عدالت اجتماعي ، رعايت حقوق انساني در کشور ما به وجود آمده است. پيدايي اين ضمانت ها در کنار ثمرات مختلف خويش ، اين اميد را تقويت مي کند که تاريخ بار ديگر بر ما تکرار نشودو مردم ما گروه ، گروه در اثر عصبيت هاي قومي و قبيلوي به کشتار گاها ، نروند.
مشارکت ملي وقتي شکل عملي به خود مي گيرد که تمام مليتهاي افغانستان متناسب به تعداد نفوس شان در تمام نهادهاي قدرت دولتي و ملي سهيم گردند. تنها با اشتراک چند وزير در کابينه ، مشارکت ملي تامين شده نميتواند و نبايد هم بسيار دل خوش کننده باشد. نهادهاي قدرت ، از کابينه گرفته تا ولايات ، ولسواليها ، علاقه داريها ، سفارت خانه ها ، نهاد هاي قضايي ، شهر داريها ، بدنه هاي کاري و اجرايي وزارت خانه ها ، غيره وغيره ، همه را احتوا مي نمايند. اگر در همه ء اين نهاد هاي قدرت ، حضور کادر هاي ملي تمام جوامع افغانستان ، مطابق به شعاع وجودي شان ، تامين نشود نبايد از مشارکت ملي و عدالت اجتماعي ، سخن گفت.  افغانستان امروز افغانستان ديروز نيست. تجربه‌هاي ديروز نيز به بهاي آساني گرفته نشده بود كه امروز به سادگي از كف نهاده شود. سرماية خون و آوارگي و رنج ميليون‌ها انسان اين سرزمين پشتيبان آن تجربه است. وقتي ديده مي‌شود كه مردم در اين يا آن گوشة كشور دندان روي جگر گذاشته و لب از لب پس نمي‌كنند، تنها در ذهن‌هاي بيمار تلقي رضايت و يا ناآگاهي را خلق مي‌كند. اين سكوت مي‌تواند تأملي براي تفكر دقيق‌تر باشد، همچنانكه مي‌تواند آرامشي قبل از توفان نيز باشد. آيا كسي در آن بالاها وجود دارد كه معناي اين سكوت را درك كند؟ و به حال ملت، بينديشد؟
عبرت گرفتن از گذشته‌ها. سخن گران بهای مردم ما است كه «خوشبخت‌ها سر كسی مي‌بينند و بدبخت‌ها سر خود». به نظر مي‌رسد كه هنوز فرصت , است تا در جرگة خوشبخت‌ها از سرنوشت ديگران عبرت گرفت و راه طي شدة ديگران را دوباره طي نکرد. در عصر آگاهي بايد با احترام آگاهي حركت كرد.. افغانستانِ جديد به سياست‌هاي جديد ، به سنت‌هاي جديد ضرورت دارد .
سياست‌هاي نابخردانه ماية رنج و اندوه مردم ما است و هم ماية ضياع نيرو و انرژي و اعتماد جامعة بين‌المللي. بهتر است ميلياردها دالر را خرج خريدن دشمني نکنید خرج جذب دوستان و عزيزان ملت خويش نمائید بجاست که مردم افغانستان با پشت سرگذاشتن تجربيات تلخ گذشته و قريب به سه دهه جنگ ‏و درگيری، اختلافات خود را کنار بگذارند و برای افغانستان آزاد، آباد و مستقل تلاش نمايند. به اين ‏نکته بايد اذعان کرد، افغانستان عليرغم پيشينه ای تاريخي و فرهنگي که دارد، امروز نيز اين کشور از ‏سرمايه های علمي، فرهنگي، اقتصادی اثار تمدني و باستاني فرواني برخوردار مي‌باشد که در صورت ‏استفاده درست و بهينه ازين امکانات مادی و معنوی و نيروهای فکری- فرهنگي به توسعه افغانستان ‏سرعت بخشيده و اين کشور را در زمره کشورهای پيشرفته و توريستي جهان قرار خواهد داد.

هزاره جات :

 منطقه ایست دارای اراضی مرتفع وکوهستانی در مرکز وقلب افغانستان موقعیت دارد باشنده گان هزاره جات در مراحل مختلف تا ریخ شاهد پا کسا زی قومی ومذ هبی - کوج های ا جباری - قتل عام ها – زمین سوخته بودند و- تبعیضات سیاسی – قومی – نژ ادی- مذ هبی – جغرافیائی - تبعه درجه چندم بودن –تحقیرو اها نت هزاره وشیعه بودن- ممنو عیت تقرر در ادرات قوای مسلح - استخبا رات و و زارت خار جه در مقا بل آنان- اعمال میشد مردم هزاره طی چندین قرن مظلومیت –درد – عذاب - تحقیر و اها نت های فراوان وفراموش نا شدنی را بوسیله نظام های جابر وستمگر متحمل شده است .  سر زمین هزاره جات برای مدت بیشتر از شش دههبو سیله زمامداران متعصب بنام منا طق مر کزی مسمی و شهرت یافته است وحکمرانان مستبد از ذکر نام هزاره جات در رسمیات ور سانه های جمعی خود داری مینمودند- تا از شهرت ومعرفی هویت هزاره جات در چوکات چند ولایت جلو گیری کرده باشد وازمعرفی نام هزاره وسر زمین آن هراس داشتند. بدین تر تیب ولسوالی های هزاره جات< مناطق مر کزی > کشور را به ولایات زیر تقسیم واد غام نمودند. :-
- ولسوالی های - مر کز بهسود – حصه اول بهسود – دایمیرداد – سر چشمه وجلریز را به ولایت ورد ک اول:
دوم : ولسوالی های - شیخ علی – سرخپارسا- را به ولایت پر وان

سوم :- ولسوالی های - جا غوری - مالستا ن – اجر ستان – ناهور – جغتو – قره باغ – خوا جه عمری – را به ولایت غز نی
چها رم :- ولسوالی های سابق - دایکندی – شهر ستان – کجران – گیزاب – خاص ارزگان- را به ولایت ارزگان که فعلا ولایت دایکندی از آن تشکیل شده است
پنجم :- ولسوالی ها ی - لعل وسر جنگل و پسا بند - را به ولایت غور
ششم :- ولسوالی های – یکاو لنگ – پنجاب – ورس – شیبر – سیغان - کهمرد - را به و لایت بامیان .
این ولایت یگا نه ولایت اصلی هزاره جات مر کزی است که تا حدودی نام ونشان مردم وسر زمین هزاره را با خود حفظ نموده است گر چه زمامداران قوم گرا سعی کرده است محلات وولسوالی های فوق الذ کر هزاره جات مرکزی را بصورت پارچه –پارچه به شش ولایت هم جوار هزاره جات مر بوط سا زد تا از تشکیل و ایجاد ولا یات هزاره نشین از ذکر هویت و نام هزاره ها جلو گیر ی بعمل آید.
در هزاره جات مرکزی مردم هزاره با نفوس متر اکم زیست مینمایند.
ولایات بامیان و دایکندی عمدتآ ازمناطق اصلی هزاره جات مرکز ی بحساب میآید
حکمرانان هزاره ستیز هزاره های باشنده در دیگر مناطق کشور را نیز به ولایت ذیل مدغم و مر بوط ساختند .

اول - ولسوالی های - بلخا ب - سانچا رک – کو هستانات را سا بق به ولایت جوز جان وبعدآ به ولایت سر پول دوم – ولسوالی های – چهار کنت – شولگر – چمتال – دولت آباد – کشنده – را مر بوط ولایت بلخ سوم- ولسوالی های - دره صوف - پشت بند – را به ولایت سمنگان چهارم – ولسوالی های – دوشی – تا له وبر فگ - دهنه غوری را مر بوط ولایت بغلان پنجم - ولسوالی های - علی آ باد – خان آباد را مر بوط ولایت قندوز ولسوالی دره هزاره پنجشیر را به ولایت پنجشیر - و هزاره های باد غیس – هرات – هیلمند را به ولایات متذکره وابسته نمودند.مردم هزاره با فیصد ی های متفاوت و نفوس درین ولایات بودوباش دارند.

منابع و ماخذ:

- محمد عوض نبی زاده

- یاد داشتها ی در با ره سر ز مین و ر جا ل هزاره جات اثر - حسین نا یل - بهار سا ل 1379 هجری – شمسی - چا پ ایران از صفحه 11- 125 . 

-– مقا له آ قای ابشین - تحت عنوان - با میان در ادوار مختلف تا ر یخ - منتشره در شماره - 35 - ما هنامه وزین ندای هزارستان – ماه -حوت – سال -1382 –شمسی - چاپ آ لمان.

- مقا له محترم نو اندیش - زیر عنوان ایدهء بر گر دانیدن کوچی ها به هزاره جات منتشره در ویبلاک نیما.

- مقاله حسین ورسی زیر عنوان -مزاری فر یاد درد تا ریخی یک ملت - منتشره در ویبلاک جنبیش ملی اسلامی افغا نستان.

- مقا له محترم غلام سخی حلیمی - تحت عنوان ملت سازی در اند یشه شهید مزاری منتشره در ویبلاک بسوی عدا لت.

+ نوشته شده در  Fri 29 Sep 2006ساعت 14:23  توسط هموطن  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر